حزب کمونیست ایران

در چهارمین هفته جنگ، زیرساخت‌های زندگی مردم به میدان نبرد تبدیل شده‌اند

در چهارمین هفته جنگ، زیرساخت‌های زندگی مردم به میدان نبرد تبدیل شده‌اند

جنگ میان آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران اکنون وارد چهارمین هفته خود شده است. با گذشت هر روز، ابعاد این رویارویی آشکارتر و خطرناک‌تر می‌شود. آنچه در آغاز به‌عنوان یک تقابل نظامی محدود معرفی می‌شد، اکنون به مرحله‌ای رسیده است که در آن زیرساخت‌های حیاتی، منابع انرژی و امکان زیست عادی میلیون‌ها انسان در معرض تهدید مستقیم قرار گرفته است. این تحول، جنگ را وارد سطحی تازه کرده است؛ سطحی که در آن هزینه اصلی را نه دولت‌ها ، بلکه مردم عادی می‌پردازند.

در روزهای اخیر، تهدیدهای مستقیم علیه تنگه هرمز و زیرساخت‌های برق و انرژی ایران، دامنه بحران را به شکلی کم‌سابقه گسترش داده است. دونالد ترامپ با صدور اولتیماتومی ۴۸ ساعته اعلام کرده است که در صورت باز نشدن کامل تنگه هرمز، تأسیسات برق و انرژی ایران هدف قرار خواهند گرفت. در برابر، جمهوری اسلامی نیز هشدار داده است که در صورت اجرای این تهدید، منابع انرژی کشورهای حوزه خلیج فارس را مورد حمله قرار خواهد داد. این سطح از تهدید متقابل، به‌روشنی نشان می‌دهد که جنگ از مرز حملات نظامی فراتر رفته و اکنون مستقیماً به عرصه نابودسازی شرایط زندگی مردم کشیده شده است.

ناگفته پیداست که حمله به شبکه برق یک کشور، فقط حمله به چند نیروگاه یا چند مرکز صنعتی نیست. این اقدام، در عمل، حمله به تمام ارکان زندگی اجتماعی است. برق فقط یک زیرساخت فنی نیست. برق، آب را به خانه‌ها می‌رساند. برق، بیمارستان را فعال نگه می‌دارد. برق، زنجیره نگهداری دارو و غذا را حفظ می‌کند. برق، امکان ارتباط، حمل‌ونقل، آموزش و حداقلی از نظم اجتماعی را فراهم می‌سازد. از این‌رو، تهدید به نابودی شبکه برق ایران، اگر عملی شود، معنایی جز فروریختن آوار یک بحران عظیم انسانی بر سر مردم ندارد.

نخستین پیامد چنین حمله‌ای، قطع گسترده آب خواهد بود. از کار افتادن پمپ‌ها و شبکه‌های توزیع، دسترسی میلیون‌ها نفر به آب آشامیدنی را مختل می‌کند. این وضعیت، به‌ویژه در شهرهای بزرگ و مناطق گرمسیر، می‌تواند در فاصله‌ای کوتاه به بحران بهداشتی در مقیاس اجتماعی تبدیل شود. کمبود آب فقط مشکل مصرف خانگی نیست. این بحران مستقیماً بر بهداشت عمومی، نظافت محیط، کنترل بیماری‌ها و حتی امنیت غذایی اثر می‌گذارد.

در کنار آن، بحران بهداشت و درمان به‌سرعت گسترش می‌یابد. بیمارستان‌ها، درمانگاه‌ها و مراکز اورژانس بدون برق قادر به ادامه فعالیت عادی نیستند. دستگاه‌های حیاتی، بخش‌های مراقبت ویژه، اتاق‌های عمل، سیستم‌های سرمایش، ذخیره‌سازی دارو و خدمات آزمایشگاهی همگی به برق وابسته‌اند. در چنین وضعی، بیماران خاص، سالمندان، کودکان، زنان باردار و مجروحان جنگی بیش از همه در معرض خطر قرار می‌گیرند. در این‌جا دیگر سخن فقط از خسارت مادی نیست. سخن از جان انسان‌هاست.

پیامد دیگر، بحران غذایی است. خاموشی‌های گسترده به‌سرعت موجب فساد مواد غذایی می‌شود. زنجیره سرد از کار می‌افتد. ذخایر غذایی خانوارها از بین می‌رود. فروشگاه‌ها با کمبود روبه‌رو می‌شوند. حمل‌ونقل و توزیع مختل می‌شود. در نتیجه، فشار اصلی بر دوش خانواده‌های کارگری، فرودستان شهری و مناطق محروم قرار می‌گیرد. در شرایط جنگی، این فشار می‌تواند به گرسنگی، سوءتغذیه و تشدید فقر بینجامد.

بنابراین، اگر تهدید اخیر آمریکا عملی شود، این اقدام را نمی‌توان صرفاً یک فشار نظامی علیه حکومت ایران توصیف کرد. چنین حمله‌ای در واقع ویرانی‌ای را که جمهوری اسلامی طی دهه‌ها بر جامعه ایران تحمیل کرده، به‌صورت فشرده و خشن بر سر مردم خراب خواهد کرد. این همان منطق مجازات جمعی است؛ یعنی وارد آوردن فشار حداکثری بر یک جامعه، با این توجیه که حکومت هدف اصلی است.  اما در واقع  در چنین شرایطی، مردم پیش از هرکس دیگر و بیش از هرکس دیگر آسیب می‌بینند.

در سوی دیگر نیز تهدید جمهوری اسلامی به حمله به منابع انرژی کشورهای منطقه، چیزی جز گسترش دامنه ویرانی نیست. این تهدید، اگر عملی شود، جنگ را وارد مرحله‌ای منطقه‌ای‌تر و بی‌مهارتر خواهد کرد. در آن صورت، میلیون‌ها انسان دیگر در کشورهای منطقه نیز در معرض بی‌ثباتی، اختلال اقتصادی، کمبود انرژی و ناامنی قرار خواهند گرفت.

آنچه اکنون بیش از هر زمان دیگری آشکار شده، این است که هیچ‌یک از طرفین جنگ، جان انسان‌ها را در مرکز محاسبات خود قرار نداده‌اند. آمریکا و اسرائیل در پی آنند که به هر شکل ممکن یک پیروزی سیاسی و نظامی به نمایش بگذارند. جمهوری اسلامی نیز با تمام توان برای بقای خود می‌جنگد. اما در این میان، زندگی مردم به حاشیه رانده شده است. مردمی که نه آغازگر این جنگ بوده‌اند، نه در تصمیم‌گیری‌های آن سهمی داشته‌اند، و نه از تداوم آن سودی می‌برند.

تداوم این جنگ همچنین نشان می‌دهد که طرفین عملاً از بسیاری از موازین شناخته‌شده حقوق بین‌الملل عبور کرده‌اند. تهدید به نابودی زیرساخت‌هایی که به‌طور مستقیم با حیات غیرنظامیان گره خورده‌اند، جنایت جنگی و عبور از هرگونه مرز انسانی و حقوقی است. حمله به برق، آب، تأسیسات درمانی و منابع انرژی، اگرچه ممکن است با زبان نظامی توجیه شود، در عمل به معنای هدف قرار دادن جامعه غیرنظامی است. این همان نقطه‌ای است که جنگ بیش از پیش چهره کثیف و ضد مردمی خود را نشان می‌دهد.

واقعیت این است که هرچه این جنگ طولانی‌تر شود، دامنه فاجعه انسانی آن نیز گسترده‌تر خواهد شد. در این روند، آمار کشته‌ها فقط بخشی از واقعیت است. بخش دیگر واقعیت، مرگ‌های خاموش است؛ بیمارانی که به درمان دسترسی ندارند، کودکانی که از آب و غذای سالم محروم می‌شوند، خانواده‌هایی که زیر بار فقر و آوارگی فرو می‌پاشند، و جامعه‌ای که زیر فشار جنگ، تحریم، خاموشی، ناامنی و فروپاشی خدمات عمومی فرسوده می‌شود.

جنگی که اکنون در جریان است آشکارا ضد انسانی و ضد مردمی است. از این‌رو، هر صدای مسئول و آزادی‌خواه باید در برابر این منطق ویرانگر بایستد. خواهان قطع بی درنگ جنگ باشد و بر این حقیقت پای بفشارد که بزرگ‌ترین قربانی این جنگ، مردم‌اند؛ مردمی که آوار اصلی این تقابل بر سر آنان فرود آمده است.