جنگی که برای بازار سود است و برای مردم ایران ویرانی
جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی در چهارمین هفته خود، دیگر صرفاً یک رویارویی نظامی نیست. دامنه حملات از مراکز و اهداف نظامی فراتر رفته و به زیرساختهای اقتصادی، خدماتی و حیاتی جامعه کشیده شده است. انرژی، حملونقل، ارتباطات، تاسیسات عمومی و آنچه مستقیماً با زندگی روزمره مردم گره خورده است، در امان نیستند. در همان حال، جنگ فقط در آسمان و زمین ایران جریان ندارد؛ همزمان در اتاقهای معاملات، بازارهای نفت، بورسها، شرکتهای تسلیحاتی و مراکز مالی جهان نیز در جریان است. اگر جنگ برای مردم ایران، یعنی مرگ، آوارگی و ویرانی؛ برای بخشهایی از سرمایه بزرگ جهانی و برخی دولتها، جنگ به یک فرصت سودآور بدل شده است.
یکی از مهمترین ابعاد این جنگ، پیوند مستقیم آن با بازارهای مالی است. جنگ امروز تنها با موشک، پهپاد و بمب پیش نمیرود؛ با خبر، شایعه، تهدید، تعویق، اولتیماتوم و بازی با انتظارات بازار هم پیش میرود. اعلام ناگهانی یک حمله یا تعویق آن، بهویژه وقتی از سوی چهرهای مانند ترامپ مطرح شود، میتواند ظرف چند دقیقه بازار نفت را بالا و پایین کند، شاخصهای بورس را جابهجا کند و برای کسانی که به مراکز قدرت نزدیکاند یا از سازوکار این نوسانات بهره میبرند، سودهای کلان به همراه داشته باشد. حتی وقتی بخشی از این مواضع بلوف سیاسی باشد، باز هم اثر واقعی خود را بر بازار میگذارد. روزی نیست ترامپ رئیس جمهور آمریکا یک مورد آنرا آزمایش نکند. اینجاست که جنگ به ابزاری برای مدیریت منافع سرمایهگذاران و انتقال ثروت بدل میشود.
در این میان، شرکتهای بزرگ نفتی، صنایع نظامی، بنگاههای مالی و پیمانکاران امنیتی از مهمترین ذینفعان تداوم بحراناند. هرچه تنش بیشتر شود، قیمت انرژی بیثباتتر میشود و امکان سوداگری و سفتهبازی افزایش مییابد. هرچه جنگ طولانیتر شود، بازار تسلیحات گرمتر میشود، سفارشهای جدید صادر میگردد، قراردادهای بازسازی آینده بسته میشود و قدرت چانهزنی شرکتهای بزرگ در برابر دولتها بیشتر میشود. در این منطق، انسانها دیده نمیشوند؛ آنچه دیده میشود شاخص قیمت نفت، ارزش سهام، مسیر کریدورهای انرژی و موقعیت استراتژیک دولتهاست.
اما آنسوی این سودآوری، چهره واقعی جنگ مردم ایران قرار دارند. هزینه این بازی کثیف را نه سرمایهداران جهانی میپردازند، نه اتاقهای فکر نظامی، نه سیاستمدارانی که از دور فرمان میدهند. هزینه را کارگر، پرستار، معلم، راننده، کودک، سالمند، زن سرپرست خانوار، بیمار و بیکار میپردازد. جنگ یعنی جانهایی که از دست میرود؛ خانههایی که ویران میشود؛ مردمی که ناچار به ترک محل زندگی خود میشوند؛ بیمارستانهایی که زیر فشار کمبود و تخریب از کار میافتند؛ شبکههای آب و برق و خدماتی که مختل میشود؛ هوایی که آلودهتر میشود؛ و کودکانی که به جای امنیت، هر روز با صدای انفجار، ترس و مرگ بیدار میشوند.
تنها پس این جنگ ضدمردمی است که افق جدیدی بر روی این جامعه گشوده می شود. پس از پایان این جنگ، جامعه ایران وارد مرحلهای تازه خواهد شد؛ مرحلهای که در آن بحران اقتصادی، شکافهای اجتماعی، نارضایتی گسترده و تجربه مستقیم رنج جمعی، زمینههای نوینی برای تحرک اجتماعی ایجاد میکند. در چنین شرایطی، جنبشهای پیشرو اجتماعی با نیروی بیشتری سربر می آورند. جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش معلمان،جنبش انقلابی مردم کردستان، جنبش بازنشستگان، جوانان بیکار و همه اقشار ستمدیده و محروم که همزمان بار استبداد داخلی و تهاجم خارجی را بر دوش کشیدهاند تحرک جدیدی پیدا می کنند.
دقیقاً از دل همین شرایط است که امکان گسترش افقهای مترقی و چپ پدید میآید. وقتی اکثریت مردم با گوشت و پوست خود تجربه میکنند که جنگ برای سرمایهداران و دولتها سود و برای آنان گرسنگی و مرگ میآورد، زمینه اجتماعی برای رشد نقدهای رادیکال به سرمایهداری جنگی، نظامیگری، سودجویی مالی و سرکوب داخلی بیشتر میشود. این بستر میتواند به تقویت گفتمانهای برابریخواه، عدالتطلب و سوسیالیستی بینجامد؛ گفتمانی که بر بازسازی جامعه بر پایه نیاز انسان، نه سود بازار، شکل می گیرد.
آینده ایران را مردمی تعیین میکنند که از زیر آوار جنگ، فقر و استبداد سر برمیآورند. اگر این تجربه تلخ به آگاهی سازمانیافته اجتماعی تبدیل شود، اگر رنج مشترک به همبستگی طبقاتی و اجتماعی راه ببرد، آنگاه پس از جنگ میتوان شاهد فاز تازهای از مبارزه برای آزادی، برابری و زندگی بهتر بود. این تنها پاسخ انسانی و مترقی به جنگی است که برای قدرتمندان سود است و برای مردم ایران، مرگ و ویرانی است.

