چهارشنبه ۲۵ شهریور، کردستان بار دیگر صحنه بروز ارادهای جمعی شد؛ ارادهای که با تعطیلی بازارها، خاموشی محلهای کار، خلوتی خیابانها و توقف آگاهانه زندگی روزمره، پیام خود را به روشنی بیان کرد. چهار سال پس از آن روزی که ژینا امینی، دختر جوان کُرد از سقز، قربانی خشونت سازمانیافته دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی شد، نام او همچنان زنده و اثرگذار است. ژینا نامی است که به حافظه جمعی میلیونها انسان گره خورده و به نماد ایستادگی در برابر تحقیر، تبعیض، اجبار و بیحقوقی بدل شده است. مراسم خاکسپاری او در گورستان آیچی سقز، لحظهای بود که سوگ فردی به خشم عمومی و خشم عمومی به جنبشی فراگیر تبدیل شد. شعار «ژن، ژیان، ئازادی» از دل کردستان برخاست، به زبان مشترک مردم در سراسر ایران بدل شد و پژواک آن مرزهای جغرافیایی را نیز درنوردید.
جامعه کردستان نشان داد که انقلاب ژینا نه به یک دوره کوتاه از حضور خیابانی محدود شده و نه زیر فشار زندان، اعدام، تهدید و سرکوب فراموش شده است. شکلهای مبارزه ممکن است تغییر کنند، اما خواست آزادی و نارضایتی از نظم موجود همچنان در اعماق جامعه جاری است. بازار بسته و خیابان خلوت، در چنین روزی، نشانه سکون و انفعال نیست؛ برعکس، بیان سیاسیِ آگاهانه مردمی است که تصمیم گرفتهاند با زبان جمعی خود سخن بگویند.
اعتصاب عمومی در کردستان دارای پیشینهای طولانی و پرمعناست. مردم این منطقه در بزنگاههای گوناگون تاریخی، بارها از این شیوه برای اعلام اعتراض، همبستگی با جانباختگان و مقاومت در برابر سیاستهای سرکوبگرانه استفاده کردهاند. این تجربه نشان داده است که اعتصاب، هنگامی که بر اعتماد متقابل، همبستگی اجتماعی و تشخیص درست شرایط استوار باشد، میتواند به ابزاری نیرومند برای نمایش قدرت مردم تبدیل شود. هر مغازه بسته، هر کارگاه خاموش و هر شهر نیمهتعطیل، بخشی از بیانیهای است که نویسندگانش مردماند.
اهمیت اعتصاب ۲۵ شهریور، بهویژه با توجه به شرایط دشوار اقتصادی و امنیتی کنونی، دوچندان است. در سالهای اخیر، گرانی افسارگسیخته، بیکاری، سقوط قدرت خرید، بحران مسکن، محرومیت از خدمات عمومی و گسترش فقر، زندگی بخش بزرگی از مردم را زیر فشار سنگین قرار داده است. در کردستان نیز، مانند بسیاری دیگر از مناطق ایران، این فشارها با تبعیض نهادینه شده، توسعهنیافتگی تحمیلی و محدودیتهای سیاسی و فرهنگی درهمآمیخته است. در چنین وضعی، اعتصاب تنها یک کنش نمادین نیست؛ بلکه اعتراض به شرایطی است که در آن اکثریت جامعه از ابتداییترین حقوق خود برای زندگی شایسته محروماند.
جمهوری اسلامی در برابر این بحران فراگیر، نه برنامهای برای بهبود معیشت مردم ارائه کرده و نه افقی برای کاهش سرکوب و گسترش آزادیهای سیاسی گشوده است. پاسخ حکومت به اعتراض کارگران، معلمان، زنان، دانشجویان، بازنشستگان و خانوادههای دادخواه، همچنان امنیتیکردن فضا، بازداشت، پروندهسازی، تهدید و سرکوب بوده است. این واقعیت، بیش از هر زمان دیگری روشن میکند که فقر و استبداد دو مسئله جدا از هم نیستند. حکومتی که حق تشکل، اعتراض و بیان آزاد را از مردم میگیرد، همزمان راه دفاع سازمانیافته آنان از نان، کار، مسکن و رفاه را نیز میبندد.
از این رو، اعتصاب عمومی ۲۵ شهریور را باید پیوندی میان دادخواهی و مطالبات زندگی روزمره دانست. این حرکت یادآور آن است که «زندگی» در شعار «زن، زندگی، آزادی» صرفاً به معنای زندهماندن نیست؛ زندگی یعنی برخورداری از امنیت، کار، نان، آموزش، درمان، مسکن، محیط زیست سالم و حق انتخاب. آزادی نیز فقط واژهای سیاسی نیست؛ شرط لازم برای دستیابی مردم به همین حقوق پایهای است. جامعهای که در آن زنان از حق انتخاب پوشش محروماند، کارگران از حق تشکل مستقل، ملیتهای تحت ستم از حقوق برابر، و شهروندان از حق اعتراض و نقد قدرت، نمیتواند به زندگی شایسته دست یابد.
این اعتصاب همچنین پاسخی بود به کوششهایی که در ماههای گذشته برای گسترش ترس، ناامیدی و پراکندگی در جامعه صورت گرفته است. دستگاه سرکوب همواره میکوشد مردم را به این باور برساند که اعتراض بیفایده است، جامعه ناتوان است و هیچ راهی جز تسلیم وجود ندارد. اما اعتصاب موفق، این روایت را به چالش میکشد. هنگامی که هزاران کسبه، کارگر، شهروند و خانواده، همزمان و با تصمیمی مشترک در یک کنش مدنی مشارکت میکنند، نشان میدهند که جامعه هنوز توان سازمانیابی و اعمال اراده خویش را دارد.
در این میان، هوشیاری مردم کردستان در برابر طرحها و سیاستهایی که میکوشند منطقه را به میدان درگیریهای نظامی و رقابت قدرتهای خارجی بدل کنند، اهمیت ویژهای دارد. تجربه تاریخی منطقه بهروشنی نشان داده است که مردم کرد همواره ضربات جانکاهی از به بازی گرفته شدن مبارزات عادلانه شان توسط ابر قدرتها و دولتهای منطقه ای متحمل شده اند. آوارگی ،ویرانی تلفات انسانی ، از بین بردن دست آوردها محصول بلافصل این دخالتها بوده است. این بار نیز می رفت که کردستان به عرصه جنگ نیابتی یا ابزار چانهزنی میان دولتها، تبدیل شود که خوشبختانه در نیمه راه متوقف شد. کومهله از آغاز نسبت به خطر کشیدهشدن کردستان به درگیریهای ویرانگر هشدار داده و بر ضرورت اتکا به نیروی پایان ناپذیر مردم و پرهیز از پروژههایی که جان و آینده مردم را قربانی محاسبات دیگران میکند، تأکید داشته است. استقبال جامعه کردستان از اعتصاب عمومی و بیاعتنایی آن به پروژه های ماجراجویانه، نشان داد که این حساسیت و آگاهی اجتماعی ریشهدار است.
در چنین شرایطی، انتخاب اعتصاب عمومی بهعنوان شیوه اعتراض بویژه در این مقطع، انتخابی آگاهانه و سیاسی است. این انتخاب نشان میدهد که راه پیشروی مردم نه از مسیر وابستگی به پروژههای نظامی آمریکا و اسرائیل، بلکه از مسیر اتکا به نیروی خود، همبستگی اجتماعی، سازمانیابی از پایین و پیوند مطالبات گوناگون میگذرد. از اینرو معنای سیاسی این اعتصاب در چنین مقطعی بسیار عمیق و درس آموز است. تجربه اعتصابهای پیشین در کردستان و نیز رخدادهای ماههای گذشته، نشان داده است که جامعه توان تشخیص موقعیت و انتخاب شکل مناسب مبارزه را دارد؛ میداند کجا باید ایستاد، چگونه باید هزینهها را کاهش داد و چگونه میتوان اراده جمعی را به نیرویی مؤثر تبدیل کرد.
انقلاب «زن، زندگی، آزادی» در این چهار سال، تنها در شکل اعتراضهای خیابانی باقی نمانده است. این انقلاب در زبان مردم، در هنر و ادبیات، در مناسبات خانوادگی، در جسارت زنان برای انتخاب شیوه زندگی، در مطالبهگری جوانان و در گسترش فرهنگ دادخواهی ادامه یافته است. جامعه ایران و کردستان پس از ژینا، جامعه پیش از ژینا نیست. دیوار ترس ترک برداشته، پرسش از مشروعیت قدرت فراگیرتر شده و نسل تازهای از کنشگران اجتماعی پا به میدان گذاشتهاند.
اعتصاب عمومی ۲۵ شهریور، ادای احترام به ژینا و همه جانباختگان راه آزادی بود؛ اما بیش از آن، تجدید پیمان با آرمانهایی بود که آنان برایش ایستادند. این روز نشان داد که حافظه جمعی مردم زنده است، همبستگی اجتماعی هنوز توان آفرینش دارد و راه آزادی، هرچند دشوار و پرهزینه، همچنان گشوده است.

