نگاهی به مهمترین رویدادهای سالی که گذشت
سال ۱۴۰۴ را باید یکی از پرحادثهترین سالهای تاریخ معاصر ایران دانست. در این سال، بحرانهای تودرتوی جمهوری اسلامی به نقطه انفجار رسید. شدت رویدادها بیسابقه بود. اما اهمیت ۱۴۰۴ فقط در تعدد حوادث نبود. این سال ماهیت واقعی نظم سیاسی و اقتصادی حاکم را نیز عریان کرد. روشن شد که جامعه ایران دیگر نه توان زیستن زیر بار این نظم سرمایهدارانه اسلامی را دارد و نه میتواند با نسخههای امپریالیستی، به آیندهای انسانی برسد.
آغاز مذاکرات هستهای میان ایران و آمریکا در ۲۳ فروردین در مسقط عمان، در ظاهر نشانهای از تلاش برای مهار تنش بود. اما این مذاکرات، مانند دفعات پیشین، برای حل بحرانهای جامعه نبود. هدف اصلی، چانهزنی بر سر سهم قدرت، امنیت رژیم و تنظیم مناسبات منطقهای بود. در تمام سالهای حاکمیت جمهوری اسلامی ، نان و آزادی مردم گروگان کشاکشهای دیپلماتیک رژیم برای بقا بودهاند.
چند هفته بعد، در ششم اردیبهشت، انفجار گسترده در بندر شهید رجایی بندرعباس رخ داد. این رویداد فقط یک حادثه فنی یا مدیریتی نبود. پیش از هر چیز، یک فاجعه انسانی بود. زندگی کارگران، رانندگان، باربران، کارکنان خدماتی و خانوادههایشان در هم شکست. انسانهایی که برای تأمین نان روزانه خود در محیطی ناایمن کار میکردند، قربانی بیمسئولیتی و بیتوجهی ساختاری شدند. رنج این فاجعه فقط به کشتهشدگان و مجروحان محدود نماند. خانوادههای بیخبر و هراسان، کودکانی چشمانتظار، و مردمی که با اضطراب ابعاد این مصیبت را دنبال میکردند، همگی بخشی از این تراژدی بودند. این انفجار بار دیگر نشان داد که در ساختار فرسوده و ضدانسانی حاکم، جان مردم عادی همواره در معرض تهدید است.
در همان ماه، نانوایان در شهرهای مختلف دست به تجمع زدند. اعتراض آنها به افزایش هزینههای تولید، تأخیر در پرداخت یارانهها و کاهش سهمیه آرد بود. این اعتراض نشانهای از بحران عمیق معیشت بود. نان، ابتداییترین کالای زندگی مردم، بار دیگر به مسئلهای سیاسی تبدیل شد. وقتی نانوا به خیابان میآید، یعنی بحران تا عمق سفرههای مردم رسیده است. این تجمعها نشان میدادند که سیاستهای اقتصادی حاکم، زندگی روزمره مردم را به بنبست کشانده است.
در اول خرداد، اعتصاب سراسری کامیونداران این تصویر را کاملتر کرد. کامیونداران بخشی کلیدی از شبکه حملونقل و توزیع کالا هستند. آنها در اعتراض به شرایط معیشتی، هزینههای کمرشکن و بیثباتی اقتصادی دست به اعتصاب زدند. اهمیت این اعتصاب در آن بود که یک بار دیگر قدرت واقعی جامعه را نشان داد. این قدرت نه در نهادهای رسمی، بلکه در بازوان کار و در شبکههای تولید و توزیع نهفته است. هر جا چرخ کار از حرکت بایستد، دولت و سرمایه نیز ناتوان میشوند.
سحرگاه ۲۳ خرداد، با حملات گسترده اسرائیل به تأسیسات هستهای، پایگاههای نظامی و منازل مقامات بالای جمهوری اسلامی، ایران وارد مرحلهای تازه شد. جنگ مستقیم و گسترده به واقعیت بدل شد. این حمله، که بزرگترین حمله علیه ایران از زمان جنگ ایران و عراق توصیف بود، بار دیگر نشان داد که مردم ایران میان دو قطب ارتجاعی گرفتار شدهاند. از یک سو جمهوری اسلامی قرار دارد که بقای خود را با سرکوب داخلی و ماجراجویی منطقهای گره زده است. از سوی دیگر، اسرائیل و آمریکا قرار دارند که در پی تثبیت هژمونی منطقهای و جهانی خود هستند. در این میان، آنکه بهای اصلی را میپردازد، مردماند.
فعال شدن مکانیسم ماشه در ششم مهر و پایان رسمی برجام، شکست کامل سیاست هستهای جمهوری اسلامی را آشکارتر کرد. سالها تبلیغ، هزینهتراشی، تحریم، فقر و ناامنی، سرانجام به جایی رسید که نه از توافق اثری ماند و نه از وعدههای گشایش. پایان رسمی برجام به معنای بازگشت تحریمهای سازمان ملل نیز بود. این تحریمها، همانطور که تجربه بارها نشان داده است، پیش از آنکه دستگاه سرکوب و ساختار قدرت را تضعیف کنند، بر دوش کارگران و مردم تهیدست فرود میآیند. فشار اصلی را کسانی تحمل میکنند که کمترین سهم را در تصمیمگیریهای کلان داشتهاند.
در ۱۷ دی، اعتصاب عمومی در کردستان به دعوت کومهله و دیگر احزاب سیاسی کردستان با مشارکت میلیونی برگزار شد. این اعتصاب اهمیت تاریخی داشت. نخست، نشان داد که سنت مبارزاتی کردستان همچنان یکی از پیشروترین اشکال مقاومت جمعی در ایران است. دوم، ثابت کرد که اعتصاب عمومی هنوز هم یکی از نیرومندترین ابزارهای مردم در برابر سرکوب است. سوم، رویدادهای بعدی نشان داد که همین حرکت جمعی و آگاهانه توانست دست جمهوری اسلامی را از تعرض فوری به مردم معترض کوتاه کند و کردستان را از یک سرکوب محتوم دور نگه دارد.
تنها یک روز بعد، در ۱۸ دی، یکی از سیاهترین صفحات تاریخ معاصر ایران رقم خورد. مرگبارترین سرکوب دولتی علیه معترضان در شهرهای مختلف روی داد و بیش از ۳۰ هزار نفر جان باختند. این کشتار، بیان واقعی منطق بقای جمهوری اسلامی بود. نظمی که هرگاه موجودیتش به خطر بیفتد، از هیچ جنایتی فروگذار نمیکند. همین امر نیز عمق بنبست و پوسیدگی آن را آشکار کرد.
سرانجام، در ۹ اسفند، با آغاز جنگ مستقیم آمریکا و اسرائیل علیه ایران و بسته شدن تنگه هرمز، ایران و منطقه وارد مرحلهای تازه از ویرانی شدند. خامنه ای و یک ردیف از سران رژیم کشته شدند. اما پیامد این جنگ فقط به جبهههای نظامی محدود نماند. زیرساختهای حیاتی آسیب دیدند. نیروگاهها، شبکههای ارتباطی، حملونقل، مراکز درمانی و سامانههای تأمین انرژی هدف قرار گرفتند. زندگی روزمره میلیونها نفر مختل شد. دود و آتش ناشی از بمبارانها، آلودگی شدید هوا و تخریب محیط زیست را در پی داشت. سلامت کودکان، سالمندان و بیماران بیش از پیش به خطر افتاد. کمبود دارو، مواد غذایی، سوخت و خدمات عمومی گسترش یافت. ترس، آوارگی و بیپناهی، چهره واقعی این جنگ را آشکار کرد. همزمان، کشیده شدن پای کشورهای دیگر منطقه به این درگیری، خطر گسترش یک جنگ فراگیر را افزایش داد.
سال ۱۴۰۴، در یک کلام، سال جنگ و ویرانی از یک سو و مقاومت و مبارزه از سوی دیگر بود. با این همه، سرنوشت جمهوری اسلامی را در نهایت نه بمبافکنها و موشکها، بلکه مردم ایران تعیین میکنند. حتی اگر حکومت از آتش جنگ جان سالم به در ببرد، بحران آن پایان نخواهد یافت. با فروکش کردن جنگ، جامعهای که سالها سرکوب، فقر، تبعیض و هزینههای سنگین را تحمل کرده، بار دیگر مطالبات خود را به میدان خواهد آورد. مبارزه مردم در شکلهای گوناگون ادامه خواهد یافت و بدیل واقعی نیز نه از دل جنگ و مداخله خارجی، بلکه از دل تجربه، رنج و ایستادگی خود مردم سر برخواهد آورد.

