حزب کمونیست ایران

مدرسه در اشغال قدرت: امنیتی‌سازی آموزش و بازتولید سلطهٔ طبقاتی

چرا آموزش در این نظام بدون سرکوب آگاهی ممکن نیست؟

✍️:گلاویژ رستمی


آنچه در مدرسهٔ دخترانهٔ اندیشه رخ داد یک «حادثه» نبود؛ لحظه‌ای بود که در آن ساختار قدرت، بی‌پرده و عریان، ماهیت خود را در برابر جامعه قرار داد. پخش اجباری تصاویر خشونت‌بار جان‌باختگان اعتراضات برای دانش‌آموزان و تهدید سیاسی آنان نه خطای فردی است و نه افراط یک نهاد. این رویداد بیان فشردهٔ منطقی است که سال‌هاست بر آموزش و پرورش حاکم است: مهار آگاهی برای حفظ نظم موجود.

در جمهوری اسلامی، آموزش هیچ‌گاه نهادی خنثی و صرفاً تربیتی نبوده است. از همان آغاز، مدرسه به یکی از مهم‌ترین ابزارهای بازتولید ایدئولوژیک بدل شد؛ جایی که باید «سوژهٔ مطیع» تولید کند. حضور سازمان‌یافتهٔ ساختارهایی چون بسیج دانش‌آموزی و بسیج فرهنگیان در درون آموزش و پرورش نه یک فعالیت فرهنگی، بلکه بیان پیوند ارگانیک میان دستگاه سرکوب و نظام آموزشی است. این همان نقطه‌ای است که در آن دولت، ایدئولوژی و کنترل اجتماعی در قالب آموزش به هم گره می‌خورند.

مدرسه در چنین نظمی همان نقشی را ایفا می‌کند که کارخانه در اقتصاد سرمایه‌دارانه: بازتولید روابط موجود. اگر کارخانه نیروی کار منضبط تولید می‌کند، مدرسه ذهن منضبط و فرمان‌پذیر تولید می‌کند. آموزش از حق اجتماعی به ابزار حکمرانی تنزل می‌یابد و کودک، به‌جای آنکه سوژهٔ دارای حق باشد، به موضوع مهندسی سیاسی تبدیل می‌شود.

امنیتی‌سازی کلاس درس واکنش مستقیم به بحران هژمونی است. نسلی که در بستر فقر، نابرابری، بیکاری، تبعیض جنسیتی و سرکوب رشد کرده، دیگر در چارچوب روایت رسمی ادغام نمی‌شود. در نتیجه، قدرت می‌کوشد آینده را پیشاپیش در مدرسه مهار کند. انتقال ارعاب به کلاس درس اعترافی ناخواسته به این واقعیت است که نظم موجود توان اقناع ندارد و تنها با ترس بازتولید می‌شود.

تحمیل تصاویر مرگ به کودکان فقط یک خشونت روانی نیست؛ اعلام یک سیاست است. پیامی است به فرودستان: سرنوشت اعتراض حذف است، و این پیام باید از کودکی درونی شود. آموزش در اینجا به ابزار پیشگیرانهٔ ضدانقلاب اجتماعی بدل می‌شود. مدرسه‌ای که باید امکان فهم جهان و تغییر آن را فراهم کند، به مکانی برای عادی‌سازی ترس تبدیل می‌شود.

اما مسئله صرفاً ایدئولوژیک نیست؛ عمیقاً طبقاتی است. در جامعه‌ای که اکثریت مردم با سقوط سطح زندگی، خصوصی‌سازی آموزش، کالایی‌شدن مدرسه و حذف تدریجی آموزش رایگان مواجه‌اند، کنترل بر آگاهی به اندازهٔ کنترل بر نان حیاتی می‌شود. زیرا آموزش می‌تواند به ابزار رهایی بدل شود؛ و دقیقاً به همین دلیل باید مهار شود.

در این چارچوب، سخن گفتن از اصلاح یک توهم سیاسی است. ساختاری که بقای خود را در گرو کنترل ایدئولوژیک آموزش می‌بیند، نمی‌تواند آموزش آزاد و مستقل را تحمل کند. هر اصلاح واقعی در آموزش به معنای تضعیف پایه‌های این نظم است، و به همین دلیل یا عقیم می‌شود یا سرکوب.

بنابراین مطالبه صرفاً خروج نهادهای امنیتی از مدارس نیست، هرچند این یک ضرورت فوری است. مسئله، بازپس‌گیری آموزش به‌عنوان یک حق اجتماعی و رهایی آن از سلطهٔ دولت ایدئولوژیک است. مدرسه باید از ابزار بازتولید قدرت به عرصهٔ شکل‌گیری آگاهی جمعی تبدیل شود؛ آگاهی‌ای که نه در خدمت نظم موجود، بلکه در خدمت رهایی انسان از مناسبات سلطه قرار دارد.

امنیتی‌سازی آموزش نشانهٔ قدرت نیست؛ نشانهٔ هراس از نسلی است که دیگر نمی‌توان آن را با روایت رسمی خاموش کرد. تاریخی که به کلاس درس با سرکوب وارد می‌شود، دیر یا زود از همان کلاس با آگاهی بیرون خواهد آمد.

مدرسه پادگان نیست.

آموزش ابزار مهندسی اطاعت نیست.

آینده را نمی‌توان با ارعاب مصادره کرد.

آموزش یک سنگر طبقاتی استیا در خدمت بازتولید سلطه، یا در مسیر رهایی.

١٥٢٢٠٢٦