فقر شدید، بخش بزرگی از جامعه ایران را در چنگال خود فشرده است. زندگی طبقه کارگر، مزدبگیران، بازنشستگان، بیکاران و دیگر اقشار فرودست، بیش از پیش به مرز فقر مطلق نزدیک شده و تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی برای میلیونها خانوار به مشکلی طاقتفرسا تبدیل شده است. بحران امروز تنها به کاهش قدرت خرید محدود نیست؛ بلکه امنیت غذایی، سلامت، آموزش کودکان، امنیت شغلی و حتی امید به آینده را نیز هدف گرفته است.
گزارش منتشرشده از سوی خبرگزاری ایلنا درباره وضعیت تورم و هزینههای زندگی در تیرماه ۱۴۰۵، تصویری تکاندهنده از عمق این بحران ارائه میدهد. بر اساس دادههای رسمی، تورم نقطهای مواد خوراکی به ۱۲۸.۱ درصد رسیده است؛ یعنی قیمت یک سبد مشخص از خوراکیها و آشامیدنیها در مقایسه با مدت مشابه سال قبل، بیش از دو و نیم برابر شده است. گوشت، مرغ، تخممرغ، برنج، حبوبات، لبنیات، روغن، میوه، سبزیجات و حتی نان، که زمانی پایههای اصلی سفره مردم بودند، اکنون برای بخش بزرگی از خانوارها به کالاهایی دشوار یا دستنیافتنی تبدیل شدهاند.
بحران زمانی آشکارتر میشود که فاصله میان دستمزد و هزینههای واقعی زندگی را بررسی کنیم. برآوردهای مستقل نشان میدهد هزینه حداقلی زندگی یک خانواده کارگری ۳.۳ نفره به حدود ۹۰ میلیون تومان در ماه رسیده است. در مقابل، حقوق ماهانه یک کارگر متأهل دارای یک فرزند، حتی با احتساب مزایا، حدود ۲۴.۹ میلیون تومان است. به این ترتیب، دستمزد یک کارگر تنها نزدیک به ۲۷.۵ درصد از هزینههای ضروری زندگی را پوشش میدهد؛ یعنی درآمد ماهانه او برای حدود هشت روز از ماه کفایت میکند و خانواده باید بیش از بیست روز باقیمانده را با قرض، حذف نیازهای اساسی، فروش دارایی یا کار بیشتر بگذراند.
این آمارها نشان میدهند که شکاف عمیق و روزافزون میان درآمد و هزینه، زندگی کارگران را به وضعیت اضطراری رسانده است. زمانی که مزد یک کارگر تماموقت حتی پاسخگوی یکسوم هزینههای پایه نیست، کار دیگر تضمینکننده زندگی شرافتمندانه نخواهد بود. در چنین وضعیتی، شاغل بودن به معنای رهایی از فقر نیست و بسیاری از کارگران، با وجود ساعتهای طولانی کار، همچنان در شمار فقرا قرار میگیرند.
آثار این بحران در سفره خانوارها آشکار است. صرفهجوییهای معمول دیگر کارایی ندارد، زیرا مصرف بسیاری از خانوادهها پیش از این نیز به حداقل ممکن رسیده بود. حذف گوشت و ماهی از سفره، کاهش مصرف لبنیات، میوه و سبزیجات، جایگزینی غذاهای کمارزشتر و ارزانتر و کاهش کیفیت تغذیه، بخشی از واقعیت روزانه زندگی طبقات کمدرآمد است. هنگامی که خرید یک شانه تخممرغ، یک بسته ماکارونی یا مقدار محدودی گوشت و مرغ برای خانوادهها دشوار میشود، باید از یک بحران جدی معیشتی و سلامت عمومی سخن گفت.
ناامنی غذایی، بهویژه برای کودکان، پیامدهایی فراتر از گرسنگی روزانه دارد. کودکانی که با سوءتغذیه پنهان، کمبود پروتئین، ویتامین و مواد معدنی روبهرو هستند، ممکن است با ضعف جسمی، کاهش تمرکز، افت یادگیری و آسیبهای بلندمدت سلامت مواجه شوند. این وضعیت به معنای آن است که فقر امروز، فقر فردا را نیز بازتولید میکند. جامعهای که نتواند غذای سالم، آموزش مناسب و درمان قابلدسترسی برای کودکان فراهم کند، در واقع آینده خود را در معرض آسیب قرار داده است.
فشار اقتصادی خانوادهها را به راهحلهای فردی و اغلب فرساینده سوق داده است: اضافهکاری، چندشغله شدن، مهاجرت، قرض گرفتن، فروش وسایل خانه، استفاده از وامهای سنگین و کاهش شدید هزینههای ضروری. اما این راهها معمولاً پایدار نیستند و در بسیاری از موارد، تنها بحران را به آینده منتقل میکنند. کارگر چندشغله با فرسودگی جسمی و روانی روبهرو میشود؛ خانوادهای که دارایی خود را میفروشد، پشتوانهاش را از دست میدهد؛ و قرضهای پیدرپی، بخش بیشتری از درآمد آینده را میبلعند.
در کنار تورم، مسئله اساسی دیگر بیپناهی مردم در برابر تورم است. کارگر تنها در برابر کارفرما، موجر، بانک، بازار و ساختارهای تصمیمگیری اقتصادی، توان چانهزنی محدودی دارد. در جامعهای که تشکلهای مستقل کارگری با محدودیت روبهرو هستند و کارگران رسمی، قراردادی، پروژهای و غیررسمی پراکندهاند، فشار بحران با شدت بیشتری بر دوش فرودستان میافتد.
از این رو، تشکلیابی مستقل، حق اعتراض و حق اعتصاب، به ضرورتی حیاتی برای دفاع از زندگی تبدیل شدهاند. کارگران متشکل میتوانند برای افزایش دستمزد متناسب با تورم واقعی، پرداخت بهموقع حقوق، بیمه کامل، امنیت شغلی، جلوگیری از اخراجهای خودسرانه، بیمه بیکاری، کنترل اجارهبها و دسترسی به درمان و آموزش باکیفیت، قدرت چانهزنی بیشتری ایجاد کنند.
نخستین گام در این مسیر، خروج از پراکندگی است. کارگران در کارخانهها، کارگاهها، مراکز خدماتی، بیمارستانها، مدارس، محلهها و محیطهای کاری مختلف میتوانند حلقههای ارتباط و همبستگی ایجاد کنند. این حلقهها لزوماً از ابتدا بزرگ نیستند؛ اما جمعهای کوچک، آگاهانه و پیگیر میتوانند زمینه اعتماد، تبادل تجربه و شکلگیری تشکلهای گستردهتر را فراهم کنند.
ایجاد صندوقهای همیاری محلی و صنفی نیز میتواند اقدامی مهم باشد. بسیاری از کارگران در اثر بیماری، بیکاری، اخراج یا بحرانهای ناگهانی، به حمایت فوری نیاز پیدا میکنند. صندوقهای همبستگی، حتی اگر محدود باشند، میتوانند بخشی از فشار را کاهش دهند و پیوندهای انسانی و جمعی را تقویت کنند. این تجربهها همچنین به مردم میآموزد که در برابر بحران، تنها نیستند و میتوانند به نیروی مشترک خود تکیه کنند.
مطالبات نیز باید روشن، عمومی و قابل دسترس باشند: دستمزد متناسب با هزینه واقعی زندگی، تأمین کالاهای اساسی، بیمه فراگیر، حمایت از بیکاران، امنیت شغلی، آموزش و درمان رایگان و باکیفیت، حق تشکل مستقل و حق اعتراض. این مطالبات میتوانند کارگران رسمی و غیررسمی، زنان و مردان، بازنشستگان، معلمان، پرستاران، رانندگان، کارکنان خدماتی و بیکاران را به یکدیگر پیوند دهند.
بحران کنونی نشان داده است که انتظار، انفعال و راهحلهای فردی نمیتوانند پاسخگوی فقر گسترده باشند. تنها از مسیر اتحاد، همبستگی، سازمانیابی مستقل و مبارزه جمعی است که میتوان در برابر کاهش مستمر سطح زندگی ایستاد. مسئله امروز فقط گرانی نیست؛ مسئله، بیپناهی مردم در برابر گرانی است. ساختن قدرت جمعی، ضرورتی برای دفاع از سفره، سلامت، کرامت و آینده میلیونها انسان است.

