سندیکاسازی یا شوراهای مستقل کارگری؟
آلترناتیو ما: شوراهای مستقل ضدسرمایهداری…
✍️: مظفر فلاح [کارگر بخش تأسیسات]
مدتی پیش جمعی از سندیکالیستهای شناختهشده دست به انتشار بیانیهای در دفاع از احیا و بازسازی سندیکالیسم و نیز تلاش برای ایجاد تشکلهای سندیکایی زدند. من به سهم خود، هر تلاشی را که از سوی رفقای کارگر برای بهبود شرایط دشوار و طاقتفرسای موجود در داخل کشور صورت میگیرد، صادقانه ارج مینهم و برای آنان آرزوی موفقیت دارم.
اما من بهعنوان یک کارگر که سالها در شکلگیری اینگونه تشکلها فعالیت کردهام و خود در بطن این روند، از فعالان و مروجان این عرصه بودهام در جریان تجربه مستقیم این مسیر و از خلال دخالتهای عملی به این نتیجه رسیدهام که اتحادیهسازی و سندیکاسازی نهتنها پاسخگوی واقعی مسائل طبقاتی کارگران نیست بلکه در عمل و در بنیان فکری خود چیزی جز تلاش برای چانهزنی و بدهبستان با صاحبان قدرت و سرمایه نیست. بهطور مشخصتر تلاشی برای تنظیم توازن قوا در چهارچوب مناسبات موجود میان کار و سرمایه نه فراتر رفتن از آن.
در برخی موارد این رویکرد حتی پا را از این نیز فراتر گذاشته و عملاً در برابر مبارزه طبقاتی کارگران قرار گرفته است. نمونه روشن آن را میتوان در کشورهایی دید که جریانهای سوسیالدموکرات در قدرت بودهاند و اتحادیهها و سندیکاها را در چهارچوب سیاستهای خود مهار و هدایت کردهاند.
از اینرو ما کارگران از دل تجربه مستقیم کار و مبارزه آموختهایم که حزبسازی و سندیکالیسم پاسخگوی نیازهای امروز ما نیستند. مسیر واقعی سازمانیابی همان شوراهای مستقل ضدسرمایهداری است. نهادهایی برخاسته از محیط واقعی کار و زندگی ما و متکی بر مشارکت جمعی و مستقل از هر دولت حزب و قدرت بالادستی.
نمایندگان این نهادها باید از دل مجامع عمومی کارگری برگزیده شوند تا پاسخگو و در هر لحظه قابلعزل باشند و هیچ جایگاه مادامالعمری نداشته باشند. هدف ما تنها تغییر حکومت یا جابهجایی چهرهها نیست بلکه خواهان برچیدن کامل مناسبات استثماریای هستیم که زندگی و کرامت کارگران را به بند کشیده است.
شوراهای مستقل میتوانند با اتکا به تصمیمگیری جمعی و شفاف هم شرایط زیست و کار کارگران را دگرگون سازند و هم اداره امور را بهدست خود طبقه کارگر بسپارند. تجربه تاریخی بارها نشان داده است که نیروی واقعی تغییر خودِ طبقه کارگر است نه احزاب، نه دولتهای متخاصم و نه رهبران انتصابی.
برپایی چنین نظمی تنها از مسیر احیای جنبش شورایی و گسترش آگاهی ضدسرمایهداری امکانپذیر است.
من خود را جزئی از جمع کارگران میدانم از همینرو وقتی از** ما** سخن میگویم از جایگاه همین پیوند طبقاتی و تجربه مشترک سخن میگویم.
برای ختم کلام** لازم میدانم چند نکته را اضافه کنم. در میان برخی جریانهای چپ ایدههایی مانند سازماندهی مخفی مطرح میشود. از نظر من سازماندهی ریشهدار در محیط کار نمیتواند صرفاً مخفی باشد چرا که هر سازمانیابی واقعی ناگزیر در متن روابط زنده کار و زیست طبقه کارگر شکل میگیرد. اما این سازماندهی میتواند و باید با رعایت اصول حفاظتی دقت عملی و هوشیاری امنیتی پیش برود. این تمایز بسیار مهم است زیرا هدف و بحثها را از سطح شعار به سطح روش ارتقا میدهد و امکان گفتوگوی را در بین کارگران فراهم می آورد. من
بر این باورم که اگر طبقه کارگر در ایران با توجه به سرکوب عریان حاکمان به بازاندیشی در احیای مجامع عمومی همراه با رعایت اصول ضروری حفاظتی در روند سازماندهی دست بزند این میتواند آلترناتیوی کارآمدتر باشد. چرا که مجامع عمومی دیگر متکی به یک یا چند فرد نیستند بلکه بر سنت تصمیمگیری جمعی و برآمده از پایین در دل همان واحدهای صنعتی، خدماتی و تولیدی شکل میگیرند و از همینرو خطرات کمتری متوجه تلاشگران این عرصه خواهد بود.
و نکته آخر اینکه متأسفانه وجود حاکمیتی با چنین سطحی از سلطه و کنترل ایدئولوژیک هرگونه گفتوگو و تبادلنظر در این مسیر را بهشدت سرکوب کرده است. از سوی دیگر این وضعیت ارتباط میان کارگران داخل ایران و کارگران در تبعید را محدود و در بسیاری موارد ناممکن ساخته است. حال آنکه هم در میان کارگران در تبعید انسانهای باتجربه و کارآزموده در عرصه سیاست و سازمانیابی کارگری حضور دارند و هم در میان کارگران داخل کشور تجربهها و ظرفیتهای ارزشمندی وجود دارد. اگر امکان برقراری ارتباط و تماسهای گستردهتر فراهم بود بیتردید همکاریها و هماهنگیهای ثمربخشتری شکل میگرفت.
وقتی ما از یک الگو یا آلترناتیو کارگری سخن میگوییم منظورمان نسخهپیچی از پیش تعیینشده نیست. این آلترناتیوها در بستر مبارزه و در دل تجربههای عملی شکل میگیرند آزموده میشوند و تکامل مییابند. نه آنکه چون طرحی آماده از بیرون بر واقعیت تحمیل شوند. به امید اتحاد و همبستگی طبقاتی در میان کارگران.

