حزب کمونیست ایران

محاصره دریایی بنادر ایران؛ جنگ اقتصادی علیه مردم

محاصره دریایی بنادر ایران؛ جنگ اقتصادی علیه مردم

با شکست مذاکرات آمریکا و جمهوری اسلامی در اسلام‌آباد و اعلام آغاز محاصره دریایی بنادر ایران از سوی آمریکا، بحران خاورمیانه وارد مرحله‌ای تازه و خطرناک شده است. اگر جنگ مستقیم را نتوان یا نخواهند به‌سادگی گسترش داد، این‌بار ابزار محاصره، کنترل دریایی و خفه‌کردن مبادلات اقتصادی به میدان آمده است. اما محاصره دریایی در واقع شکل دیگری از جنگ است، جنگی که در ظاهر با موشک و بمب شروع نمی شود، اما در عمل با تخریب معیشت، گرسنگی، کمبود، بیکاری، تورم و فروپاشی زندگی روزمره میلیون‌ها نفر پیش می‌رود.

واقعیت این است که تحریم، محاصره و فشار اقتصادی، حتی وقتی با نام هدف قراردادن رژیم عرضه می‌شوند، پیش از هر چیز زندگی مردم را ویران می‌کنند. این مردم‌اند که با جهش قیمت‌ها، کمبود کالا، ناامنی شغلی، سقوط دستمزد واقعی و بسیاری زیانهای اجتماعی دیگر روبه‌رو می‌شوند. طی چند دهه گذشته شاهد بودیم که علیرغم تحریم های اقتصادی که زندگی مردم را به مرز فلاکت کشانده اند، جمهوری اسلامی چه زرادخانه عظیمی را در اعماق زمین ساخته است و چه هزینه های کلانی را بابت تقویت نیروهای هم پیمان خود در منطقه پرداخته است.

با محدودشدن یا توقف صادرات نفت و بخش مهمی از صادرات غیرنفتی، درآمد ارزی ایران افت می‌کند و این بلافاصله به تشدید کسری بودجه دولت می‌انجامد. اما کسری بودجه در زندگی واقعی یعنی کاهش خدمات عمومی، فشار بیشتر بر آموزش و درمان، تعویق یا کاهش پرداخت‌ها، تشدید مالیات‌ستانی غیرمستقیم، چاپ پول، و در نهایت انتقال هزینه بحران به دوش طبقات فرودست.

در گام بعد، کاهش عرضه ارز خارجی به جهش نرخ ارز دامن می‌زند. در اقتصادی مانند ایران که وابستگی عمیقی به واردات مواد اولیه، تجهیزات، دارو، و بسیاری از کالاهای اساسی دارد، افزایش نرخ ارز به‌سرعت به موج تازه‌ای از گرانی بدل می‌شود.

هم‌زمان با افزایش قیمت‌ها و کاهش تولید. اختلال در واردات ، زنجیره‌های تأمین مواد لازم را برای تداوم چرخه تولید را از هم می‌گسلد و صنایع را با کاهش ظرفیت یا تعطیلی روبه‌رو می‌کند. از کارخانه تا بندر، از حمل‌ونقل تا خدمات، از تولید تا توزیع، کل اقتصاد در معرض یک بحران زنجیره‌ای قرار می‌گیرد. این وضعیت به بیکاری بیشتر، تعویق دستمزدها، ورشکستگی بنگاه‌های کوچک‌ترو می‌انجامد.

هدف آمریکا چه از طریق جنگ مستقیم مانند آنچه که در طول ۴۰ روز حنگ شاهد آن بودیم و چه از طریق  تحریم های تا کنونی و محاصره بنادر ایران، آزادی مردم ایران و برچیدن دستگاه سرکوب نیست. دولت آمریکا، در پی تنظیم رفتار جمهوری اسلامی در چهارچوب نظم مطلوب خود است.

اگر این فشارها باعث جابه‌جایی درون حاکمیت ایران شود و بخش‌هایی «واقع‌بین‌تر» از نظر آمریکا دست بالا را پیدا کنند، هیچ نسبتی با دموکراسی، عدالت اجتماعی یا آزادی مردم ندارد. چنین تغییرات احتمالی تنها تجدید آرایش درون همان قدرت حاکم است  با همان سرکوب داخلی، اما سازگارتر با منافع آمریکا.

از سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز از چنین وضعیتی برای تشدید امنیتی‌سازی استفاده خواهد کرد. هر موج اعتراضی می‌تواند با برچسب «همراهی با دشمن» سرکوب شود، مطالبات معیشتی به حاشیه رانده شود، و فضای فوق‌العاده به ابزاری برای خاموش‌کردن صداهای مستقل بدل گردد.

در چنین شرایطی است که سیاست مستقل مردم اهمیت پیدا می‌کند. نباید اجازه داد جامعه میان دو قطب ویرانگر انتخاب کند: یا ماشین جنگی آمریکا، یا استبداد جمهوری اسلامی. این یک دوگانه دروغین است. راه سوم وجود دارد: راهی متکی به نیروی مستقل کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، زنان، دانشجویان و همه فرودستانی که هم با جنگ مخالف‌اند و هم با استبداد.

از اینرو باید هم‌زمان بر چند محور پافشاری کرد: مخالفت قاطع  با هر شکل از مجازات جمعی مردم از جمله از طریق تحریم ها، محاصره بنادر و غیره؛ رد ماجراجویی‌های منطقه‌ای و پروژه‌های هسته‌ای و امنیتی جمهوری اسلامی که جامعه را گروگان گرفته‌اند و دفاع از حق مردم برای سازمان‌یابی و اعتراض علیه نظام حاکم در ایران.

پایان قطعی و دائمی جنگ، فقط توقف موقت درگیری نظامی نیست. صلح واقعی زمانی ممکن می‌شود که زندگی مردم دیگر ابزار چانه‌زنی میان دولت‌ها، ارتش‌ها و بلوک‌های قدرت نباشد. در ایران و خاورمیانه، این صلح تنها از مسیر قدرت‌یابی نیروهای اجتماعی از پایین، گسترش همبستگی طبقاتی و ساختن یک جنبش مستقل ضدجنگ و ضد استبداد می‌گذرد.