✍️: کریم امانی
یازده شهریور، تنها یک مناسبت و یک تاریخ در تقویم نیست، بلکه نقطهی عطفی است در تاریخ مبارزهی طبقهی کارگر و جنبش کمونیستی ایران، روزی که پراکندگی به تشکل بدل شد و امید به رهایی، سازمان یافت.
برای فهم اهمیت این روز باید به شرایطی بازگردیم که حزب در دل آن متولد شد. انقلاب بهمن ۵۷ حاصل خیزش میلیونی کارگران، زحمتکشان، زنان و ملل تحت ستم ایران بود، انقلابی که برای آزادی، برابری و رهایی از استبداد به میدان آمد. اما این انقلاب توسط جناح ارتجاعی در سیمای جمهوری اسلامی مصادره شد و طبقهی کارگر و کمونیستها بار دیگر خود را در برابر ماشین سرکوب یک نظام طبقاتی یافتند، اما اینبار در پوششی مذهبی.
در آن سالهای پرتلاطم، جنبش کمونیستی ایران دستخوش پراکندگی سازمانی و نظری بود. دهها گروه و سازمان، هرکدام با تحلیل و برنامهی خود، در انزوا از یکدیگر به مبارزه ادامه میدادند. این پراکندگی، در شرایطی که جمهوری اسلامی با سبعیت تمام به سرکوب کمونیستها، فعالان کارگری و ملل تحت ستم پرداخته بود، همارز با تضعیف نیروی طبقهی کارگر بود. رفقای بنیانگذار حزب، از جمله در صفوف کومهله، به این نتیجه رسیدند که وحدت کمونیستی یک ضرورت تاریخی است، نه یک آرزوی انتزاعی، ضرورتی که بدون تحقق آن، طبقهی کارگر ایران در نبرد نابرابر با دولت و سرمایه تنها و بیپناه میماند.
از دل این ضرورت، و پس از سالها بحث، مناظره و تلاش برای نزدیک کردن دیدگاهها، در یازده شهریور ۱۳۶۲ حزب کمونیست ایران تأسیس شد. کومهله، سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان، که خود پیشتر تجربهی گرانبهایی در سازماندهی تودهای، رهبری قیامهای دهقانی و دفاع مسلحانه از دستاوردهای انقلاب در کردستان اندوخته بود، بهعنوان سازمان کردستان این حزب، نقشی تعیینکننده در این وحدت ایفا کرد. این پیوند، پیوندی ارگانیک بود: کومهله تجربهی زندهی مبارزهی تودهای در کردستان را با افق سراسری و برنامهی طبقاتی حزب کمونیست ایران گره زد.
تأسیس حزب کمونیست ایران صرفاً یک اقدام سازمانی نبود، بلکه یک جهش کیفی در سیاست چپ ایران بود. حزب از همان آغاز، در تقابل با دو انحراف عمده ایستاد: از یکسو رفرمیسم و دنبالهروی از جناحهای بهظاهر “خودی” درون حکومت یا در برابر بورژوازی لیبرال، و از سوی دیگر ذهنیتگرایی و مشیهای نظامیگری بدون تکیه بر نیروی طبقاتی سازمانیافتهی کارگران.
حزب کمونیست ایران، با تکیه بر آموزههای مارکسیسم انقلابی، پرچم مبارزهی طبقاتی آشتیناپذیر با جمهوری اسلامی را برافراشت، در دورانی که بسیاری از جریانات چپ سنتی، در توهم به بخشهایی از حاکمیت یا در انتظار “مرحلهی دموکراتیک” موقعیت طبقهی کارگر را به تعویق میانداختند. حزب با صراحت اعلام کرد که رهایی طبقهی کارگر تنها بهدست خود طبقهی کارگر، از طریق سازمانیابی مستقل طبقاتی و در تقابل با کل نظام سرمایهداری و دولت دینی حاکم، ممکن است.
این موضع، جنبش کمونیستی ایران را از افقهای محدود و مرحلهبندیهای اپورتونیستی فراتر برد و آن را متوجهی یک برنامهی حداکثری سوسیالیستی کرد: نان، کار، آزادی، حکومت شورایی، برابری کامل زن و مرد، بهرسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت ملل تحت ستم از جمله ملت کرد. حزب همچنین با برجسته کردن نقش شوراهای کارگری، اتحادیهها و تشکلهای تودهای، سیاست را از فضای محافل روشنفکری به میان کارخانەها، محلات و روستاها برد.
در حوزهی کردستان، این رادیکالیسم در عملکرد کومهله تجسم یافت: دفاع از خودگردانی انقلابی، سازماندهی شوراهای دهقانی، و مقاومت مسلحانه در برابر تهاجم نظامی جمهوری اسلامی. این تجربه نشان داد که مبارزهی ملی خلق کرد، وقتی با افق طبقاتی و سوسیالیستی گره بخورد، میتواند بهجای انحلال در ناسیونالیسم بورژوایی، به بخشی از یک استراتژی سراسری برای سرنگونی نظام طبقاتی بدل شود. این همان میراثی است که کومهله، بهعنوان سازمان کردستان حزب کمونیست ایران، تا امروز حامل آن است.
ما امروز در نقطهای حساس از تاریخ ایران و منطقه ایستادهایم. جمهوری اسلامی، پس از چهار دهه سرکوب، غارت و جنگافروزی، در عمیقترین بحران مشروعیت خود بهسر میبرد. جنبشهای اعتراضی پیدرپی، از دی ۹۶ و آبان ۹۸ تا خیزش “زن، زندگی، آزادی“، و اعتصابات گستردهی کارگری در صنایع نفت، فولاد و نیشکر، نشان دادهاند که جامعهی ایران آبستن یک تحول بنیادین است. همزمان، تشدید تنشهای منطقهای و درگیریهای نظامی، جمهوری اسلامی را در تنگنایی بیسابقه قرار داده و شکافهای درون حاکمیت را عمیقتر کرده است.
اما بحران رژیم بهخودیخود رهایی نمیآورد. تجربهی تلخ چهلوچند سال گذشته، و نیز تجربهی سایر کشورهای منطقه، به ما آموخته که در غیاب یک آلترناتیو متشکل، رادیکال و طبقاتی، بحرانهای حکومتی میتوانند به بازتولید سرکوب در شکلی نو، یا به جایگزینی یک نظام ارتجاعی با نظامی دیگر بینجامد. دقیقاً به همین دلیل است که نقش حزب کمونیست ایران و کومهله، امروز از هر زمان دیگری حیاتیتر است. تنها یک جنبش کارگری متشکل، آگاه و رهبریشده توسط یک حزب کمونیستی میتواند تضمین کند که سرنگونی جمهوری اسلامی به رهایی واقعی تودههای کارگر و زحمتکش، برابری زنان، و حق تعیین سرنوشت ملل تحت ستم بینجامد، نه به یک دور باطل تازه از استبداد.
راههای تقویت حزب و کومهله در این شرایط را میتوان در چند محور خلاصه کرد:
نخست، تقویت پیوند ارگانیک با طبقهی کارگر و جنبشهای اجتماعی. حضور فعال در تشکلهای مستقل کارگری، شوراهای صنفی، جنبش معلمان، بازنشستگان و جنبش زنان، باید در اولویت کار حزبی قرار گیرد. حزب باید صدای رسا و سازمانده اعتراضات روزمره باشد، نه صرفاً مفسر آنها از بیرون.
دوم، گسترش و تحکیم سازماندهی مخفی و علنی در داخل کشور. با وجود سرکوب شدید، تجربه نشان داده که شبکههای کوچک اما پیگیر و متعهد، در بزنگاههای انقلابی نقشی بهمراتب بزرگتر از حجم ظاهری خود ایفا میکنند. سرمایهگذاری بر تربیت کادرهای جوان، آموزش سیاسی و تشکیلاتی آنها، و ایمنسازی ارتباطات، وظیفهای فوری است.
سوم، تقویت جایگاه کومهله در کردستان بهعنوان نیروی پیشرو و سازمانده. کردستان، به دلیل تجربهی تاریخی مقاومت و سازمانیابی تودهای، همواره ظرفیت ویژهای برای شکلگیری جنبشهای رادیکال داشته است. کومهله باید این ظرفیت را با گسترش پیوند با جنبشهای کارگری و اجتماعی در سراسر ایران تلفیق کند تا مبارزهی کردستان در انزوا نماند و بخشی از یک استراتژی سراسری باقی بماند.
چهارم، تقویت جبههی تبلیغاتی و رسانهای حزب. در عصری که روایتهای جایگزین راست و ناسیونالیستی برای پر کردن خلأ سیاسی موجود تلاش میکنند، رسانههای حزب و کومهله باید با صدایی رساتر، امروزی و دسترسپذیر برای نسل جوان، افق سوسیالیستی را در دسترس تودهها قرار دهد.
پنجم، تقویت همبستگی بینالمللی. ارتباط با احزاب کمونیست و کارگری، اتحادیههای کارگری و جنبشهای چپ در سطح جهانی، هم پشتوانهی سیاسی و هم پشتوانهی عملی برای مبارزات داخل کشور فراهم میکند.
در چنین شرایطی، وظیفهای سنگین بر دوش هر عضو، کادر و فعال حزب و کومهله قرار دارد.
هر کادر حزبی موظف است، پیش از هر چیز، به تقویت دانش نظری و سیاسی خود بپردازد، چرا که تنها با درک روشن از تحولات طبقاتی، منطقهای و بینالمللی میتوان رهبری درخوری برای جنبش ارائه داد. مطالعهی جمعی، بحث و نقد درونحزبی، بخشی جداییناپذیر از این وظیفه است.
هر فعال حزبی موظف است در میان تودههای کارگر و زحمتکش حضور یابد، اعتماد آنان را با کار پیگیر و صادقانه جلب کند، و در سازماندهی مبارزات روزمرهی معیشتی و صنفی، این مبارزات را به افق سیاسی و سوسیالیستی پیوند دهد.
از کادرهای حزب انتظار میرود در دفاع از وحدت و انسجام تشکیلاتی حزب و کومهله بکوشند و در برابر تلاشهایی که آگاهانه یا ناآگاهانه به تفرقه در صفوف چپ دامن میزنند، هوشیار باشند. تاریخ به ما آموخته که دشمن طبقاتی از پراکندگی صفوف کمونیستها سود میبرد.
از همهی رفقا و فعالان، بهویژه نسل جوان، انتظار میرود که با شهامت و ابتکار، فضاهای نوین مبارزه، از جمله فضای مجازی، شبکههای اجتماعی و ارتباط با جنبشهای نوپای اعتراضی داخل کشور را به کار گیرند، بیآنکه از اصول برنامهای و طبقاتی حزب فاصله بگیرند.
و سرانجام، بر همهی ماست که یاد و راه جانباختگان حزب کمونیست ایران و کومهله، از کادرهای برجسته تا پیشمرگههای گمنام، را زنده نگاه داریم، چرا که این حزب با خون صدها و هزاران رفیق مبارز آبدیده شده است.
چهل و سه سال از تأسیس حزب کمونیست ایران میگذرد، چهل و سه سالی سرشار از فراز و نشیب، از سرکوب و مقاومت، از شکستهای موقت و دستاوردهای ماندگار. اما در تمامی این سالها، یک حقیقت ثابت مانده است: تا زمانی که استثمار و ستم طبقاتی، ستم بر زن، و ستم ملی در ایران وجود دارد، ضرورت وجودی حزب کمونیست ایران و کومهله نیز پابرجاست.
امروز، در آستانهی تحولاتی بزرگ در ایران، مسئولیت ما سنگینتر از همیشه است. بیایید این سالگرد را نهفقط با یادآوری افتخارات گذشته، بلکه با تجدید عهد برای گسترش صفوف حزب، تحکیم پیوند با طبقهی کارگر، و آمادهسازی خود برای نقشآفرینی در بزنگاه انقلابی پیش رو، گرامی بداریم.
زنده باد حزب کمونیست ایران
زنده باد سوسیالیسم

