حزب کمونیست ایران

پایان بهانه جنگ و ضرورت گسترش جنبش‌های مطالباتی

امضای قرارداد آتش‌بس و یادداشت تفاهم میان جمهوری اسلامی و آمریکا، به معنای پایان رسمی و عملی مرحله‌ای از جنگ ویرانگری است که سایه خود را بر زندگی مردم ایران انداخته بود. این پایان، البته نه به معنای آغاز خودبه‌خودی رفاه، آزادی و نه دلیلی برای خوش‌بینی به نیت‌های جمهوری اسلامی یا دولت آمریکا است. اما از یک نظر برای جامعه ایران اهمیت دارد و آن اینکه بهانه جنگ برای به تعویق انداختن پاسخ به مطالبات حیاتی مردم پایان یافته است. کاهش فشار جنگی و کاسته شدن از فضای اضطراری می‌تواند امکان نفس کشیدن اجتماعی را بیشتر کند و فرصتی فراهم آورد تا مردم مطالبات انباشته خود را با نیرویی تازه‌تر طرح کنند.

جمهوری اسلامی در تمام دوره بحران کوشید جنگ را به سپری برای نادیده گرفتن مطالبات جامعه تبدیل کند. اما اکنون این سپر ترک برداشته است. اگر جنگ موقتاً بحران‌های واقعی جامعه را پوشاند، آن‌ها را حل نکرد. فقر جانکاه، تورم، بیکاری، فروپاشی معیشت، شکاف طبقاتی، تبعیض جنسیتی، سرکوب سیاسی، بحران محیط ‌زیست و خشم انباشته مردم همچنان پابرجاست. بنابراین پایان جنگ آغاز مرحله‌ای تازه در جدال جامعه با حکومتی است که برای بقای خود مذاکره می‌کند، نه برای نجات مردم.

جامعه امروز ایران در آستانه تحولاتی عمیق و سرنوشت‌ساز قرار دارد. از یک سو، آوار جنگ، فقر و بیکاری بر سر توده‌های مردم فروریخته و زندگی میلیون‌ها نفر را به مرزهای تحمل‌ناپذیر رسانده است. از سوی دیگر، حاکمیت استبدادی می‌کوشد با تشدید سرکوب خونین و سیستماتیک، بقای خود را تضمین کند. اما همین ترکیبِ بحران اقتصادی، بی‌اعتباری سیاسی و نارضایتی اجتماعی، زمینه‌های عینی گسترش جنبش‌های مطالباتی را نیرومندتر کرده است. مردمی که کارد به استخوانشان رسیده، راهی جز این ندارند که برای رهایی از جهنمی که جمهوری اسلامی ساخته است، مصمم‌تر از گذشته وارد میدان شوند.

در این میان، تجربه سال‌های گذشته اهمیت تعیین‌کننده دارد امروز جامعه ایران  در گیرودار رویدادها بسیار آزموده‌تر شده است. از اعتصابات کارگری تا اعتراضات سراسری، از جنبش «زن، زندگی، آزادی» تا مبارزات معلمان، پرستاران، بازنشستگان، دادخواهان و دیگر مزدبگیران، هر موج اعتراضی نسلی آگاه‌تر و باتجربه‌تر از خود به جا گذاشته است. این تجربه‌ها از بین نرفته‌اند؛ در حافظه جمعی جامعه ثبت شده‌اند و امروز به سرمایه‌ای سیاسی و اجتماعی تبدیل شده‌اند.

مردم ایران امروز بهتر از گذشته می‌دانند حکومت چگونه با امنیتی کردن فضا می‌کوشد مطالبات واقعی را به حاشیه براند. در مقابل، جامعه نیز بهتر از گذشته می‌داند که برای پیشبرد مطالبات خود به همبستگی، سازمان‌یابی، پایداری، ابتکار و پیوند میان جنبش‌های مختلف نیاز دارد. اگر کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، زنان، جوانان، دادخواهان و محرومان بتوانند بر پایه تجربه‌های انباشته خود مطالباتشان را متشکل‌تر دنبال کنند، هر شکاف در بالای قدرت می‌تواند به فرصتی برای فشار از پایین تبدیل شود.

زمینه‌های اجتماعی این فشار از مدت‌ها پیش شکل گرفته‌اند. جامعه ایران طی ۴۷ سال گذشته دگرگون شده است. جمهوری اسلامی نتوانسته سبک زندگی مورد نظر خود را بر مردم تحمیل کند. الگوهای زندگی تغییر کرده‌اند؛ اینترنت، ماهواره، شبکه‌های اجتماعی، موسیقی، ادبیات، سینما و هنر از مرزهای سانسور و ایدئولوژی رسمی عبور کرده‌اند. مذهب، به‌ویژه در میان جوانان، به شکل چشمگیری کمرنگ‌تر شده و مساجد رونق پیشین را ندارند. زنان با وجود همه سرکوب‌ها، دیوارهای تحمیل‌شده را شکسته‌اند و در عرصه‌های اجتماعی، فرهنگی، ورزشی و سیاسی حضور فعال‌تری یافته‌اند.

بافت اجتماعی ایران نیز تغییر کرده است. جمعیت کشور در دوره حکومت اسلامی حدود سه برابر شده، مهاجرت گسترده از روستاها به شهرها شکل گرفته و بیش از بیست میلیون حاشیه‌نشین در اطراف شهرهای بزرگ پدید آمده‌اند؛ جمعیتی که عمدتاً از کارگران، زحمتکشان، بیکاران و محرومان تشکیل می‌شود. حاشیه شهرها امروز کانون فقر، بیکاری، آسیب‌های اجتماعی و هم‌زمان خشم انباشته طبقاتی‌اند. این بخش از جامعه، اگر سازمان یابد و به جنبش‌های مطالباتی پیوند بخورد، می‌تواند به یکی از نیروهای مهم تغییر اجتماعی تبدیل شود.

در برابر این تحولات عظیم، ساختار سیاسی، حقوقی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تقریباً همان ساختار بسته و ارتجاعی گذشته باقی مانده است. سپاه پاسداران به‌عنوان نیروی نظامی، امنیتی و اقتصادی مسلط نه فقط بازوی سرکوب، بلکه یکی از بزرگ‌ترین مراکز قدرت اقتصادی و سیاسی کشور است. این تناقض میان جامعه‌ای متحول، جوان و ناراضی با حکومتی  ایدئولوژیک، فاسد و سرکوبگر، حکومت کردن را برای جمهوری اسلامی روزبه‌روز دشوارتر کرده است.

از همین رو، گسترش جنبش‌های مطالباتی ؛ ضرورتی اجتماعی است. مطالبات نان، کار، مسکن، درمان، آموزش، آزادی پوشش، آزادی تشکل، آزادی بیان، آزادی زندانیان سیاسی، برابری زن و مرد، حق اعتصاب، حق تجمع و پایان دادن به سرکوب، مطالباتی جدا از هم نیستند. این مطالبات حلقه‌های یک زنجیرند. هرجا کارگری برای دستمزد معوقه اعتصاب می‌کند، هرجا معلمی برای آموزش رایگان و معیشت انسانی تجمع می‌کند، هرجا پرستاری علیه فشار کار و تبعیض می‌ایستد، هرجا بازنشسته‌ای برای حق زندگی فریاد می‌زند، همان‌جا سیاست واقعی از پایین شکل می‌گیرد.

اهمیت جنبش مطالباتی در این است که به دلیل نادیده گرفته شدن خواست‌ها از سوی رژیم و پاسخ سرکوبگرانه حکومت، به سرعت سیاسی می‌شود و کل نظم موجود را به چالش می‌کشد. جمهوری اسلامی نمی‌تواند حتی ساده‌ترین مطالبات صنفی و معیشتی را بدون نگرانی امنیتی بپذیرد، زیرا می‌داند هر عقب‌نشینی می‌تواند اعتمادبه‌نفس جامعه را افزایش دهد. از سوی دیگر، همین مبارزات، در دل خود سازمان، رهبری و تجربه لازم برای پیشروی‌های بزرگ‌تر را می‌سازند.

در این مسیر، جنبش کارگری جایگاهی محوری دارد. کارگران زن و مرد ایران در سال‌های اخیر با اعتصابات، مطالبات عادلانه و موضع‌گیری‌های خود نشان داده‌اند که ظرفیت تبدیل شدن به ستون اصلی مبارزه رهایی‌بخش را دارند. اما این جنبش زمانی نیرومندتر می‌شود که با جنبش زنان، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، دادخواهان، مدافعان محیط‌زیست، جوانان، آزادی‌خواهان و جنبش انقلابی کردستان پیوند بخورد. همبستگی و همگرایی این جنبش‌ها شاه‌کلید رشد و تکامل شرایط انقلابی در ایران است.

جمهوری اسلامی می‌خواهد از آتش‌بس برای بازسازی ماشین سرکوب و ترمیم قدرت خود استفاده کند. مردم اما باید این وقفه را به فرصتی برای سازمان‌یابی، طرح مطالبات و گسترش همبستگی بدل کنند. اکنون زمان آن است که صدای نان، کار و آزادی بلندتر شود؛ صدایی که نه جنگ خارجی می‌تواند نماینده آن باشد و نه حکومت سرکوبگر. این صدا تنها از دل جنبش‌های مطالباتی متشکل، پیگیر و سراسری برمی‌خیزد.