دوازدهم خرداد ۱۳۶۲. صبح آن روز مردم مهاباد با اعلامیهای مواجه شدند که فرمانداری شهر در سطح خیابانها پخش کرده بود. فهرستی از نامها. پنجاه و نه نام. پنجاه و نه جوان و نوجوان که اعدامشان کرده بودند. همانهایی که ماهها پیش از خیابانها ربوده شده بودند. همانهایی که خانوادههایشان نمیدانستند کجایند و حالا نمیدانستند کجا دفنشان کردهاند.
ماجرا از فروردین و اردیبهشت ۱۳۶۲ آغاز شده بود. نیروهای رژیم در خیابانهای مهاباد به دنبال قربانی میگشتند؛ نه به خاطر جرمی مشخص، نه بر اساس پروندهای مدون. جوانانی را که از خانه بیرون میآمدند، سر کوچهها، در بازار، در راه مدرسه دستگیر میکردند. بسیاری از آنها هنوز به سن هجده سال نرسیده بودند. چند نفرشان دانشآموز دبیرستان بودند؛ یکی از آنان دانشآموز سال دوم دبیرستان ابنسینای مهاباد بود.
اتهام؟ وابستگی به احزاب و گروههای سیاسی کُرد. اتهامی که نه در دادگاه ثابت شد، نه وکیلی برای رد آن حضور داشت. محاکمه چند دقیقهای در «دادگاه انقلاب» تبریز، و به دنبال آن صدورحکم مرگ.
برای فهمیدن آنچه در آن روز اتفاق افتاد، باید به هفتههای پیش از آن بازگشت. محمد بروجردی، فرمانده اصلی عملیات سپاه پاسداران در غرب کشور و مغز متفکر نبرد با پیشمرگان، کشته شده بود. مرگ او ضربهای سنگین برای رژیم بود. میرحسین موسوی نخستوزیر، هاشمی رفسنجانی، و محسن رفیقدوست وزیر سپاه، یکی پس از دیگری به احزاب کردستانی حمله کردند و خواستار حداکثر شدت عمل شدند. رژیمی که در میدان نبرد ضربه خورده بود، تصمیم گرفت خشم خود را بر سر مردمی خالی کند که هیچ سلاحی در دست نداشتند. پنجاه و نه جوان مهابادی قربانی این انتقامجویی شدند.
در میان کسانی که نامشان با این جنایت گره خورده، حمیدرضا جلاییپور فرماندار وقت مهاباد است که سالها بعد جامه اصلاحطلبی پوشید، محمد ابراهیم سنجقی فرمانده قرارگاه حمزه، ناطق نوری وزیر کشور، غلامرضا حسنی امام جمعه ارومیه، و صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی ارتش بودند.
پس از اعدام، خانوادهها حتی از محل دفن فرزندانشان با خبر نشدند. نه مقبرهای، نه نشانی، نه سنگی. پنجاه و نه زندگی که در چند دقیقه پایان یافت و در خاموشی زیر خاک رفت. این خاموشی تحمیلی، خود بخشی از مجازات بود؛ نه فقط مجازات آنهایی که اعدام شدند، بلکه مجازات مادران و پدران و خواهران و برادرانی که باید حتی امکان سوگواری بر سر مزار عزیزانشان را هم نیافتند.
اما مردم کردستان سکوت نکردند. روز هفدهم خرداد ۱۳۶۲، با فراخوان مشترک کومهله، حزب دموکرات کردستان ایران، و ماموستا شیخ عزالدین حسینی، کردستان یکپارچه به تعطیلی کشیده شد. اعتصاب در مهاباد چند روز ادامه داشت. این نخستین اعتصاب عمومی هماهنگشده در کردستان بود؛ حرکتی که نشان داد مردم در برابر جنایت، تسلیم ارعاب نمیشوند.
اعدام ۵۹ جوان مهاباد نه آغاز این سلسله بود و نه پایانش. در طول دهه شصت، رژیم جمهوری اسلامی بارها و بارها به همین شیوه عمل کرد؛ دستگیریهای دستهجمعی، محاکمات فرمایشی، اعدامهای انبوه. این روند در تابستان ۱۳۶۷ به اوج خود رسید، آنگاه که هزاران زندانی سیاسی در سراسر کشور طی کمتر از دو ماه اعدام شدند. اما این جنایت مهاباد جایگاه ویژهای دارد؛ چون قربانیانش عمدتاً نوجوانانی بودند که از خیابان ربوده شده بودند، بیهیچ مدرکی، بیهیچ دفاعی.
امروز، چهل و سه سال پس از آن روز، هنوز بسیاری از زوایای این جنایت در تاریکی مانده است. هنوز مکان دقیق گورها مشخص نیست. هنوز خانوادههایی هستند که چیزی جز یک فهرست اسامی در آن اعلامیه فرمانداری ندارند.
اما فراموش نشدهاند. این نامها، این پنجاه و نه نام، در حافظه مردم کردستان زندهاند. نگه داشتن این خاطره، نه صرفاً وظیفهای تاریخی، که پایهایترین شکل مقاومت در برابر کسانی است که میخواستند با پنهان کردن قبرها، حتی نام این جوانان را هم از یادها ببرند. خونهایی که در خاک گم شد، در حافظه جاری است.
جانباختگان جنایت روز ۱۲خرداد ۱۳۶۲عبارت بودند از:
غلامرضا بارزی
حسن جهانیان
علی بانه یان
محمد علیالی
محمد امین صفا
همایون نیلوفری
محمود ریازی
محمد حسینی
عباس حسین پور
کاظم خاتونی
علی مزنه
عبدالله تحریریان
رحمان رحیمی
علی گل پرست
مصطفی عصمتی
خالق بارزانی
یوسف ایازی
کمال چاوشینی
حسن رحمانیان
خالد رحیمی آذر
خالد صفایی
سید ابراهیم احمدی
محمد مسعودی
محمد ابوبکری
وفا الیاسی
منصور جناح
محمدامین احمدی
محمد سلیمی
فریدون شنگه
علی بازیان
خضر رنگین
ابوبکرشکری
ماشااللهنادری
هژار کریمی
کمال کریمی
کریم کلهری
یوسف حبیب پناه
محمد فاروق بازیار
ابراهیم امینی
صالح مام ابراهیمی
شکری نادری
مصطفی فقری
علی غواره
علی صلاحی
ملا حسن لاجوردی
سلیمان حسن زاده
یوسف حسن زاده
کریم کاوه
سید محمود سیدمحمودی
حامد محمود کندی
حسین کلهری
عباس یوسفی
سیامک سقزی
علی آباده
کامران ظاهر حجازی
صالح فرهودی
مقصود محمودی
احمد کروبی
رحمان خضرپور
چهار ماه پس از اعدام دستەجمعی جوانان مهابادی در ١٢ خرداد ١٣٦٢، رژیم ایران که با اعدام این جوانان نتوانست به اهداف پلید خود دست یابد، بار دیگر دست به جنایت زد و ٣٣ جوان دیگر را ربود و مجددا در تبریز بە جوخەهای اعدام سپرد
. احمد بابا سوری
جعفر پورسلطانی
عبدالرحیم ماملی «نجات »
محمد سبزه چی
ناصر هندوش
محمود ابتدا
قادر بایزیدی
رسول رشیدی
سلیمان آهنگری
سلیمان پیروت زاده
سلیمان مولانی
خسرو سازواری
قدیر کاکامامی
کریم پغمبرنژاد
محمد جنتی
حسن جنتی
علی بامداد
یونس پیرزاده
علی آذرگوتا
کریم احمدی
رحمان بانگین
سید علاءالدین حسینی
سلطان بنایی
یوسف عابد
جعفر حسن زاده
جعفر عصمتی
یوسف محمدی
خوشنو قاضی زاده
محسن عالیه
فایق کریمی
جعفر پاکزاد
احمد امینی
جعفر مام رمضانی
بە علت در دست نبودن اعلاعات کافی از روند قضایی، پروندە و تاریخ اعدام تا کنون مشخص نیست اسامی زیر آیا به همراه ٥٩ نفر بە صورت گروهی اعدام شده اند یا جداگانە.
علی تکمچی
یونس پیردخت
سید ابراهیم سید احمدی
نسرین کال
عثمان باتورک
علی سلامی
معصومه سرهنگی
ابوبکر پرتویان
خالد مسماری
حبیب خاتمی
علی گوارا
مسعود میرمحمودی
محمد مسعود زائر حجازی
سید انور شکری
عبدالله آهنگری
در سال ١٣٦٢ بیش از ۲۵۰ نفر از کردستان ربوده شدند در مدت چهار ماه در تبریز اعدام شدند.
یاد این جانباختگان را گرامی میداریم و مقاومت و بردباری خانوادههای سرفرازشان را ستایش می کنیم.

