این عنوان گزارشی میدانی است که روز گذشته توسط ایلنا خبرگزاری رسمی کار ایران انتشار یافته است. در این گزارش آمده است: هزینۀ سنگین ترمیم دندان، پوشش محدود بیمه و ظرفیت ناکافی درمانگاههای تأمین اجتماعی، بسیاری از بیمهشدگان کمدرآمد را به انتخابی تلخ میان پرداخت هزینههای سنگین بخش خصوصی و کشیدن دندانهای قابل ترمیم کشانده است.
نظام بهداشت و درمان هر جامعهای، آینهای است که نه فقط وضعیت سلامت مردم، بلکه اولویتها، سیاستها و ماهیت طبقاتی حکومت را بازتاب میدهد. در جامعهای که دسترسی به درمان وابسته به میزان درآمد، محل زندگی و نوع بیمه باشد، بیماری دیگر تنها یک مسئله جسمی نیست؛ به عاملی برای فقر بیشتر، از هم پاشیدن خانوادهها، ترک کار، بدهکاری و تحقیر انسانها تبدیل میشود. در ایران امروز، میلیونها کارگر، بازنشسته، بیکار، زن سرپرست خانوار، حاشیهنشین و خانواده کمدرآمد، هر روز با این واقعیت تلخ روبهرو هستند که بیماری میتواند تمام دستاوردهای یک عمر کار و تلاش آنان را نابود کند.
فقر در ایران تنها به معنای نداشتن غذا یا مسکن مناسب نیست. فقر یعنی ناتوانی از مراجعه به پزشک در زمان بیماری؛ یعنی حذف دارو از سبد هزینه خانواده؛ یعنی به تعویق انداختن جراحی ضروری؛ یعنی چشمپوشی از آزمایش، تصویربرداری و درمان تخصصی؛ یعنی انتخاب میان خرید داروی کودک و پرداخت اجاره خانه. فقر یعنی کارگری که با وجود پرداخت حق بیمه، در هنگام نیاز به خدمات درمانی درمییابد که دفترچه بیمهاش در برابر هزینههای واقعی درمان، عملاً ارزش چندانی ندارد.
بحران درمان در سالهای اخیر با گرانی سرسامآور دارو، کمبود اقلام حیاتی، خصوصیسازی خدمات پزشکی، فرسودگی بیمارستانهای دولتی و ناکارآمدی بیمهها ابعاد تازهای یافته است. هزینه ویزیت، آزمایش، سونوگرافی، امآرآی، جراحی، بستری و دارو، با سرعتی بسیار بیشتر از دستمزدها افزایش یافته است. بسیاری از خانوادههای کارگری که پیشتر نیز درآمدشان زیر خط فقر قرار داشت، اکنون برای درمان بیماریهای عادی نیز ناچار به قرض گرفتن، فروش داراییهای اندک یا مراجعه به مراکز خیریه هستند.
در این میان، بیماران مبتلا به بیماریهای مزمن و صعبالعلاج بیش از دیگران قربانیاند. بیماران سرطانی، مبتلایان به اماس، هموفیلی، تالاسمی، دیابت، بیماریهای کلیوی و قلبی، برای ادامه زندگی به دارو و درمان منظم نیاز دارند. اما داروهایی که باید جزو ابتداییترین حقهای انسانی باشند، یا کمیاباند یا با قیمتهایی عرضه میشوند که از توان اکثریت مردم خارج است. بر اساس گزارشهای منتشرشده، قیمت برخی داروها در سال جاری تا چندصد درصد افزایش یافته است. کاهش واردات و محدود شدن فهرست داروهای تحت پوشش، بیماران را در برابر بازاری قرار داده که سود را بر جان انسان مقدم میدارد.
برای خانوادهای که درآمدش صرف اجاره، خوراک، رفتوآمد و قبوض میشود، تهیه داروی ماهانه یک بیمار میتواند به یک بحران تبدیل شود. در چنین وضعیتی، بسیاری از بیماران به ناچار مقدار داروی مصرفی خود را کم میکنند، دوره درمان را نیمهکاره رها میسازند یا از پزشک میخواهند داروهای کمتری تجویز کند. این تصمیمها انتخاب آزادانه نیستند؛ انتخابهایی تحمیلیاند که میتوانند به وخامت بیماری، معلولیت یا مرگ منجر شوند.
اما شاید یکی از ملموسترین و دردناکترین نمودهای طبقاتی شدن درمان، وضعیت بهداشت و درمان دندان باشد. دندانپزشکی در ایران عملاً به حوزهای تبدیل شده است که بخش بزرگی از کارگران و مردم کمدرآمد از آن محروماند. درد دندان، عفونت، پوسیدگی و از دست دادن دندان، در نگاه اول ممکن است مسئلهای کوچک به نظر برسد؛ اما برای انسان کارگری که باید هر روز کار کند، غذا بخورد، سخن بگوید و در جامعه حضور داشته باشد، سلامت دهان و دندان بخشی جداییناپذیر از سلامت عمومی و کرامت انسانی است.
در گزارش مورد اشاره آمده است:
«هزینۀ سنگین ترمیم دندان، پوشش محدود بیمه و ظرفیت ناکافی درمانگاههای تأمین اجتماعی، بسیاری از بیمهشدگان کمدرآمد را به انتخابی تلخ میان پرداخت هزینههای سنگین بخش خصوصی و کشیدن دندانهای قابل ترمیم کشانده است. گزارشهای میدانی از مراکز در تملک تأمین اجتماعی هستند نشان میدهد که بخش بزرگی از بیمهشدگان، با وجود پرداخت حق بیمه، عملاً از دریافت خدمات ضروری دندانپزشکی محروماند و ناچار میشوند دندانهای قابل ترمیم خود را بکشند؛ تصمیمی که نه از سر انتخاب، بلکه از سر ناتوانی مالی و نبود دسترسی به درمان اتخاذ میشود.»
استان تهران با جمعیتی حدود ۱۴.۵ میلیون نفر، بیش از ۹.۵ میلیون بیمهشدهٔ تأمین اجتماعی دارد؛ اما شبکهٔ درمان مستقیم این سازمان تنها ۳۵ مرکز را شامل میشود. این نسبت نامتوازن، بهویژه در مناطق حاشیهای مانند شهریار، ملارد، بهارستان و پاکدشت، به کمبود شدید خدمات و صفهای طولانی انجامیده است؛ مناطقی که بیشترین جمعیت کارگری را در خود جای دادهاند و کمترین دسترسی را به خدمات ملکی دارند.روایتهای بیماران نشان میدهد که کشیدن دندان، بهویژه در میان سالمندان و کارگران، به گزینهٔ غالب تبدیل شده است. این روند پیامدهای جدی دارد: اختلال در تغذیه، کاهش کیفیت زندگی، مشکلات گوارشی و تأثیرات روانی و اجتماعی. بیدندانی در حال تبدیل شدن به یک نشانهٔ طبقاتی است؛ نشانهای از شکاف عمیق میان توان مالی خانوارهای کارگری و هزینههای درمانی.»
بحران درمان دندان در میان کارگران، تنها یک مسئلهٔ پزشکی نیست؛ نشانهای از ناکارآمدی ساختاری در نظام تأمین اجتماعی و تشدید نابرابری سلامت است. کارگران بیدندان میشوند، زیرا ساختار درمانی کشور آنان را در برابر بازار آزادِ دندانپزشکی بیدفاع گذاشته است.»
این واقعیت تکاندهنده معنایی بسیار فراتر از آمار و گزارش دارد. انسانی که دندانهایش را به دلیل ناتوانی مالی از دست میدهد، نه تنها با درد و دشواری غذا خوردن روبهرو میشود، بلکه اعتمادبهنفس، امکان حضور اجتماعی و حتی فرصت یافتن شغل را نیز از دست میدهد. کارگر یا زنی که دندانهایش از بین رفته، ممکن است در محیط کار مورد تمسخر قرار گیرد، در مصاحبه شغلی نادیده گرفته شود یا از حضور در جمع و ارتباط با دیگران پرهیز کند. بیدندانی به این معنا، به نماد آشکار فقر و نابرابری تبدیل میشود.
سیاست خودکفایی بیمارستانها و سپردن هرچه بیشتر درمان به منطق بازار، به معنای آن است که مراکز درمانی به جای آنکه نهادهای خدمترسان عمومی باشند، به بنگاههایی برای تأمین هزینههای خود تبدیل شوند. در این الگو، بیمار نه یک انسان نیازمند درمان، بلکه مشتریای است که باید توان پرداخت داشته باشد. کسی که پول ندارد، یا درمانش عقب میافتد یا اساساً از دریافت خدمات محروم میشود. این وضعیت با حق انسانی برخورداری از بهداشت و درمان در تضاد کامل است.
دفاع از حق درمان، بخشی از مبارزه گستردهتر برای دستمزد عادلانه، بیمه بیکاری، مسکن مناسب، آموزش رایگان و پایان دادن به فقر و نابرابری است. کارگران، بازنشستگان، پرستاران، معلمان، دانشجویان و همه اقشار محروم میتوانند با اتحاد و تشکلیابی مستقل، خواست درمان رایگان و فراگیر را به مطالبهای اجتماعی و فوری تبدیل کنند. هیچکس نباید به دلیل نداشتن پول، دندان قابل ترمیمش را بکشد، داروی ضروریاش را نصف کند یا در سکوت درد بکشد. جامعهای انسانی، جامعهای است که سلامت انسان را بر سود، قدرت و امتیاز طبقاتی مقدم بدارد. مبارزه برای چنین جامعهای، مبارزه برای زندگی، کرامت و آینده میلیونها انسان محروم است.

