حزب کمونیست ایران

حلبجه و گردان شوان، دو فاجعه و یک یاد

 

امروز، ۲۶ اسفندماه برابر با ۱۷ مارس، سالروز جانباختن رفقای پیشمرگ کومه‌له در گردان شوان است. این روز در تاریخ مبارزاتی مردم کردستان، همزمان است با سالگرد یکی از تاریک‌ترین جنایات قرن بیستم: بمباران شیمیایی شهر حلبجه. دو رویداد، دو فاجعه، یک یاد.

۳۸ سال پیش درست در چنین روزی،  در ساعت ۱۱ و ۳۵ دقیقه صبح، چند هواپیمای بمب‌افکن رژیم بعث عراق بر فراز آسمان شهر حلبچه ظاهر شدند. آنچه بر سر مردم این شهر فرود آمد، نه یک حمله نظامی معمولی، بلکه یک جنایت آشکار علیه انسان بود. بمب‌های شیمیایی بر سر کودکان، زنان، مردان، جوانان و پیران فرو ریخت. خیابان‌ها، خانه‌ها، پناهگاه‌ها و کوچه‌های شهر در چند لحظه به میدان مرگ بدل شد. در همان ساعات اولیه، بیش از پنج هزار نفر از مردم حلبجه جان سپردند، زخمی شدند یا مسموم گشتند. آمار واقعی قربانیان، با احتساب کسانی که روزها و هفته‌ها بعد از اثرات گازهای سمی درگذشتند، به مراتب بیشتر بود. حلبجه در آن روز به هیروشیمای کردستان تبدیل شد؛ زخمی خونین و عمیق بر چهره مردمی که سال‌ها زیر یوغ استبداد و خشونت دولت بعثی له شده بودند.

حلبجه نماد زندگی بود. نماد مردمی بود که می‌خواستند در آرامش زندگی کنند. اما رژیم بعث با استفاده از سلاح شیمیایی، این زندگی را هدف گرفت. این جنایت، تنها یک حمله به یک شهر نبود. حمله به انسانیت بود. حمله به وجدان جهان و حمله به حق مردم برای زنده ماندن بود.

اما حلبجه یک حادثه منفرد نبود. حکومت بعث در سال‌های پیش از آن نیز جنایات بی‌شماری علیه مردم عراق، به‌ویژه مردم کردستان مرتکب شده بود. در عملیات بدنام انفال، هزاران نفر به جوخه‌های اعدام سپرده شدند، اجساد آنان در گورهای دسته‌جمعی در مناطق مرکزی عراق پنهان گشت. شهرها و چند هزار روستا ویران شدند. مردم را با خشونتی وحشیانه از خانه و کاشانه‌شان کندند و در اردوگاه‌هایی اجباری که بیشتر به پادگان‌های نظامی شباهت داشتند، زندانی کردند.  در واقع حلبجه تنها یکی از سلسله جنایات بیشمار رژیم بعث بود نه آغاز آن.

این همه جنایت در شرایطی رخ می‌داد که رژیم بعث در انزوای کامل نبود. برعکس، صدام حسین و حکومت او با هر دو ابرقدرت آن زمان، یعنی اتحاد جماهیر شوروی سابق و ایالات متحده آمریکا، روابط سیاسی، تجاری و حتی فرهنگی داشتند. هر دو بلوک جهانی آن دوره، در مسلح کردن حکومت بعث به انواع جنگ‌افزارها نقش داشتند. در شکل‌گیری زرادخانه‌ای که بعدها علیه مردم کردستان به کار رفت، قدرت‌های جهانی بی‌تقصیر نبودند. بدون آن همکاری‌ها و بدون سکوت بعدی در برابر استفاده از سلاح شیمیایی، فاجعه حلبجه به این شکل ممکن نبود. به همین دلیل، حلبجه فقط نام یک جنایت محلی نیست. حلبجه نام یک رسوایی جهانی نیز هست.

با این همه، تاریخ فقط تاریخ جنایتکاران نیست. تاریخ، تاریخ مردم نیز هست. مردم حلبجه و مردم کردستان، با وجود آن همه درد و ویرانی، شهر را دوباره ساختند. زندگی را از دل خاکستر بیرون کشیدند. یاد عزیزانشان را زنده نگه داشتند و نشان دادند که مرگ، اگرچه می‌تواند جسم انسان را بگیرد، اما نمی‌تواند اراده مردم برای زیستن را نابود کند. امروز، صدام حسین و حکومت بعث در گور پوسیده‌اند، اما نام حلبجه همچنان زنده است و به‌عنوان سندی انکارناپذیر از یک جنایت جنگی در حافظه مردم مانده است.

درست یک روز پس از حلبجه، یعنی ۱۷ مارس ۱۹۸۸، فاجعه دیگری در همان منطقه رقم خورد که نام خود را در تاریخ مبارزاتی کومه‌له جاودانه کرد: جانباختن پیشمرگان گردان شوان. این دو رویداد، در کنار هم، بخشی از حافظه جمعی مردم کردستان را ساخته‌اند؛ حافظه‌ای از رنج، مقاومت و ایستادگی.

گردان شوان، یکی از یگان‌های رزمنده کومه‌له بود که در هنگام وقوع حمله شیمیایی به منطقه حلبجه، در روستای مرزی بیاره استراحت می‌کرد. با آغاز حمله، پیشمرگان برای خروج از منطقه جنگی، روستا را ترک کردند و مسیری به سوی پشت جبهه در پیش گرفتند. اما دو مانع مرگبار پیش رویشان سبز شد.

نخست، گازهای سمی که از بمباران شیمیایی حلبجه در فضای منطقه پراکنده شده بودند، بر جسم و توان رزمندگان نیز اثر گذاشته و قدرت تحرک آن‌ها را به شدت کاهش داده بود، دوم، پُلی که تنها مسیر عقب‌نشینی به سوی پشت جبهه بود، به دست نیروهای رژیم ایران افتاده و تخریب شده بود.

در این محاصره، راهی جز عقب‌نشینی به سوی دریاچه سیروان باقی نماند؛ دریاچه‌ای که نیروهای کمکی کومه‌له در آن سوی آب انتظار آن‌ها را می‌کشیدند. تلاش‌های مکرر برای فرستادن قایق‌های نجات به نتیجه‌ای نرسید و چند تن نیز در همین راه جان باختند.

در همین وضعیت بود که گردان شوان در نیزارهای کنار دریاچه با نیروهای دشمن درگیر شد. پیشمرگانی خسته، مسموم و زخمی، در نبردی سخت و کاملاً نابرابر تا آخرین گلوله‌هایشان جنگیدند. شصت و هشت تن در این نبرد جان باختند. دوازده تن به اسارت دشمن درآمدند و یازده تن از آن‌ها پس از تحمل شکنجه‌های طاقت‌فرسا در زندان‌های رژیم جمهوری اسلامی به دار آویخته شدند.

یاد گردان شوان، یاد پایداری در سخت‌ترین لحظه‌هاست. یاد انسان‌هایی است که حتی در میان گاز سمی، محاصره، خستگی و جراحت، دست از مقاومت نکشیدند. آنان بخشی از تاریخ زنده کردستان‌اند. همان‌گونه که حلبچه بخشی از وجدان زخمی کردستان است.

سی و هشت سال از این دو فاجعه گذشته است. مردم حلبجه شهر خود را دوباره آباد کردند و صدام حسین با تمام دستگاه بعثی‌اش در گور پوسید. اما ساعت یازده و سی و پنج دقیقه صبح ۱۶ مارس ۱۹۸۸، به عنوان یادآوری مداوم از آنچه انسان‌ها می‌توانند به یکدیگر روا دارند،در تاریخ جنایات جنگی جاودان خواهد ماند.

پیشمرگان گردان شوان نیز رفتند، اما آرمانی که برای آن جنگیدند زنده ماند. آنان در پی دنیایی بودند که در آن جنگ و ناامنی، شکنجه و زندان، فقر و نابرابری جایشان را به صلح، آزادی، رفاه و برابری انسان‌ها بدهد. این آرمان، میراث آنان است و مسئولیت ماندگاری آن بر دوش بازماندگان و نسل‌های پس از آنان است.

در ۳۸مین سالگرد این دو فاجعه، یاد تمامی جانباختگان حلبجه و رفقای گردان شوان را گرامی می‌داریم. به خانواده‌های سربلند آن‌ها درود می‌فرستیم و به امید روزی که آرمان این عزیزان جانباخته تحقق یابد.

یادشان گرامی و راهشان پایدار باد