حزب کمونیست ایران

سالمندی دوره‌ای از آرامش و احترام ، نه فصلی سرشار از  اضطراب و محرومیت

پانزدهم ژوئن (۲۵ خرداد) هر سال، «روز جهانی آگاهی‌بخشی درباره آزار سالمندان»، یادآور بدهی جوامع بشری به کسانی است که عمر، توان، جوانی و سلامت خود را در مسیر ساختن دنیای امروز صرف کردند و اکنون در آستانه پیری، به جای تکیه زدن بر اریکه‌ی احترام و آرامش، اغلب به حاشیه رانده شده‌اند. سالمندان ، زنان و مردانی که دهه‌ها کار کرده، فرزند پرورانده، علم و تجربه اندوخته و آن را به نسل‌های بعدی منتقل ساخته‌اند از ستون‌های استوار هویت جمعی ما هستند.

یکی از پایه‌ای‌ترین وظایف دولت، تأمین رفاه و امنیت شهروندان در تمام مراحل زندگی، به‌ویژه در دوران ضعف جسمانی و پیری است. دولت‌ها موظفند با پی‌ریزی نظام‌های رفاهی جامع، سالمندی را به دوره‌ای از آرامش، کرامت و شکوفایی بدل سازند، نه فصلی سرشار از دغدغه، اضطراب و محرومیت مادی. مطالبات سالمندان دارای چهار بُعد اساسی است:

   مراقبت‌های پزشکی فراگیر: سالمندان به دلیل فرسودگی طبیعی جسم، نیازمند خدمات بهداشتی مستمر، ارزان و تخصصی (طب سالمندان) هستند. مراقبت از سالمندان به‌عنوان یک «حق عمومی اساسی» و نه یک صدقه یا امتیاز.

   تأمین معیشت و امنیت مادی: بازنشستگی نباید به معنای سقوط به دره فقر باشد. مستمری‌های مکفی، مسکن حمایتی و یارانه‌های اساسی، ابزارهای حداقلی برای حفظ استقلال مادی و عزت نفس سالمندان هستند.

   زیرساخت‌های اجتماعی و رفاهی: ایجاد خانه‌های سالمندان استاندارد و مدرن، مراکز تفریحی روزانه، حمل‌ونقل شهری متناسب با معلولیت‌های حرکتی و برنامه‌های فرهنگی، از وظایف گریزناپذیر هر دولت مسئول است.

   مشارکت اجتماعی: حذف سالمند از عرصه عمومی، جنایتی دوطرفه است؛ این کار هم به روان سالمند آسیب می‌زند و هم جامعه را از کوه تجربه و خرد او محروم می‌سازد. حاکمیت باید بسترهای مشارکت فعال آنان را در تصمیم‌گیری‌های محلی و اجتماعی فراهم کند.

اما آگاهی‌بخشی اجتماعی در مورد کرامت سالمندان، نیازمند یک انقلاب فرهنگی همپای تحول سیاسی است. بخش بزرگی از ساختار جهانی قدرت، کماکان درگیر نگاهی ابزاری و سودجویانه به انسان است؛ نگاهی نئولیبرالیستی که ارزش وجودی فرد را صرفاً به «میزان بهره‌وری اقتصادی» و توان کار او گره می‌زند. در این دیدگاه ، سالمندی که از چرخه مستقیم تولید ارزش اضافه خارج شده است، موجودی «غیرمفید» و مصرف‌کننده بار مالی جامعه قلمداد می‌شود. این نگرش طبقاتی و غیرانسانی، بسترساز اصلی حاشیه‌نشینی، بی‌احترامی و خشونت‌های ساختاری علیه سالخوردگان است.

طبق آمارهای سازمان بهداشت جهانی، از هر شش سالمند در سراسر جهان، یک نفر اشکالی از آزار (جسمی، روانی، مالی یا غفلت مراقبتی) را تجربه می‌کند. با این حال، آمار واقعی بسیار فراتر از ارقام رسمی است؛ چرا که بسیاری از قربانیان به دلیل شرم، ترس از تلافی، وابستگی مادی به آزارگران یا ناتوانی‌های شناختی، مهر سکوت بر لب می‌زنند.

واقعیت زندگی سالمندان در ایران امروز، در سایه حاکمیت مذهبی و ساختار اقتصادی فاسد آن، به مراتب دردناکت‌تر و فاجعه‌بارتر از استانداردهای جهانی است.

گرانی و تورم افسارگسیخته در کنار بی‌ارزش شدن مستمر پول ملی، مستمری‌های بازنشستگان را به کاغذپاره‌هایی بی‌ارزش تبدیل کرده است. بازنشستگانی که سی سال از عمر خود را به امید آرامش پیری کار کرده‌اند، امروز با حقوق‌هایی مواجهند که حتی کفاف ده روز اجاره‌بها و معیشت اولیه را نمی‌دهد. اعتراضات مداوم و هفتگی بازنشستگان تأمین اجتماعی، معلمان و کارگران صنایع در خیابان‌های ایران، فریاد استیصال و ستم‌دیدگی این نسل غارت‌شده است.

   در حالی که نیازهای درمانی در پیری شتاب می‌گیرد، نظام درمانی ایران به دلیل فساد سیستماتیک، غارت صندوق‌های بازنشستگی توسط خودی‌های رژیم و سوءمدیریت، در آستانه فروپاشی است. داروهای حیاتی سالمندان یا نایاب هستند یا با قیمت‌های نجومی در بازار آزاد به فروش می‌رسند و بیمه‌های پایه عملاً هیچ پوشش دندان‌پزشکی، جراحی یا مراقبتی مفیدی ارائه نمی‌دهند.

  

   فاجعه اصلی این است که سالمندان و بازنشستگان ایران در ساختاری سرکوبگر زندگی می‌کنند که هیچ مجرای قانونی و دموکراتیکی برای ایجاد تشکل‌های مستقل صنفی، سندیکاها و تجمعات مسالمت‌آمیز ندارند. هر فریاد حق‌خواهی آنان در خیابان با گلوله و باتوم، گاز اشک‌آور و بازداشت پاسخ داده می‌شود.

  در قوانین فقهی و زن‌ستیز جمهوری اسلامی، زنان سالمند در ضعیف‌ترین موقعیت حقوقی قرار دارند. زنی که خانه‌دار بوده و کار خانگی او (که خود بزرگترین منبع بازتولید نیروی کار جامعه است) هیچ ارزش مادی و بیمه‌ای در قانون ندارد، پس از مرگ همسر با مقرری‌های ناچیز و قوانین ارث نابرابر، مستقیماً به ورطه فقر مطلق سقوط می‌کند.

   

وقتی از آزار سالمندان صحبت می‌شود، ذهن‌ها معطوف به خشونت‌های خانگی می‌شود؛ اما مخرب‌ترین شکل سالمند آزاری، رنج‌های ساختاری ناشی از جنگ، نظامی‌گری، تحریم‌ها و فقر مطلق است. امروز در اوکراین، غزه، لبنان، سودان و ایران، میلیون‌ها سالخورده با کابوس‌هایی دست‌وپنجه نرم می‌کنند که هیچ انسانی نباید در غروب آفتاب عمرش با آن‌ها مواجه شود.

در غزه ویران‌شده، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایی که باید پناه عاطفی نواده‌هایشان باشند، در میان تلی از خاکستر به دنبال جرعه‌ای آب تمیز می‌گردند که وجود ندارد. در اوکراین، سالمندان بی‌دفاع ناچار به فرارهای طولانی یا مرگ در تنهایی خانه‌های بمباران‌شده هستند. در لبنان و ایران نیز فقر ناشی از فروپاشی اقتصادی، پس‌اندازهای یک عمر زحمت بازنشستگان را بلعیده و آنان را در برابر بیماری و پیری بی‌دفاع رها کرده است.

در جامعه‌ای آزاد، برابر و مرفه فردا پیری نه مایه هراس ، بلکه فصلی شایسته، محترم و باشکوه از حیات انسانی است: درمان، بهداشت، مسکن و تفریح سالمندان باید مستقیماً از ثروت عمومی جامعه و مالیات‌های تصاعدی بر سرمایه‌داران تأمین شود، نه اینکه به عنوان کالا در بازار آزاد خرید و فروش شود.هیچ انسانی نباید مجبور باشد تا آخرین دم حیات برای بقا بجنگد. ثروت انباشته‌شده حاصل از کار اجتماعی باید عادلانه توزیع شود تا بازنشستگی باکیفیت برای همگان تضمین گردد. بار مراقبت از سالمند نباید صرفاً بر دوش خانواده‌ها (و به شکلی نابرابر بر دوش زنان خانه) سنگینی کند. در جامعه برابر آینده، هیچ تفاوتی میان پیرمرد کارگر بلوچ، پیرزن خانه‌دار کرد، یا بازنشسته تهرانی وجود نخواهد داشت؛ همگی از حق یکسان برای برخورداری از بهترین کیفیت زندگی بهره‌مند خواهند بود.