روز چهار شنبه اول مهرماه، سال تحصیلی جدید در ایران رسماً آغاز میشود. در این روزها بیش از ۱۶ میلیون دانشآموز کودک و نوجوان، بیش از ۴ میلیون دانشجو، نزدیک به ۲ میلیون معلم و هزاران استاد دانشگاه، بار دیگر راه کلاسهای درس را در پیش میگیرند. زنگ مدرسه برای میلیونها خانواده نشانه آغاز فصلی از تلاش، امید و رویا برای آینده فرزندانشان است.
اما در کنار این تصویر، واقعیتی تلخ و انکارناپذیر وجود دارد: آمارها نشان میدهد بیش از ۳ میلیون دانشآموز واجد شرایط تحصیل، به دلیل فقر خانوادهها از رفتن به مدرسه بازماندهاند. این رقم بیان زندگی میلیونها کودکی است که در سنی که باید قلم به دست بگیرند، ناچار به کار در کارگاهها، خیابانها، مزارع و چهارراهها شدهاند تا سهمی در تأمین نان خانواده داشته باشند.
محرومماندن میلیونها کودک و نوجوان از حق آموزش، هر وجدان بیداری را میآزارد. کودکان کار و خیابان، بخشی از جمعیت واجد شرایط تحصیل کشور را تشکیل میدهند؛ کودکانی که فقر، بیکاری والدین، هزینههای پنهان و آشکار تحصیل و نبود حمایت اجتماعی، آنان را از کلاس درس به بازار کار پرتاب کرده است. آموزش برای این کودکان نه حقی تضمینشده، بلکه کالایی است که توان خرید آن را ندارند.
به شمار این کودکان، باید کودکان مهاجر افغانستانی را نیز افزود؛ کودکانی که به دلیل نداشتن مدارک اقامتی، موانع اداری و سیاستهای تبعیضآمیز، از دسترسی به آموزش رسمی محروم میشوند. کودکی که در ایران زندگی میکند، فارغ از زادگاه و تابعیت والدینش، حق دارد بیاموزد.
نظام آموزشی ایران در چهار دهه گذشته به عرصهای برای تزریق ایدئولوژی مذهبی تبدیل شده است. کتابهای درسی، برنامههای تربیتی و فضای مدارس، بیش از آنکه در خدمت پرورش اندیشه انتقادی و دانش علمی باشند، در خدمت تلقین باورهای رسمی و تربیت شهروند مطیع بودهاند. این سیستم، از پیشرفتهای علمی و روشهای نوین آموزشی که در سطح جهان به کار گرفته میشوند، بهشدت فاصله گرفته است.
با این همه، پروژههای ایدئولوژیک رژیم در آموزش و پرورش شکست خوردهاند. نماد برجسته این شکست، رویگردانی گسترده جوانان از مذهب رسمی و تحولی است که در ابعاد اجتماعی رخ داده است. نسلی که در همین مدارس پرورش یافته، در خیزش «زن، زندگی، آزادی» به یکی از نیروهای اصلی اعتراض تبدیل شد، ارزشهای تحمیلی را به چالش کشید و با زبان و شیوه خود، خواست آزادی و برابری را بیان کرد.
در حالی که هر سال مبالغ نجومی و بیحساب و کتاب صرف گسترش سلاحهای جنگی، پروژههای ماجراجویانه نظامی در منطقه و تقویت دستگاه سرکوب اعتراضات مردم میشود، آموزش و پرورش از نظر بودجه در وضعیتی فلاکتبار قرار دارد. اولویتهای حاکمیت روشن است: موشک بر معلم، پادگان بر مدرسه، و سرکوب بر آموزش ترجیح داده میشود.
نتیجه این سیاست در هر کلاس درس قابل مشاهده است. وسایل کمکآموزشی که هم میتوانند به یادگیری دانشآموزان کمک کنند و هم بار سنگین کار معلم را کاهش دهند، ناچیز و فرسودهاند. کلاسهای درس دستکم دو برابر ظرفیت استاندارد، دانشآموز در خود جای دادهاند. شمار زیادی از مدارس در روستاها و محلات فقیرنشین، کلاسهای نمدار، اتاقهای ترکخورده، سرد و بدون سوخت و بدون نور کافی دارند.
افزون بر فقر امکانات، محیطهای آموزشی به فضاهایی پلیسی و امنیتی بدل شدهاند. رژیم با بسیجگیری و مزدورپروری در مدارس و دانشگاهها، این محیطها را ناامن ساخته است. شماری از معلمان دلسوز و معترض بازداشت شده و در زندان به سر میبرند. آنان که دستگیر نشدهاند، هر چند وقت یکبار به نهادهای امنیتی احضار و تهدید میشوند. اعتراضات دستهجمعی و تجمعات معلمان با یورش پلیس و بازداشت پاسخ میگیرد. نظامی که معلمانش را به زندان میفرستد، آشکارا نشان میدهد که از آموزش آگاهیبخش میترسد.
امسال، زنگ مدرسه و دانشگاه با صندلیهایی خالی به صدا درمیآید. جای دانشآموزان و دانشجویانی خالی است که در خیزش «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضات سالهای گذشته، در خیابانها، در حیاط مدرسه و در محوطه دانشگاه، به دست نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی جان باختند؛ نوجوانانی که سنشان به بیست نمیرسید و تنها «جرمشان» فریاد آزادی و برابری بود. نامهای آنان بر دیوار حافظه این جامعه حک شده است و کیفرخواستی است علیه حکومتی که بهجای پاسخ به مطالبات نسل جوان، گلوله را برگزید.
و جای خالی دانشآموزان مدرسه میناب؛ کودکانی که در جنگی ضدمردمی، با اصابت موشک ارتش آمریکا به مدرسهشان، بیش از صد تن از آنان پرپر شدند. این فاجعه نشان داد که در جنگ میان حکومتها، نخستین قربانیان، کودکان و مردم بیدفاعاند. آنان که با هزینه سفره مردم موشک انبار میکنند و آنان که از هزاران کیلومتر دورتر بر شهرها آتش میبارند، هر دو در یک چیز مشترکاند: بیارزششمردن جان انسانهای عادی. مدرسهای که باید پناهگاه امن کودکی باشد، به گور دستهجمعی دانشآموزان تبدیل شد. یاد این کودکان، همراه با یاد جانباختگان خیابانها، فراموش نخواهد شد و مسئولیت آن نیز مشمول زمان نمیشود.
برای دانشآموزان، قدمنهادن به کلاسی بالاتر و دیدن دوستان و همبازیهایشان، شور و شادی میآفریند. اما برای معلمان، آغاز سال تحصیلی، آغاز سالی پررنج دیگر است؛ سالی برای دستوپنجه نرمکردن با مشکلاتی که امسال و هر سال گریبانشان را میگیرد.
پایینبودن حقوق معلمان در برابر تورم و گرانی روزافزون، زندگی توده معلمان را زیر خط فقر قرار داده است. بسیاری از آنان برای تأمین معیشت خانواده، ناچارند پس از پایان کار در مدرسه، به شغل دوم روی آورند. ساعتهای طاقتفرسای کار، نهتنها مجالی برای بهرهمندی از کانون خانواده برایشان نمیگذارد، بلکه مستقیماً کیفیت تدریس را نیز پایین میآورد.
نظام ناهماهنگ پرداخت حقوق، معلمان را در مقایسه با سایر حقوقبگیران دولتی عملاً به شهروندان درجه دو بدل کرده است. شغل آموزگاری نهتنها پاس داشته نمیشود، بلکه مورد تبعیض و تحقیر نیز قرار میگیرد. هزاران معلم حقالتدریس، با قراردادهای موقت و پایینترین دستمزدها، سالها در دورافتادهترین نقاط کشور مشغول به کارند؛ بیآنکه حتی از دفترچه بیمه درمانی برخوردار باشند. بخش وسیعی از آنان، ماههای تابستان را به کارگری و سختترین کارها میگذرانند و سال تحصیلی جدید را با تنی کوفته آغاز میکنند.
با همه این دشواریها، آنچه مایه امید است، این واقعیت است که معلمان ایران تسلیم نشدهاند. تجمعات سراسری، اعتصابها، بیانیههای تشکلهای صنفی و حضور معلمان در کنار کارگران، بازنشستگان و خانوادههای دادخواه، در سالهای اخیر همواره بخشی از حرکت زنده جامعه بوده است.
در ایران آزاد فردا، با جدایی دین از دولت و جدایی آموزش و پرورش از مذهب، همه توانایی دانشآموزان بهجای اندیشههای خرافی، به آموزشهای علمی، تفکر انتقادی و مهارتهای زندگی معطوف خواهد شد. در آن جامعه، هیچ کودکی به سبب فقر، تابعیت، زبان، جنسیت یا محل زندگی از تحصیل باز نخواهد ماند. آموزش رایگان و همگانی، حق تضمینشده هر کودک خواهد بود و مدارس در روستا و شهر از امکانات پیشرفته عصر برخوردار خواهند شد. کودکان به زبان مادری خود خواهند آموخت و معلمان از منزلت اجتماعی، معیشت شایسته و امنیت شغلی برخوردار خواهند بود.
در چنین شرایطی، استعدادها شکوفا میشوند و سرمایه عظیم انسانی این کشور، بهجای هدررفتن در چرخه فقر، جنگ و سرکوب، در خدمت توسعه، آزادی و تعالی جامعه به کار میافتد.
حزب کمونیست ایران آغاز سال تحصیلی جدید را به دانشآموزان، دانشجویان، معلمان، استادان و همه کارکنان مدارس و دانشگاههای ایران صمیمانه تبریک میگوییم. یاد دانشآموزان و دانشجویان جانباخته در خیابانها، کودکان مدرسه میناب و معلمان دربند را گرامی میداریم و خواستار آزادی فوری همه معلمان و دانشجویان زندانی هستیم.
با این امید که در سال تحصیلی جدید، مکانهای آموزشی ایران در سراسر کشور، همچنان پیشتاز اعتراضات و مبارزات حقطلبانه مردم باشند؛ مدرسه و دانشگاه، سنگر آگاهی، همبستگی و آزادیخواهی بماند و نسل نو، پرچمدار ساختن جامعهای آزاد، برابر و انسانی باشد.
کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران
۲۶ شهریور ۱۴۰۵

