موج جدید اعتراضات مردمی که اکنون دهها شهر ایران را فراگرفته است، بازتاب عمیق بحران در ساختار جمهوری اسلامی است. رژیمی که دیگر هیچ پاسخی جز سرکوب و ارعاب برای مطالبات مردم ندارد، اکنون در برابر خشم انباشتهای ایستاده است که ریشه در فقر، فلاکت اقتصادی و درماندگی مطلق دارد.
جمهوری اسلامی در آستانه ورشکستگی مالی و فروپاشی اقتصادی قرار دارد. بحرانهای همهجانبهای که این رژیم را احاطه کردهاند، دیگر با ترفندهای معمول قابل مدیریت نیستند. هیچ چشماندازی برای بهبود شرایط زندگی مردم وجود ندارد و سرکوب نیز نتوانسته است جامعه را مرعوب سازد. رژیم از فرط درماندگی از یک سو با ارسال پیامکهای هشداردهنده به تهدید مردم میپردازد و از سوی دیگر با اعلام تعطیلی چند روزه رسمی، بهعنوان تلاشی برای مهار گسترش اعتراضها، نشان میدهد که دست چندان پری برای مواجهه با این موج اعتراضات ندارد.
در چنین شرایطی، مبارزات کسبه، کارگران، معلمان، بازنشستگان و دیگر اقشار محروم بهطور اجتنابناپذیر گسترش خواهند یافت. خیزشهای نیرومندتری در افق قرار دارند که میتوانند نقطه عطفی در تاریخ مبارزات مردم ایران باشند.
اگرچه این اعتراضات از بازار آغاز شدند، اما به سرعت فراتر از یک حرکت صنفی محدود رفتند. اقشار مختلف ناراضی، از کارگران و کسبه گرفته تا معلمان، دانشجویان و مردم حاشیهنشین، نه تنها در کلانشهرها بلکه در شهرهای کوچک و شهرکها نیز به این موج پیوستهاند. این همگرایی خودجوش نشاندهنده آن است که بحران دیگر محدود به یک قشر یا منطقه خاصی نیست، بلکه کل جامعه را در برگرفته است.
در این رابطه رژیم تنها به سرکوب بسنده نمیکند، بلکه تلاش میکند مسیر اعتراضات را منحرف سازد. عوامل حکومتی در همصدایی با برخی رسانههای وابسته به پادشاهیخواهان در خارج کشور، میکوشند تا یک فضای جعلی بوجود بیاورند که گویا هدف اعتراضات بازگرداندن رژیم سابق است. اما واقعیتهای عینی و مشاهدات میدانی خلاف این را نشان میدهند. مردم خواهان نان، کار و آزادی هستند و تحقق هیچیک از این خواستهها را در چهره رژیم پادشاهی نمیبینند. این تلاش برای انحراف، نشانه ترس رژیم از ماهیت واقعی این اعتراضات است که ریشه در خواستهای بنیادین اجتماعی و اقتصادی دارد.
اعتصاب عمومی سراسری به مثابه یک حرکت سیاسی
اعتصاب عمومی و سراسری یک حرکت سیاسی مؤثر است که اعتراضات کنونی را به یک حرکت تودهگیر در مقیاس دهها میلیونی تبدیل میکند. چنین اعتصابی نه تنها توانایی حکومت برای بسیج نیروهای خود و مقابله با اعتراضات را کاهش میدهد، بلکه نشان میدهد که جنبش اعتراضی از خواستهها و مطالبات صنفی عبور کرده و به یک حرکت سیاسی گسترده تبدیل شده است.
تداوم جنبش در خیابان، مقاومت در برابر نیروی سرکوب و خیزبرداشتن برای گذار از جمهوری اسلامی، نیازمند آن است که جنبش خیابانی با اعتصابات عمومی و سراسری تکمیل شود. اعتصابات کارگران از جمله کارگران واحدهای بزرگ تولیدی و شرکت نفت، معلمان، کارمندان، کسبه و بازار، رانندگان اتوبوسرانی، رانندگان کامیون و کامیونداران، باید بخشی از یک استراتژی یکپارچه باشند.
تجربه تاریخی نشان داده است که ترکیبی از تظاهرات خیابانی و اعتصابات عمومی است که گام به گام شرایط را برای تعیین تکلیف نهایی آماده میسازد. این دو بازوی حرکت تودهای باید همزمان و هماهنگ عمل کنند تا بتوانند حداکثرفشار را بر رژیم وارد آورند.
مسئله اساسی در اتخاذ تاکتیکهای درست این است که همبستگی ایجادشده تا تحقق اهداف مرحلهای حفظ شود. انتخاب شعارهای ساده و معنادار که بیان واقعی خواستههای مردم باشند، در این میان اهمیت حیاتی دارد. شعارهایی که بتوانند اقشار مختلف را دور هم جمع کنند و در عین حال افق روشنی از مبارزه را ترسیم نمایند.
به مردم نباید وعده پیروزی آسان و زودرس داد، اما در عین حال باید نشان داد که مبارزه آنها در هر مرحلهای بسته به توان موجود میتواند دستاوردهای ملموسی داشته باشد. انقلاب زن، زندگی، آزادی، رژیم را حداقل در زمینه حقوق زنان وادار به عقبنشینی های معینی نمود. این تجربه باید ادامه یابد و نشان دهد که مبارزه مستمر میتواند به نتیجه برسد.
در این برهه حساس، دخالت آگاهانه و تأکید نیروهای رادیکال و سوسیالیست بر نشان دادن افق واقعی این اعتراضات اهمیت فزایندهای مییابد. پیوند دادن ارگانیک شعارهای اقتصادی و سیاسی با شعارهای دموکراتیک، میتواند به جنبش عمق و جهتگیری روشنتری بدهد. این نیروها باید نشان دهند که راهحل واقعی نه در بازگشت به گذشته، بلکه در ساختن آیندهای دموکراتیک، عادلانه و آزاد نهفته است.
جنبش کنونی فرصتی تاریخی است برای تغییر بنیادین. اما این فرصت تنها با سازماندهی کارا، همبستگی گسترده، استراتژی روشن و پیوند میان خیابان و اعتصاب عمومی میتواند به پیروزی برسد. مبارزه ادامه دارد و افق روشنتر از همیشه است.

