حزب کمونیست ایران

بحران آب در ایران پس از جنگ

بحران آب در ایران پس از جنگ

علیرغم بارش‌های نسبتاً خوب در ماه‌های اخیر در برخی مناطق ایران، بحران آب نه‌تنها کاهش نیافته، بلکه در آستانه تابستان بار دیگر به یکی از جدی‌ترین تهدیدهای زیستی، اجتماعی و معیشتی کشور تبدیل شده است. پروژه‌هایی مانند شیرین‌سازی آب دریا و انتقال آب از خلیج فارس به مناطق مرکزی، با وقوع جنگ متوقف شده‌اند؛ زیرساخت‌های موجود نیز در اثر فرسودگی مزمن، بی‌کفایتی مدیریتی و آسیب‌های ناشی از جنگ، بیش از پیش ناتوان شده‌اند. در شرایطی که بازسازی خرابی‌ها هنوز حتی آغاز نشده و افق روشنی نیز برای صلح پایدار وجود ندارد، همه نشانه‌ها حاکی از آن است که ایران در تابستان امسال هم از نظر تأمین آب آشامیدنی، هم آب کشاورزی و هم آب مورد نیاز صنعت با بحرانی سخت روبه‌رو خواهد شد.

اظهارات اخیر عیسی بزرگ‌زاده مبنی بر اینکه حدود ۳۵ میلیون نفر در ایران با مشکل کم‌آبی مواجه‌اند، اعترافی رسمی به ورود کشور به مرحله‌ای خطرناک از تنش آبی مزمن است. وقتی نزدیک به نیمی از جمعیت کشور با کمبود آب درگیرند، دیگر نمی‌توان موضوع را به «صرفه‌جویی فردی» یا «کمبود بارش» تقلیل داد. این بحران، محصول دهه‌ها سوءمدیریت، سیاست‌گذاری ویرانگر، بهره‌برداری بی‌رویه از منابع طبیعی، و بی‌توجهی کامل به الزامات علمی و زیست‌محیطی است.

در دهه‌های گذشته، منابع آب زیرزمینی ایران بسیار سریع‌تر از توان بازسازی طبیعی‌شان تخلیه شده‌اند. حفر بی‌رویه چاه‌ها، توسعه کشاورزی پرمصرف و ناپایدار، سدسازی‌های گسترده و مخرب، استقرار صنایع آب‌بر در مناطق خشک، و نابودی تالاب‌ها و رودخانه‌ها، تعادل طبیعی بسیاری از مناطق کشور را از بین برده است. امروز نتیجه این روند را می‌توان در فرونشست زمین، خشک شدن رودخانه‌ها، کاهش شدید بازدهی کشاورزی، نابودی روستاها و مهاجرت اجباری از مناطق کم‌آب دید.

از سوی دیگر، توزیع بارش نیز در سطح کشور به‌شدت نامتوازن است. حتی در سالی که برخی استان‌ها بارندگی نسبتاً بهتری داشته‌اند، مناطق پرجمعیت و صنعتی مانند تهران، اصفهان، یزد، قم و مرکزی همچنان با کمبود جدی آب روبه‌رو هستند. این مسئله از آن جهت خطرناک‌تر است که بخش عمده‌ای از جمعیت، فعالیت اقتصادی، و تمرکز صنعتی کشور در همین مناطق قرار دارد. بنابراین بحران آب در ایران، به معنای اختلال در شریان‌های اصلی حیات اقتصادی و اجتماعی ایران هم هست.

افزون بر کم‌آبی، باید به معضل کمتر دیده‌شده اما بسیار خطرناک‌تر آب ناسالم نیز توجه کرد. در بسیاری از شهرها و شهرستان‌های ایران، آب موجود نیز سالم و آشامیدنی نیست. ورود مستقیم یا غیرمستقیم مواد خطرناک از فاضلاب‌های خانگی، صنعتی و بیمارستانی به آب‌های سطحی و سفره‌های زیرزمینی، کیفیت آب را به‌شدت کاهش داده است. تغییر رنگ، طعم و بوی آب در بسیاری از مناطق، نشانه‌ای آشکار از همین آلودگی گسترده است. سفیدرود از سوی برخی منابع آلوده‌ترین رودخانه ایران نامیده شده و در ماه‌های اخیر نیز آلودگی رود ارس به مواد شیمیایی و حتی نگرانی‌هایی درباره آلودگی رادیواکتیو، افکار عمومی را به خود جلب کرده است. این‌ها هشدارهایی جدی‌اند: بحران آب در ایران به معنای تهدید مستقیم سلامت میلیون‌ها نفر نیز هست.

در این میان، نقش سیاست‌های جمهوری اسلامی در تعمیق فاجعه انکارناپذیر است. حکومت به‌جای سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های مدرن انتقال آب شرب، تصفیه و بازیافت فاضلاب، نوسازی شبکه‌های فرسوده، و اصلاح الگوی مصرف و کشت، منابع کشور را صرف سرکوب داخلی، مداخله‌گری منطقه‌ای، نظامی‌گری و فساد سازمان‌یافته کرده است. نظامی که با خرافه‌پرستی، ضدیت با دانش و بی‌اعتنایی به تخصص اداره می‌شود، طبعاً نمی‌تواند مسئله‌ای پیچیده مانند آب را به شکلی علمی، پایدار و عادلانه مدیریت کند.

جنگ نیز این بحران را پیچیده‌تر کرده است. توقف پروژه‌های انتقال آب و شیرین‌سازی، آسیب به زیرساخت‌ها، اختلال در زنجیره تأمین تجهیزات، و تعویق هرگونه سرمایه‌گذاری جدید، شرایط را وخیم‌تر کرده است. در حالی که کشور پیش از این نیز با بحران مزمن آب مواجه بود، پیامدهای جنگ عملاً امکان مدیریت حداقلی وضعیت را هم دشوارتر کرده‌اند. در چنین وضعی، تابستان پیش رو می‌تواند به فصل تشدید اعتراضات، قطعی‌های گسترده آب، تنش‌های محلی و گسترش نارضایتی عمومی بدل شود.

همان‌طور که در سال‌های گذشته بارها دیده‌ایم، نخستین قربانیان بحران آب، ثروتمندان و صاحبان رانت نیستند؛ بلکه کارگران، کشاورزان، روستاییان، حاشیه‌نشینان و ساکنان مناطق محروم‌اند. آن‌ها توان خرید آب، مهاجرت، حفر چاه خصوصی یا خرید تجهیزات تصفیه را ندارند. خشک شدن زمین‌های کشاورزی، کاهش تولید، بیکاری، فقر، و وادار شدن به ترک محل زندگی، بیش از همه دامن همین لایه‌های اجتماعی را می‌گیرد. به این معنا، بحران آب در ایران به‌روشنی یک بحران طبقاتی نیز هست.

هم‌زمان، این بحران به مسئله‌ای سیاسی و اجتماعی نیز تبدیل شده است. در سال‌های اخیر، اعتراضات متعددی در استان‌های مختلف بر سر انتقال آب، بی‌آبی، آلودگی آب و خشک شدن رودخانه‌ها شکل گرفته است. وقتی مردم می‌بینند که آب ندارند، یا آب دارند اما ناسالم است، و در همان حال حکومت بودجه‌های کلان را صرف برنامه‌های نظامی و امنیتی می‌کند، طبیعی است که خشم اجتماعی انباشته شود. سران جمهوری اسلامی و کاربدستان فاسد آن نخواهند توانست با مقصر جلوه دادن مردم، یا نسبت دادن همه چیز به «دشمن خارجی»، خود را از شعله‌های این نارضایتی نجات دهند.

راه‌حل بحران آب روشن است، اما با ادامه این حکومت دست‌یافتنی نیست: توقف برداشت بی‌رویه از سفره‌های زیرزمینی، اصلاح الگوی کشاورزی پرمصرف، شفافیت کامل در پروژه‌های سدسازی و انتقال آب، بازسازی تالاب‌ها و رودخانه‌ها، سرمایه‌گذاری گسترده در تصفیه و بازیافت فاضلاب، نوسازی شبکه‌های فرسوده آب‌رسانی، و مشارکت واقعی کارشناسان مستقل در تصمیم‌گیری از جمله این راه حل ها هستند.. اما تحقق این اقدامات مستلزم حکمرانی‌ای مسئول، علمی، شفاف و پاسخگوست؛ چیزی که جمهوری اسلامی درست نقطه مقابل آن است.در واقع مسئله بر سر کمبود آب نیست؛ مسئله بر سر حکومتی است که حیات مردم و طبیعت را به لبه فروپاشی رانده است.

.