حزب کمونیست ایران

انتخابات یونان، درسهای شکست سیریزا

 

انتخابات پارلمان یونان با پیروزی حزب محافظه کار “دمکراسی نوین” و شکست حزب سیریزا و سقوط دولت سیپراس پایان یافت. از روزهای قبل همه نشانه ها دال بر این بودند که تاریخ مصرف سیریزا به پایان رسیده است. بخش بزرگی از مدیا که در تملک اولیگارشی یونان است در خدمت این جابجائی بودند. بیش از همه بالا رفتن ارزش بازار بورس یونان آشکار میکرد که الیگارشی یونان و سرمایه مالی اروپا خود را برای دوره بعد از”سیپراس” آماده میکنند. حزب دمکراسی نوین پیروز انتخابات برجسته ترین نماینده الیگارشی مالی یونان بوده و بعد از سقوط دیکتاتوری نظامیان در یونان در چند دهه گذشته بارها دولت را از آن خود کرده و تنها دوره های کوتاهی جای خود را به حزب سوسیال دمکرات داده بود، که اکنون سالهاست که به حزب درجه چندم تبدیل شده است. در واقع شکل گیری سیریزا آخرین میخ بر تابوت حزب سوسیال دمکرات و گسستن اعضاء چپ آن و پیوستن به سیریزا بود.
از سال 2010 به این سو، هیچگاه مردم یونان چنین بی تفاوت به انتخابات نبودند. اگر حزب محافظه کار از سال 2008 تا 2010 در جریان بحران جهانی و ورشکستگی دولت یونان وحشیانه ترین تعرضات را به مردم سازمان داد، سیریزا با قرار گرفتن در راس دولت به همه آرزوها و آمال این مردم خیانت کرد.
پیروز انتخابات یونان همان حزبی است که در سال 2010 فقط در طول چند ماه به فرمان مؤسسات سه گانه اروپا سه تعرض گسترده علیه میلیونها تن از مردم تحتانی جامعه سازمان داد، این وحشیانه ترین هجومی بود که در تاریخ یونان به میلیونها تن از کارگران و حقوق بگیران انجام میگرفت. از باز گذاشتن دست سرمایه داران برای اخراج سریع کارگران تا افزایش سن بازنشستگی، از افزایش مالیات بردرآمد و مالیات بر سوخت تا کاهش حقوق بازنشستگی تنها نمونه هائی از این تهاجم وحشیانه بودند. طنز تاریخ اینکه اکنون بخشی از این مردم همین ها را انتخاب میکنند. اما این تهاجم بدون پاسخ نماند چهار سال تمام جامعه یونان گسترده ترین اعتراضات توده ای و کارگری را شاهد گشت. اینکه حتی تظاهرات و راهپیمائیهائی که به دعوت اتحادیه های کارگری انجام میگرفت، به بانکها و مؤسسات مالی و فروشگاهها هجوم میبرد، اینکه فرستنده تلویزیون سراسری یونان اشغال شده و تظاهرکنندگان از طریق تلویزیون سراسری مردم را به مقاومت همگانی توده ای فرا میخواندند، اینکه اینجا و آنجا کارگران کارخانه ها را به اشغال خود درمیآوردند، نشان میداد که جامعه خود را برای تحولات انقلابی آماده میکند، کمیته های مختلف در میادین و خیابانها و محلات شکل میگیرند و اگر اتحادیه های سنتی وابسته به احزاب محافظه کار و سوسیال دمکرات به حاشیه رانده شده و اتحادیه های رادیکال کارگری از اقبال عمومی برخوردار میشوند، بیان فضای جدیدی بود که در جریان بحران مالی و تعرضات موسسات سه گانه اروپائی و دولت یونان شکل گرفته بود. و همین فضاست که مهر خود را بر انتخابات سال 2012 یونان زده و سیریزا آراء خود را چهار برابر افزایش داده و به شانزده و هفت دهم درصد میرسد. و در مقابل حزب محافظه کار و سوسیال دمکرات، پنجاه در صد آراء خود را از دست میدهد. ائتلاف بزرگ دو حزب فوق، بعد از انتخابات، نتیجه اش رادیکال شدن جامعه و اقبال بیشتر مردم به سیریزاست. سیریزا سوار براین موج، پیروز انتخابات ژانویه سال 2015 میشود. سیریزا که با شعار مقاومت در برابر مؤسسات سه گانه اتحادیه اروپا صحن جامعه را اشغال کرده بود، با قرار گرفتن در رأس دولت به حزبی تبدیل گشت که دیگر فاصله زیادی با پایه های اجتماعی خود که هنوز خیابانها و میادین را در اختیار گرفته بودند، داشت. سیریزا وارد بازی در میدانی شده بود که از آن شورش مردم و جنبش اعتراضی نبود. مقاومت سیریزا در ماههای اولیه زمامداریش اما با سد تمام عیار اتحادیه اروپا ومؤسسات آن روبرو گشت. با وجود اینکه مردم یونان در رفراندوم ماه ژوئیه همان سال قاطعانه به بسته ریاضت اقتصادی اتحادیه اروپا جواب رد دادند ولی سیپراس همان شب “نه” مردم را به “آری” تبدیل کرده و اعلام نمود که این رأی به مفهوم موافقت مردم با گفتگوی جدید با اتحادیه اروپاست و این البته خیانت آشکار به آرا وامید مردم بود. او از این لحظه به بعد آشکارا به کارگزار همان سیاستهائی تبدیل گشت که سالهای قبل علیه آنها مبارزه کرده بود و به یمن همین مبارزه با اقبال میلیونی توده های مردم روبرو شده بود.
انتخابات روز یکشنبه نشان داد که مردم دیگر اعتمادی به سیپراس و حزبش ندارند. بخشی از آنان ترجیح دادند که به پای صندوق رأی نروند و بدین شکل اتحادیه اروپا با پافشاری بر سیاست ریاضت اقتصادی و بویژه با فرمان خصوصی سازی بخش اعظم خدمات دولتی به اهداف خود رسیدند. اما با وجود این ما با دو جواب به این اوضاع روبرو هستیم یا ناشی از خیانت به امیدت سرخورده در خانه مینشینی و یا به مبارزه ادامه میدهی. تسلیم شدن برای مردمی که نسل اندر نسل جنگیده اند، کار ساده ای نیست. در حافظه تاریخ و ضمیر ناخودآگاه آنان تسلیم شدن جای ندارد. نقطه قوت سیریزا این بود که در طول سالیان متمادی توانسته بود فارغ از تفاوتهای موجود، جبهه متحد وسیعی را بوجود آورده و در رأس جنبش اعتراضی علیه سیاستهای ریاضت اقتصادی قرار گیرد. ولی بدون تردید نتایج غیر مترقبه انتخابات 2012 دورنمای فریبندۀ دست یافتن به قدرت دولتی رابرای سیریزا باز کرد و همین دورنماست که شکل دادن به یک حزب با ساختار مبتنی بر هیرارشی در کنگره سال 2013 دست بالا را پیدا میکند. ارمغان این تصمیم چیزی جز فاصله گرفتن رهبری از پایه های خود نبود.
در سال 2015 بعد از رفراندم علیه سیاست ریاضت اقتصادی و عدول سیپراس از گردن گذاشتن به این رفراندوم یک اقتصاددان عضو سیرزا گفته بود که “در بدن سیرزا دو روح وجود دارد. روحی که رفرمیست بوده و بر سنت احزاب طرفدار شوروی و کمونیسم اروپائی تکیه دارد و روحی رادیکال که سنت جنبش ضد جهانی شدن بر آن حاکم است. در سیرزائی که دولت را ازآن خود کرده است روح اول جریان دارد.” اکنون بعد از چهار سال از آنزمان به جرأت میتوان گفت که این ارزیابی به واقعیت تبدیل شده و مدتهاست که آشکار گشته آن چپی که با تصور به دست گرفتن دولت بورژاوئی به آمال و آرزوهایش برسد، به بن بست میرسد.
سرنوشت سیرزا یکبار دیگر نشان داد که اگر چپ رفرمیست منتهای آرزوها و افقهایش بازگشت به کنزیانیزم است و حتی اگر از درون یک جنبش توده ای اعتراضی و با سوار شدن بر آن سر برکشد، رسالتی جز تخلیه جسارت و روحیه مبارزه جویانه کارگران و اقشار تحتانی جامعه را نداشته و خود به بخشی از پیشبرد سیاست ریاضت اقتصادی و نئولیبرالیسم تبدیل میشود. اکنون پرسش واقعی در یونان این است که آیا آن جنبشهای اعتراضی که در سالهای گذشته امید خود را به سیرزا بسته بودند، اکنون چگونه میتوانند خود به امید جامعه تبدیل شوند