حزب کمونیست ایران

گسترش جنبش‌های مطالباتی یک ضرورت اجتماعی

روز یکشنبه ۲۱ تیرماه، در حالی که بخش‌های گوناگون از مردم معترض هم‌زمان به خیابان‌ها و مقابل ادارات دولتی می‌آمدند، گوشه ای از عمق نارضایتی اجتماعی به همگان نشان داده شد. بازنشستگان تأمین اجتماعی در کرمانشاه، شوش، اهواز، تهران و رشت با شعارهایی علیه تورم، گرانی و افت پیوسته قدرت خرید تجمع کردند. کارگران امور نگهداری خط و ابنیه فنی راه‌آهن در ناحیه کرج، برای دومین روز پیاپی، اعتراض خود را به معوقات چندماهه مزد، نپرداختن عیدی و بی‌سرانجام ماندن حق بیمهٔ ۱۴ ماهه‌شان ادامه دادند. در همان روز، پرستاران یزد نیز در اعتراض به بی‌توجهی به معیشت و شرایط شغلی‌شان گرد هم آمدند و هشدار دادند که تداوم این وضع می‌تواند مستقیماً کیفیت خدمات درمانی را قربانی کند.

این سه رویداد، در سه نقطهٔ جغرافیایی متفاوت و با سه گروه اجتماعی متفاوت، در واقع یک روایت واحد را بازمی‌گویند: جنبش مطالباتی در ایران روندی تدریجی، پیوسته و رو به گسترش را طی می‌کند و هیچ لایه‌ای از جامعهٔ کار و زحمت از دایرهٔ آن بیرون نمانده است.

آنچه بازنشستگان کرمانشاهی و اهوازی، کارگران راه‌آهن کرج و پرستاران یزدی را به میدان می‌آورد، پدیده‌ای مجزا و اتفاقی نیست. فقر در جامعهٔ ایران روزبه‌روز چهرهٔ هولناک‌تری به خود می‌گیرد. گرانی، بیکاری، تورم لجام‌گسیخته و سقوط پیوستهٔ ارزش پول ملی، فشاری طاقت‌فرسا بر اکثریت مردم تحمیل کرده است. این در جالی اسست که جمهوری اسلامی با پافشاری بر پروژه‌های ماجراجویانهٔ نظامی و صرف میلیاردها دلار برای گسترش نهادهای مذهبی در بستر یک فساد نهادینه‌شدهٔ مالی، تریلیون‌ها دلار از ثروت برآمده از رنج و کار مردم این کشور را بر باد داده است. نتیجهٔ این سیاست‌ها را می‌توان در یک رقم فاجعه‌بار خلاصه کرد: بیش از هفتاد درصد مردم ایران امروز زیر خط فقر زندگی می‌کنند.

این وضعیت اقتصادی، به‌نوبهٔ خود زمینه‌ساز طیف گسترده‌ای از آسیب‌های اجتماعی شده است؛ از تن‌فروشی و کلیه‌فروشی گرفته تا گورخوابی، اتوبوس‌خوابی، خشونت خیابانی، اعتیاد، زباله‌گردی، کارتن‌خوابی، ترک تحصیل، کار کودکان و خودکشی. حکومت برای تأمین هزینه‌های کلان نهادهای نظامی، امنیتی و خرافه‌پراکنی، به سفرهٔ کارگران، زحمتکشان و اکثریت محروم جامعه یورش برده و با کاستن پیوستهٔ خدمات اجتماعی، زندگی را برای این اکثریت هرروز دشوارتر کرده است.

مردمی که تحت این فشار معیشتی کارد به استخوانشان رسیده، چاره‌ای جز آن ندارند که برای رهایی از جهنمی که حکومت اسلامی برپا کرده، آستین بالا بزنند و مصمم‌تر از پیش، در همهٔ عرصه‌ها، نبرد سرنوشت‌ساز خود را علیه مسببان و بانیان این فقر و فلاکت پیش ببرند. از همین‌روست که ضرورت گسترش جنبش‌های مطالباتی و اهمیت همبستگی و همگرایی میان آن‌ها بیش از هر زمان دیگری برجسته می‌شود.

جمهوری اسلامی، به دلیل ماهیت سرکوبگر و ساختار امنیتی‌شدهٔ خود، قادر نیست حتی ساده‌ترین مطالبهٔ صنفی و معیشتی را بدون نگرانی امنیتی بپذیرد؛ زیرا می‌داند هر عقب‌نشینی، ولو کوچک، می‌تواند اعتمادبه‌نفس جامعه را افزایش دهد و زنجیرهٔ مطالبات را طولانی‌تر کند. اهمیت استراتژیک جنبش مطالباتی دقیقاً در همین نقطه نهفته است. در همین مسیر است که این مبارزات، در دل خود، سازمان، رهبری و تجربهٔ لازم برای پیشروی‌های بزرگ‌تر را می‌سازند.

مطالبات نان، کار، مسکن، درمان، آموزش، آزادی پوشش، آزادی تشکل، آزادی بیان، آزادی زندانیان سیاسی، برابری زن و مرد، حق اعتصاب، حق تجمع و پایان‌دادن به سرکوب، هرگز مطالباتی جدا از هم نبوده‌اند؛ این‌ها حلقه‌های یک زنجیرند. هرجا کارگری برای دستمزد معوقه‌اش دست به اعتصاب می‌زند، هرجا معلمی برای آموزش رایگان و معیشتی انسانی تجمع می‌کند، هرجا پرستاری علیه فشار کار و تبعیض می‌ایستد، هرجا بازنشسته‌ای برای حق زندگی فریاد می‌زند، در همان‌جا سیاست واقعی از پایین شکل می‌گیرد؛ سیاستی که در میدان تجمع و اعتصاب زاده می‌شود.

در این مسیر، جنبش کارگری جایگاهی محوری دارد. کارگران زن و مرد ایران در سال‌های اخیر با اعتصاب‌ها، طرح مطالبات عادلانه و موضع‌گیری‌های روشن خود نشان داده‌اند که ظرفیت تبدیل‌شدن به ستون اصلی مبارزهٔ رهایی‌بخش را دارند. اما این جنبش تنها زمانی به نیرویی واقعاً تعیین‌کننده بدل می‌شود که با جنبش زنان، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، دادخواهان، مدافعان محیط‌زیست، جوانان، آزادی‌خواهان و جنبش انقلابی کردستان پیوند بخورد. حضور نیرومندتر هریک از این جنبش‌ها، حول مطالبات معین خود، و در عین‌حال در پیوند با یکدیگر، همان شاه‌کلیدی است که می‌تواند رشد و تکامل شرایط انقلابی در ایران را رقم بزند.

در شرایط کنونی تنها با به‌راه‌انداختن یک جنبش مطالباتی نیرومند می‌توان جلوی فلاکتی را گرفت که جامعه در بر گرفته است؛ جنبشی که نان، کار، آزادی و زندگی با کرامت را برای هر انسانی فراهم کند. جنبشی که بتواند توازن قوا را به نفع جبهه رهایی‌بخش کارگران و زحمتکشان تغییر دهد.

از این‌رو، گسترش جنبش‌های مطالباتی دیگر یک انتخاب سیاسی در میان انتخاب‌های دیگر نیست، بلکه یک ضرورت اجتماعی است. آنچه یکشنبه ۲۱ تیرماه در کرمانشاه، شوش، اهواز، تهران، رشت، کرج و یزد رخ داد، تنها نمونه‌ای کوچک از این روند گسترده‌تر بود؛ روندی که هر روز، در هر گوشهٔ ایران، حلقه‌ای تازه به زنجیرهٔ مطالبات مردمی می‌افزاید و گام‌به‌گام، زمینهٔ همگرایی جنبش‌های اجتماعی را برای عبور از وضع موجود فراهم می‌کند.