حزب کمونیست ایران

ارزیابی از جنگ و دورنمای آن در شانزدهمین روز خود

ارزیابی از جنگ و دورنمای آن در شانزدهمین روز خود

شانزده روز از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران گذشته است. در این مدت، یک واقعیت هر روز روشن‌تر شده است. این جنگ نه کوتاه بوده است، نه مهار شده، و نه فقط به هدف‌های نظامی محدود مانده است. آنچه در عمل دیده می‌شود، جنگی است که هم بر ساختار نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی ضربه زده و هم زندگی روزمره مردم را ویران کرده است.

از روز اول گفته شد که هدف، مراکز نظامی، موشکی و فرماندهی است. اما در جنگ، فاصله میان «هدف نظامی» و «پیامد انسانی» خیلی زود از بین می‌رود. وقتی مخازن نفت می‌سوزند، دود فقط به پادگان نمی‌رود. وارد ریه مردم می‌شود. وقتی زیرساخت‌ها آسیب می‌بینند، فشار فقط بر دولت وارد نمی‌شود. بیمارستان، داروخانه، آمبولانس و جان بیماران هم زیر فشار می‌رود.

تهران پیش از جنگ هم هوای سالمی نداشت. حالا آلودگی شدیدتر شده است. دود آتش‌سوزی‌ها و سوختن مخازن نفت، نفس کشیدن را دشوارتر کرده است. باران سیاه و ذرات ناشی از سوختن مواد نفتی، نگرانی مردم را بیشتر کرده است. این بخشی از واقعیت زندگی شهروندانی است که هر روز در همین هوا رفت‌وآمد می‌کنند، کار می‌کنند و کودک و سالمند خود را به بیمارستان می‌رسانند.

فشار بر بیمارستان‌ها نیز جدی است. کمبود برخی اقلام، اختلال در زنجیره تأمین، نگرانی از قطع برق، و سخت‌تر شدن انتقال زخمی ها و بیماران، جان بسیاری را به خطر انداخته است. بیماری که باید دیالیز شود، کودکی که به داروی خاص نیاز دارد، یا سالمندی که با مشکل تنفسی در شهری آلوده زندگی می‌کند، همه در خط مقدم این بحران قرار گرفته‌اند. به همین دلیل، دیگر به هیچ وجه نمی‌توان گفت این جنگ فقط نظامی است بلکه مردم نیز هدف مستقیم یا غیرمستقیم آن شده‌اند.

جنگ‌ها معمولا با یک تصور ساده آغاز می‌شوند. این تصور که حمله‌ای سریع انجام می‌شود، ضربه‌ای سخت وارد می‌شود، و همه‌چیز در مدت کوتاهی کنترل خواهد شد. اما تجربه بارها نشان داده است که جنگ به این سادگی پیش نمی‌رود. وقتی آتش درگیری روشن می‌شود، فشارهای سیاسی بالا می‌رود، طرف مقابل خود را با شرایط تازه وفق می‌دهد و جنگ وارد مسیری می‌شود که مهار آن سخت‌تر از چیزی است که در ابتدا تصور می‌شد.

در همین جنگ نیز چنین شد. حمله اولیه آمریکا و اسرائیل از نظر نظامی ضربه‌زننده بود. برخی تأسیسات مهم هدف قرار گرفتند. رهبر و شماری از مقام‌های ارشد و چهره‌های کلیدی رژیم کشته شدند. از منظر عملیاتی، این حملات را می‌توان موفق دانست. اما آن نتیجه سیاسی که ظاهرا انتظارش می‌رفت، به دست نیامد. حکومت ایران نه به سرعت فرو پاشید و نه تسلیم شد. ساختار سرکوب، دستگاه امنیتی و هسته سخت قدرت همچنان پابرجا ماند.

اینجاست که یکی از خطرناک‌ترین الگوهای جنگ خود را نشان می‌دهد. وقتی موفقیت نظامی به نتیجه سیاسی منجر نمی‌شود، وسوسه تشدید جنگ بیشتر می‌شود. طرف حمله‌کننده گمان می‌کند اگر چند ضربه دیگر بزند، اگر چند روز بیشتر بمباران کند، اگر فهرست هدف‌ها را گسترده‌تر کند، نتیجه نهایی حاصل خواهد شد. اما همین منطق، جنگ را از یک عملیات محدود به یک بحران باز و فرسایشی تبدیل می‌کند.

در سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز چون خود را از نظر نظامی ضعیف‌تر می‌بیند، جنگ را به عرصه‌های دیگر کشانده است. این نیز یک الگوی شناخته‌شده است. وقتی یک حکومت نمی‌تواند در میدان اصلی جنگ دست بالا را داشته باشد، تلاش می‌کند هزینه درگیری را در جاهای دیگر بالا ببرد. حمله به کشتی‌ها در تنگه هرمز و هدف گرفتن زیرساخت‌های انرژی در کشورهای منطقه در همین چارچوب قابل فهم است.

نتیجه این اقدام‌ها روشن است. رفت‌وآمد نفتکش‌ها کمتر می‌شود. شرکت‌های بیمه عقب می‌کشند یا نرخ‌ها را بالا می‌برند. قیمت نفت افزایش پیدا می‌کند. فشار اقتصادی بر کشورهای متحد آمریکا بیشتر می‌شود. به این ترتیب، جمهوری اسلامی  اگر نمی تواند طرف مقابل را در میدان نظامی شکست دهد، اما می‌تواند هزینه جنگ را برای متحدان او بالا ببرد و میان آنها شکاف ایجاد کند. این همان روشی است که حکومت‌های ضعیف‌تر برای فرسوده کردن ائتلاف‌های قوی‌تر به کار می‌برند.

در این میان، یک تصور قدیمی هم دوباره در حال آزموده شدن است. این تصور که حمله هوایی به‌تنهایی می‌تواند یک حکومت را ساقط کند. اما تجربه تاریخی چیز دیگری می‌گوید. بمباران می‌تواند تأسیسات را نابود کند. می‌تواند فرماندهان را بکشد. می‌تواند شبکه‌هایی را مختل کند. اما به‌تنهایی باعث سقوط حکومت‌ها نمی‌شود.

مردم ایران سال‌هاست از جمهوری اسلامی خشمگین‌اند. از فساد، سرکوب، فشار سیاسی، تبعیض و بحران اقتصادی به ستوه آمده‌اند. این واقعیت را هیچ‌کس نمی‌تواند انکار کند. اما شرایط جنگی، رفتار جامعه را پیچیده می‌کند. زیر فشار موشک، صدای انفجار، ترس، آوارگی و ناامنی، مردم به خیابان نمی‌ریزند. در شرایط جنگ، اولویت بسیاری از خانواده‌ها زنده ماندن است، نه ورود به یک رویارویی خیابانی گسترده. حتی ممکن است بخشی از مردم، با وجود نارضایتی عمیق از حکومت، در برابر حمله خارجی کنار آن بایستند. نه از سر حمایت واقعی، بلکه از سر ترس از فروپاشی، اشغال، هرج‌ومرج و غیره.

از سوی دیگر، حذف رهبران نیز همیشه نتیجه دلخواه طراحان جنگ را نمی‌دهد. اگر یک چهره مهم کشته شود، ممکن است جانشین او تندروتر باشد. ممکن است برای تثبیت موقعیت خود، به درگیری شدیدتر نیاز داشته باشد. ممکن است برای نشان دادن قدرت، تنش را بیشتر کند. در نتیجه، ترور و حذف سران حکومت لزوما به نرم‌تر شدن رفتار رژیم منجر نمی‌شود. گاهی برعکس، جانشینانی بر سر کار می‌آیند که خشن‌تر و ماجراجوترند.

با این همه، یک نکته اساسی را نباید فراموش کرد. سرنوشت جمهوری اسلامی را در نهایت نه بمب‌افکن‌ها تعیین می‌کنند و نه موشک‌ها. تعیین‌کننده اصلی، مردم ایران هستند. این حکومت اگر امروز زیر آتش بیرونی جان سالم به در ببرد، به معنای پایان بحران آن نخواهد بود. برعکس، پس از خاموش شدن آتش موشک‌ها و غرش هواپیماها، روندی در جامعه ایران از سر گرفته می‌شود که ریشه در سال‌ها نارضایتی، مبارزه و هزینه دادن مردم دارد.

مردمی که در این سال‌ها کشته داده‌اند، زندان رفته‌اند، ستمگری و فقر و تبعیض را تحمل کرده‌اند، با پایان جنگ ناپدید نمی‌شوند. مطالبات آنها نیز از بین نمی‌رود. اگر امروز فضای جنگ مجال حرکت را تنگ کرده است، فردا با عقب رفتن آتش، این جامعه دوباره در عرصه‌های مختلف مطالبات خود را پی خواهد گرفت. مبارزه اجتماعی شکل‌های گوناگون دارد. از اعتراض مدنی تا سازمان‌یابی اجتماعی، از فشار صنفی تا مطالبه آزادی‌های سیاسی. در چنین روندی، مردم فرصت خواهند داشت بدیل شایسته خود را نیز بسازند؛ بدیلی که از دل تجربه، رنج و ایستادگی خود آنها بیرون بیاید، نه از دل بمباران و مداخله خارجی.