حزب کمونیست ایران

مذاکرات ایران و آمریکا درجا می‌زند، اما بار بحران بر دوش مردم است

مذاکرات ایران و آمریکا درجا می‌زند، اما بار بحران بر دوش مردم است

مذاکرات میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده آمریکا که در هفته‌های اخیر با موجی از خوش‌بینی همراه شده بود، اکنون در وضعیتی مبهم قرار گرفته است. از توافقی که گفته می‌شد ممکن است همین هفته نهایی شود، فعلاً خبری نیست. هنوز نمی‌توان از بن‌بست کامل سخن گفت، اما به همان اندازه نیز روشن است که خوش‌بینی‌های اولیه فرو نشسته است. در این میان، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، تأثیر مستقیم این وضعیت بر زندگی کارگران، زحمتکشان و اقشار محروم جامعه ایران است. برای این اکثریت زیر فشار، هر روز تأخیر در تعیین تکلیف صلح و جنگ، هر روز بلاتکلیفی در سرنوشت تحریم‌ها و هر روز کش‌دار شدن چانه‌زنی‌های بالا، به معنای کوچک‌تر شدن سفره‌ها، ناامن‌تر شدن زندگی و سنگین‌تر شدن بار معیشت است.

برای جمهوری اسلامی، رسیدن به توافق پیش از هر چیز یک نیاز اقتصادی فوری و حیاتی است. نظامی که سال‌ها زیر فشار تحریم‌ها، بحران مزمن مالی، کسری بودجه، سقوط ارزش پول ملی و رکود تولیدی فرسوده شده، اکنون بیش از هر زمان دیگری به تزریق منابع مالی نیاز دارد. میلیاردها دلار از دارایی‌های ایران در حساب‌های خارجی بلوکه شده و دسترسی به این منابع، برای حکومت مسئله بقای اقتصادی و سیاسی است.

اما از زاویه منافع مردم، پرسش اصلی این نیست که آیا حکومت به توافق نیاز دارد یا نه؛ پرسش اصلی این است که اگر توافقی حاصل شود و بخشی از پول‌های بلوکه‌شده آزاد گردد، این منابع در خدمت چه کسانی قرار خواهند گرفت؟ تجربه مردم ایران در این زمینه روشن است. کافی است به دوره پس از برجام ۲۰۱۵ نگاه کنیم. در آن زمان نیز بخشی از منابع مالی آزاد شد و فضا برای تنفس اقتصادی حکومت اندکی بازتر شد، اما حاصل آن برای اکثریت مردم نه بهبود پایدار معیشت بود، نه کاهش نابرابری و نه تقویت خدمات عمومی. شکاف طبقاتی کاهش نیافت، بلکه عمیق‌تر هم شد. در مقابل شهرهای موشکی متعدد در دل کوهها ساخته شدند. سایتهای غنی سازی بیشتری برپا گردیدند، دستگاههای امنیتی و سرکوب تو در تو پیچیده تر شدند. پولهای بیشتری به سوی نیرهای نیابتی سرازیر شد.  و سهم مردم کارگر و فرودست، همچنان تورم، دستمزدهای ناچیز و بیکاری و بی‌ثباتی شغلی ماند. این بار موقعیت متفاوت است. این واقعیت را خود حکومت بهتر از هر کس دیگری می‌داند: جامعه ایران بر بستری از نارضایتی عمیق و انباشته ایستاده است. از ۸۸ تا ۹۶، از ۹۸ تا ۱۴۰۱ و خیزش زن زندگی آزادی ، تا خیزش دیماه گذشته که به خون کشیده شد، موج‌های اعتراضی متعددی در ایران شکل گرفته‌اند. هر یک از این موج‌ها سرکوب شدند، اما از زمینه مادی و اجتماعی آنها همچنان زنده است. آنچه باقی مانده، جامعه‌ای است که خشم، حافظه و تجربه را در خود ذخیره کرده است. در دوره جنگ و در شرایط آتش‌بس موقت کنونی، به دلایل روشن و قابل فهم، اعتراضات در سطح گسترده خیابانی فعلاً فروکش کرده‌اند، اما این به معنای رفع نارضایتی نیست. برعکس، جامعه ایران از این نظر به بشکه باروتی می‌ماند که حکومت از امکان انفجار آن به‌خوبی آگاه است. به همین دلیل، جمهوری اسلامی به منابع مالی فوری نیاز دارد تا شاید بتواند با پرداخت حقوق‌های معوقه، مهار نسبی گرانی، تأمین حداقلی کالاهای اساسی و کنترل موقت بازار، انفجار نارضایتی را به تعویق بیندازد.

در سوی دیگر، دولت آمریکا و شخص ترامپ نیز به دستاوردی ملموس نیاز دارند. او برای نمایش پیروزی در برابر افکار عمومی داخلی، مخالفان درون حزب جمهوری‌خواه و همچنین فشارهای جدی اسرائیل، نیازمند یک «موفقیت قابل عرضه» است. در این میان، مسئله تنگه هرمز و امکان باز شدن آن برای عبور امن‌تر نفت و تجارت، به یکی از محورهای اصلی نمایش پیروزی تبدیل شده است. اما جمهوری اسلامی نیز به‌سادگی حاضر نیست آخرین اهرم فشار خود را واگذار کند. از همین رو، سیاستی دوگانه و محتاطانه را در پیش گرفته است. بدین معنی که نه آن‌قدر امتیاز می‌دهد که دست خالی بماند، و نه آن‌قدر تنش می‌آفریند که کل روند از هم بپاشد. این همان سیاست «باز کردن قطره‌چکانی» است؛ دادن امتیازهای محدود، خرید زمان، و تلاش برای حفظ حداقل ابزار چانه‌زنی.

با این همه، پایان رسمی و عملی این جنگ ویرانگر، اگر و زمانی که واقعاً اتفاق بیفتد، می‌تواند فرصتی برای جامعه ایران باشد. نه از آن جهت که توافق، خودبه‌خود رفاه و آزادی به همراه خواهد آورد. بلکه از این نظر که کاهش فشار جنگی و کاسته شدن از فضای اضطراری، می‌تواند امکان نفس کشیدن اجتماعی را بیشتر کند و به مردم فرصت دهد تا مطالبات انباشته خود را با نیروی بیشتری طرح کنند. هر گشایشی در فضای عمومی، حتی اگر محدود و موقت باشد، می‌تواند به میدان تازه‌ای برای فشار اجتماعی از پایین تبدیل شود.

این‌جاست که تجربه جنبش‌های اجتماعی ایران اهمیت پیدا می‌کند. جامعه ایران در این سال‌ها فقط سرکوب را تجربه نکرده بلکه آزموده تر نیز شده است. از اعتصابات کارگری تا اعتراضات سراسری، از جنبش «زن، زندگی، آزادی» تا مبارزات صنفی معلمان، پرستاران، بازنشستگان و دیگر مزدبگیران، هر موج اعتراضی نسلی آگاه‌تر، آزموده‌تر و باتجربه‌تر از خود به جا گذاشته است. این تجربه‌ها از بین نرفته‌اند. در حافظه جمعی جامعه ثبت شده‌اند و امروز به صورت سرمایه‌ای سیاسی و اجتماعی حضور دارند. مردم ایران امروز بهتر از گذشته می‌دانند که حکومت چگونه سرکوب می‌کند، چگونه زمان می‌خرد، چگونه وعده می‌دهد و چگونه می‌کوشد اعتراضات را فرسوده کند. و در مقابل، بهتر از گذشته می‌دانند که برای پیشبرد مطالبات خود به چه اشکالی از همبستگی، سازمان‌یابی، پایداری و ابتکار نیاز دارند.اگر مردم، کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان و همه محرومان بتوانند بر پایه تجربه‌های انباشته‌شان، مطالبات خود را متشکل‌تر و آگاهانه‌تر پیگیری کنند، هر شکاف در بالای قدرت می‌تواند به فرصتی برای فشار از پایین تبدیل شود.

در نهایت، مسئله اصلی این است: جمهوری اسلامی برای نجات خود مذاکره می‌کند، نه برای نجات مردم. اما مردم نیز دیگر آن جامعه بی‌تجربه و خاموش گذشته نیستند. همین آگاهی تاریخی، همین حافظه مبارزه و همین شناخت عمیق‌تر از راه و چاه اعتراض، می‌تواند در آینده به نیرویی بدل شود که حکومت را ناگزیر به عقب‌نشینی کند. هر گشایش در فضای سیاسی و هر توقف در ماشین جنگ، باید از سوی جامعه به فرصتی برای طرح قوی‌تر مطالبات نان، کار، آزادی تبدیل شود.