روز ۱۷ شهریور ۱۳۵۷، یکی از روزهای سرنوشتساز تاریخ معاصر ایران است؛ روزی که بعدها به نام «جمعه سیاه» شناخته شد.
۱۷ شهریور را باید در زنجیرهای دید که از اعتراضهای ماههای پیش آغاز شده بود و چند ماه بعد، با اعتصاب سراسری کارگران نفت و فروپاشی حکومت پهلوی به نقطه پایانی خود رسید.
در تابستان ۱۳۵۷، اعتراضها در سراسر کشور گسترش یافته بود. راهپیماییهای میلیونی، اعتصابها و نارضایتیهای اجتماعی، حکومت شاه را با بحرانی جدی روبهرو کرده بود.
پس از راهپیماییهای بزرگ روز عید فطر در ۱۳ شهریور، تظاهرات در تهران ادامه یافت. حکومت که دیگر قادر به کنترل اوضاع از طریق روشهای معمول نبود، در اول بامداد 17 شهریور در تهران و چند شهر دیگر حکومت نظامی اعلام کرد. اما مردم در صبح جمعه ۱۷ شهریور به خیابان آمدند. کسی از شرکت کنندگان در اعتراضات از اعلام حکومت نظامی در ساعات اولیه صبح اطلاع نداشتند. جمعیت در میدان ژاله، که امروز میدان شهدا نام دارد، گرد آمد. نیروهای ارتش در اطراف میدان مستقر شده بودند. به مردم دستور داده شد متفرق شوند.
اما جمعیت از میدان خارج نشد. نیروهای نظامی حکومت پهلوی به سوی مردم تیراندازی کردند. مردم بیدفاع، زن و مرد، جوان و پیر، در میدان و خیابانهای اطراف به خاک افتادند.
جمعه سیاه آغاز شد.
درباره تعداد قربانیان این روز روایتهای بسیار متفاوتی وجود دارد. در سالهای پس از انقلاب، ارقام بسیار بالاتری نیز مطرح شد؛ اما اهمیت ۱۷ شهریور فقط در اعداد جانباختگان نیست. ۱۷ شهریور نقطه عطفی در رابطه میان حکومت و جامعه بود. پیش از آن هنوز این امید در میان برخی نیروهای سیاسی وجود داشت که شاید بتوان از راه اصلاحات، مذاکره و عقبنشینی حکومت، بحران را کنترل کرد. اما گلولههایی که در میدان ژاله شلیک شد، این امید را به شدت تضعیف کرد. حکومت میخواست با کشتار، خیابان را خاموش کند. اما نتیجه معکوس شد. کشتهشدن مردم، خشم و اعتراض را بیشتر کرد. و مهمتر از آن، مبارزه را از خیابان به محل کار و کارخانه کشاند.
در اینجا باید به یک تاریخ بسیار مهم اشاره کنیم:
۱۸ شهریور ۱۳۵۷؛ فقط یک روز پس از جمعه سیاه.
در این روز حدود ۷۰۰ کارگر پالایشگاه تهران به رهبری زنده یاد یدالله خسروشاهی دست به اعتصاب زدند. خواستههای آنان در ابتدا عمدتاً اقتصادی و صنفی بود، اما حکومت نظامی و کشتار ۱۷ شهریور به شدت بر فضای سیاسی کارگران تأثیر گذاشته بود. پژوهشهای مربوط به تاریخ اعتصابات نفت نیز ۱۸ شهریور را یکی از نقاط مهم در گسترش و سیاسیشدن اعتصابات نفت میدانند. خسروشاهی از فعالان و سازماندهندگان جنبش کارگری صنعت نفت بود و در شکلگیری کمیتههای اعتصاب و سازماندهی کارگران نفت نقش داشت. خودش بعدها تأکید کرد که اعتصاب کارگران نفت از پاییز شروع نشده بود، بلکه مبارزات و اعتراضات کارگران از ماهها قبل جریان داشت و پس از ۱۷ شهریور شدت و ابعاد سیاسی تازهای پیدا کرد.
این نکته بسیار مهم است:
۱۷ شهریور فقط یک کشتار نبود؛ پلی بود که اعتراض خیابانی را به جنبش کارگری پیوند زد.
و این پیوند، سرنوشت حکومت پهلوی را تغییر داد. اعتصاب در پالایشگاه تهران به سرعت به دیگر مراکز صنعت نفت سرایت کرد.
در روزهای بعد کارگران پالایشگاههای دیگر نیز وارد اعتصاب شدند و تا پایان شهریور، دامنه اعتصابات نفت به مراکز مهم نفتی کشور گسترش یافت. اما این هنوز آغاز کار بود. در مهرماه، اعتصابها گستردهتر شد. کارگران و کارکنان صنعت نفت بیش از پیش به یکدیگر پیوستند.
در خاطرات خسروشاهی آمده است که کارگران پالایشگاه در راهپیماییهای خود با شعار «کارگر، کارمند، پیوندتان مبارک» تلاش کردند کارکنان اداری را نیز به اعتصاب بکشانند؛ و در ادامه، شعارهای سیاسی و خواست سرنگونی حکومت پهلوی نیز در میان کارگران مطرح شد. اینجا بود که مسئله از یک اعتصاب صنفی فراتر رفت. کارگر نفت فهمیده بود که قدرت او فقط در تعداد کارگران نیست؛ در نقشی است که کار او در اقتصاد کشور دارد. نفت، شریان اقتصادی حکومت بود.
وقتی کارگر نفت دست از کار کشید، فقط یک کارخانه تعطیل نشد. درآمد دولت کاهش یافت. صادرات نفت مختل میشد. ماشین اقتصادی حکومت آسیب دید. و از همه مهمتر، دولت به مردم نشان میداد که دیگر قادر نیست حتی مهمترین بخش اقتصاد کشور را به حرکت درآورد. به همین دلیل است که باید رابطه میان ۱۷ شهریور و اعتصاب نفت را جدی گرفت. ۱۷ شهریور گلوله حکومت بود؛
۱۸ شهریور پاسخ کارگر بود. در ۱۷ شهریور، حکومت تلاش کرد با نیروی نظامی جنبش را متوقف کند. اما از روز بعد، کارگران وارد صحنهای شدند که برای حکومت بسیار خطرناکتر بود:
اعتصاب.
سرکوب خیابانی را میتوان برای مدتی ادامه داد.
اما اداره کشوری که کارگرانش دست از کار کشیدهاند، بسیار دشوارتر است. و این همان چیزی بود که چند ماه بعد اتفاق افتاد. اعتصاب صنعت نفت گسترش یافت و به یکی از مهمترین عوامل فلجشدن اقتصاد حکومت پهلوی تبدیل شد. از تهران تا آبادان، اصفهان، تبریز، شیراز، خارک و مناطق نفتخیز جنوب، کارگران نفت وارد مبارزه شدند.
در نتیجه، نفت ــ که ستون اقتصادی حکومت بود ــ به یکی از مهمترین سلاحهای جنبش انقلابی تبدیل شد. اینجا یک درس مهم تاریخی وجود دارد:
حکومت پهلوی تصور میکرد قدرت در ارتش است.
اما تجربه ۱۳۵۷ نشان داد که قدرت سیاسی فقط در اسلحه نیست.
قدرت در جامعه است. قدرت در خیابان است. قدرت در کارخانه است.
قدرت در اعتصابات کارگری است. و هنگامی که میلیونها انسان تصمیم بگیرند همکاری خود را با دستگاه قدرت متوقف کنند، حتی یک حکومت دارای ارتش قدرتمند نیز میتواند فلج شود. به همین دلیل، اگر بخواهیم مسیر سقوط حکومت پهلوی را در چند مرحله خلاصه کنیم، میتوان گفت:
اعتراضهای مردمی → ۱۷ شهریور و کشتار میدان ژاله → گسترش خشم اجتماعی → ورود گستردهتر کارگران به مبارزه → اعتصاب نفت → فلجشدن اقتصاد → گسترش اعتصابهای سراسری → فروپاشی اقتدار حکومت.
پس ۱۷ شهریور را نباید فقط با عکسهای میدان ژاله به یاد آورد.
باید میدان ژاله را در کنار پالایشگاه تهران دید.
باید قربانیان جمعه سیاه را در کنار کارگرانی دید که روز بعد دست از کار کشیدند. باید صدای گلولهها را در کنار صدای اعتصاب شنید.
زیرا یکی از مهمترین درسهای ۱۷ شهریور همین است:
سرکوب میتواند مردم را از خیابان عقب براند؛ اما اگر مردم مبارزه را از خیابان به کارخانه و مراکز کاری ببرند، معادله قدرت تغییر میکند.
و اینجاست که کارگر میتواند خود یکی از سازندگان تاریخ باشد.
۱۷ شهریور ۱۳۵۷ با خون مردم در میدان ژاله ثبت شد.
اما چند ماه بعد، با اعتصاب کارگران نفت، همان جنبش به جایی رسید که دیگر حکومت نمیتوانست کشور را مانند گذشته اداره کند.
و به همین دلیل است که میتوان گفت:
جمعه سیاه، شکاف میان حکومت و مردم را عمیقتر کرد؛
اما اعتصاب نفت، یکی از مهمترین ضربههایی بود که ستون اقتصادی حکومت پهلوی را شکست.
از این منظر، فاصله میان ۱۷ شهریور و ۱۸ شهریور تنها فاصله دو روز نیست. فاصله میان دو شکل مبارزه است:
یکی مقاومت در برابر گلوله؛ و دیگری متوقفکردن چرخهای اقتصادی حکومت. و تاریخ نشان داد که وقتی این دو به هم پیوند خوردند، حکومت پهلوی دیگر نتوانست بحران را مهار کند.

