حزب کمونیست ایران

سردشت، زخمی که پس از ۳۹ سال همچنان تازه است

در تقویم دردناک تاریخ معاصر، روزهایی هستند که به نماد جنایت علیه بشریت تبدیل شده‌اند. هفتم تیرماه ۱۳۶۶ یکی از همین روزهاست؛ روزی که بوی سیر گندیده از آسمان بر شهر مرزی سردشت بارید و زندگی را در گلوی مردمانش خفه کرد. ساعت چهار بعد از ظهر آن روز ، در بحبوحه جنگ ویرانگر و ارتجاعی ایران و عراق، بمب‌افکن‌های رژیم فاشیست بعث، سکوت شهر را با هدیه‌ای مرگبار شکستند و بمب‌های شیمیایی خود را بر سر مردمی بی‌خبر و بی‌دفاع فرو ریختند که هیچ نقشی در برانگیختن و تداوم آن جنگ نداشتند.

فاجعه سردشت، یک نقطه عطف هولناک در تاریخ جنگ‌های مدرن بود. پس از جنگ جهانی اول، این نخستین بار بود که سلاح‌های کشتار جمعی به شکلی چنین گسترده علیه یک منطقه مسکونی و شهروندان عادی به کار گرفته می‌شد. در جریان این جنایت تاریخی، بیش از ۱۳۰ انسان بی‌گناه جان باختند و هزاران نفر دیگر برای همیشه گرفتار عوارض دردناک گازهای سمی شدند. امروز، پس از گذشت ۳۹ سال، آثار آن فاجعه انسانی. مصدومان این حمله، نه تنها درد و رنج فیزیکی طاقت‌فرسایی را تحمل می‌کنند، بلکه عوارض آن را به نسل‌های بعدی خود نیز منتقل کرده‌اند.

رژیم بعث عراق پیش از این نیز بر علیه نیروهای پیشمرگ در کردستان عراق و در جبهه‌های جنگ به صورت محدود از سلاح شیمیایی استفاده کرده بود، اما حمله به یک شهر، اوج‌گیری ابعاد جنایت در این جنگ ارتجاعی را به نمایش گذاشت. این حمله، آزمونی برای سکوت جامعه جهانی بود. چند ماه بعد، با مشاهده بی‌تفاوتی مرگبار قدرت‌های جهانی، صدام حسین همان جنایت را در ابعادی به مراتب دهشتناک‌تر در حلبچه تکرار کرد و نزدیک به پنج هزار انسان را قربانی جاه‌طلبی‌های خود نمود.

در این میان، نقش دولت‌های غربی که خود از تدوین‌کنندگان پروتکل منع تولید و کاربرد سلاح شیمیایی در سال ۱۹۲۵ بودند، لکه ننگی ابدی است. این دولت‌ها که سموم و تکنولوژی ساخت سلاح‌های شیمیایی را به جنایتکاران جنگی فروخته بودند، بنا به مصالح اقتصادی و سیاسی خود، آگاهانه در برابر فاجعه سردشت سکوت کردند و با این کار، دست رژیم بعث را برای تکرار جنایت باز گذاشتند. سکوت آنها، چراغ سبزی بود که به تراژدی حلبچه انجامید.

اما در این روایت، یک شریک جرم دیگر نیز وجود دارد. جمهوری اسلامی ایران، که در طول این ۳۹ سال جز مظلوم‌نمایی ریاکارانه و بهره‌برداری تبلیغاتی از خون قربانیان کاری نکرده، خود یکی از مسئولان اصلی زمینه‌سازی برای چنین فجایعی است. حاکمانی که در آن دوران بر طبل «جنگ جنگ تا پیروزی» می‌کوبیدند و سودای فتح قدس از راه کربلا را در سر می‌پروراندند، با سیاست‌های ماجراجویانه خود، آتش جنگ را شعله‌ورتر کردند. خمینی با شروع جنگ، آن را “نعمت الهی” خواند و از آن به عنوان فرصتی طلایی برای تثبیت حکومت، درهم شکستن انقلاب مردم، سرکوب گسترده کمونیست‌ها و مخالفان سیاسی، و بازپس‌گیری تمام دستاوردهای دموکراتیکی که مردم در انقلاب ۵۷ کسب کرده بودند، استفاده کرد. استقرار پادگان‌های نظامی در دل شهرها، از جمله در سردشت، شهروندان را به سپری انسانی برای اهداف نظامی رژیم تبدیل کرد و آنها را در معرض حملات مستقیم دشمن قرار داد.

امروز، اشک تمساح ریختن سران جمهوری اسلامی برای قربانیان سردشت، نمی‌تواند این حقیقت تاریخی را پاک کند. در تمام این سال‌ها، هزاران مصدوم و معلول شیمیایی این فاجعه، به ویژه آنان که از اقشار تهیدست جامعه هستند، از ابتدایی‌ترین امکانات درمانی برای کاهش درد و آلام خود محروم بوده‌اند. رژیم هر ساله با برگزاری مراسم‌های فرمایشی، از نام سردشت برای تقدیس جنگ و توجیه جنایات خود بهره‌برداری می‌کند، اما تنها چیزی که برایش اهمیتی ندارد، زندگی و سرنوشت همان قربانیانی است که سنگشان را به سینه می‌زند.

تاریخ، نام جنایتکارانی چون صدام و همدستانش را به عنوان عاملان مستقیم بمباران شیمیایی سردشت ثبت کرده است. اما در کنار آن، نام حاکمان جمهوری اسلامی را نیز به عنوان شریک جرمی که با سیاست‌های جنگ ‌طلبانه، زمینه را برای این فاجعه فراهم کردند و سپس از آن برای مقاصد سیاسی خود سود جستند، فراموش نخواهد کرد.

در سالگرد این فاجعه انسانی، ضمن گرامیداشت یاد و خاطره انسان‌های بی‌دفاعی که جان عزیزشان را از دست دادند، بار دیگر نفرت و انزجار عمیق خود را از آن جنگ ارتجاعی و از تمام آمرین، عاملین و شرکای این جنایت بزرگ ابراز می‌کنیم. سردشت، سندی زنده از تباهی جنگ و ریاکاری حکومت‌هایی است که جان انسان‌ها را ابزاری برای رسیدن به اهداف ضدبشری خود قرار می‌دهند.