حزب کمونیست ایران

پناهندگان افغانستانی، قربانیان خاموش جنگ، تبعیض و بی‌پناهی

پناهندگان افغانستانی، قربانیان خاموش جنگ، تبعیض و بی‌پناهی

جنگ فقط شهرها را ویران نمی‌کند، مرزهای اخلاق را هم فرو می‌ریزد. در شرایط جنگی، نخستین قربانیان همیشه کسانی‌اند که پیشاپیش از کمترین امکان دفاع از خود محروم بوده‌اند. بی‌صداها، حاشیه‌نشینان، کارگران بی‌سند، زنان بی‌پناه و کودکانی که هیچ نقشی در ساختن این جهان نابرابر نداشته‌اند. مهاجران و پناهندگان افغانستانی در ایران امروز دقیقاً در چنین موقعیتی قرار دارند. در میانه‌ بحران، بی‌آن‌که پناهی داشته باشند، بی‌آن‌که صدایشان شنیده شود و بی‌آن‌که حقوق ابتدایی‌شان به رسمیت شناخته شود.

در پی تشدید فضای امنیتی ناشی از جنگ‌ ۱۲ روزه و جنگ اخیر، مهاجران افغانستانی بیش از هر زمان دیگری در معرض فشار، سرکوب، بازداشت، اخراج و طرد قرار گرفته‌اند. ما با وضعیتی روبه‌رو هستیم که در آن انسان‌هایی که سال‌ها در سخت‌ترین شرایط زیسته و کار کرده‌اند، ناگهان به «مسئله امنیتی» تبدیل می شوند، گویی رنج، فقر، کار طاقت‌فرسا و بی‌حقوقی کافی نبوده و اکنون باید بار چنگ را نیز بر دوش بکشند.

سال‌هاست که میلیون‌ها افغانستانی در ایران زندگی کرده‌اند. بسیاری از آنان در مشاغل سخت، کم‌درآمد و غیررسمی، از ساختمان‌سازی و کشاورزی تا کارهای خدماتی و خیابانی، سهم مهمی در گردش زندگی روزمره داشته‌اند. آنان اغلب در حاشیه شهرها، در مناطق محروم و ناامن، بدون هیچگونه پوشش حمایتی ، بدون امنیت شغلی و با ترس دائمی از بازداشت و اخراج زیسته‌اند. جامعه از نیروی کار آنان استفاده کرده، اما کمتر حاضر شده است کرامت انسانی و حقوق بنیادین‌شان را به رسمیت بشناسد. اکنون نیز در بزنگاه بحران، همین جمعیت به آسان‌ترین هدف برای فشارهای سازمان‌یافته بدل شده است.

اخراج‌های گسترده، بازداشت‌های دسته‌جمعی، گزارش‌های متعدد از بدرفتاری و خشونت، و راندن خانواده‌ها به سوی مرز، نشانه‌های شکست اخلاقی و حقوقی در مواجهه با انسان‌های بی‌پناه‌اند. هیچ جامعه‌ای با تحقیر ضعیف‌ترین ساکنان خود امن‌تر نمی‌شود. امنیت واقعی از عدالت می‌آید، نه از قربانی‌سازی. وقتی یک دولت یا یک فضای عمومی، مهاجر را به تهدید تبدیل می‌کند، در واقع راه را برای عادی‌سازی خشونت هموار می‌سازد، خشونتی که دیر یا زود دامان همه را خواهد گرفت.

اما فاجعه به اینجا ختم نمی‌شود. آنان که از ایران رانده می‌شوند، به سرزمینی بازگردانده می‌شوند که خود گرفتار یکی از عمیق‌ترین بحران‌های انسانی منطقه است. افغانستان امروز با فقر فراگیر، فروپاشی خدمات عمومی، گرسنگی، ناامنی و محرومیت از ابتدائی ترین حقوق انسانی دست‌به‌گریبان است. برای بسیاری از اخراج‌شدگان، بازگشت نه به معنای بازگشت به خانه، که به معنای پرتاب شدن به دل بی‌ثباتی، بی‌آیندگی و محرومیت مضاعف است.

در این میان، زنان افغانستانی در مرکز یکی از دردناک‌ترین لایه‌های این تراژدی ایستاده‌اند. زنانی که پیش‌تر نیز در ایران در حاشیه بازار کار، در محیط‌های غیررسمی، با عدم دسترسی به خدمات درمانی، حمایتی و حقوقی زندگی می‌کردند، اکنون با اخراج به جایی بازگردانده می‌شوند که در آن ابتدایی‌ترین حقوقشان بیش از پیش پایمال شده است. زن سرپرست خانوار، زنی که باید نان‌آور خانه باشد، زنی که هم‌زمان بار مراقبت از کودکان و تأمین معاش را بر دوش می‌کشد، در چنین وضعیتی عملاً میان دو بی‌عدالتی گرفتار می‌شود: بی‌حقوقی در کشور میزبان و محرومیت از ابتدائی ترین حقوق در کشور مبدأ. این واقعیت در مورد زنان مهاجر افغانستانی صورت عریان ستم جنسیتی در بستر مهاجرت و جنگ است.

کودکان مهاجر افغانستانی نیز از این خشونت چندلایه بی‌نصیب نمانده‌اند. بسیاری از آنان پیش از این نیز از آموزش پایدار، امنیت روانی و کودکی عادی محروم بوده‌اند. شمار زیادی به کارهای سخت کشیده شده‌اند، در معرض استثمار قرار گرفته‌اند و آینده‌شان قربانی فقر و بی‌ثباتی شده است. اکنون با بازداشت، جابه‌جایی اجباری، جدایی از خانواده، اخراج و بازگردانده شدن به محیطی ناامن، این کودکان بار دیگر تنبیه می‌شوند. آنها تنبیه می شوند صرفاً به این دلیل که ضعیف‌ترند. هیچ تصویری از بی‌عدالتی تکان‌دهنده‌تر از کودکی نیست که قربانی تصمیم‌هایی می‌شود که هیچ نقشی در آنها نداشته است.

آنچه امروز بر مهاجران افغانستانی می‌گذرد، حاصل تلاقی سه بحران هم‌زمان است: جنگ و امنیتی‌شدن فضا، فقر و استثمار مزمن، و تبعیض حقوقی و اجتماعی. این سه‌گانه ویرانگر، زندگی مهاجران را از هر سو محاصره کرده است. تداوم این وضعیت، بی‌پناه‌سازی سازمان‌یافته انسان‌هایی است که از قبل نیز آسیب‌پذیر بوده‌اند.

در برابر این واقعیت، سکوت جایز نیست. دفاع از پناهندگان افغانستانی یک انتخاب اخلاقی حاشیه‌ای یا اقدامی صرفاً خیریه نیست، این دفاع، آزمون انسانیت و معیار پایبندی ما به ابتدایی‌ترین اصول حقوق انسان است. باید از نهادهای امدادرسان و مدافع حقوق پناهندگان حمایت کرد، باید رسانه‌ها را وادار به شکستن سکوت کرد، باید از دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی خواست به تعهدات خود در قبال منع اخراج اجباری، حمایت از کودکان، و حفاظت از زنان و خانواده‌های آسیب‌پذیر عمل کنند. مهاجران افغانستانی «مسئله» نیستند، انسان‌اند، همسایه‌اند، کارگرند، مادرند، کودک‌اند، و سزاوار زندگی  بهتر هستند.

در جهانی که جنگ هر روز مرز تازه‌ای را درمی‌نوردد، تنها چیزی که می‌تواند ما را از سقوط کامل اخلاقی بازدارد، پافشاری بر همبستگی انسانی است. صدای پناهندگان افغانستانی نباید در هیاهوی جنگ گم شود. دفاع از آنان، دفاع از حرمت انسان است.