حزب کمونیست ایران

روایتی از زندان‌های ایران در سایه جنگ و سرکوب

زندان قرچک؛ نمونه ای از یک فاجعه عمدی

زندان قرچک ورامین سال‌هاست به‌عنوان یکی از بدنام‌ترین بازداشتگاه‌های زنان در ایران شناخته می‌شود، اما روایت‌های تازه‌ای که از پشت دیوارهای آن بیرون آمده، تصویری فراتر از یک بی‌کفایتی اداری ترسیم می‌کنند؛ تصویری از یک «فاجعه عمدی». این روایت، حاصل تجربه چهل‌روزه یکی از معترضان بازداشتی در بند ۱۱ این زندان است.

بند ۱۱ که در اصل برای نگهداری موقت طراحی شده بود، اکنون به اقامتگاهی طولانی‌مدت برای صدها زن معترض بدل شده است. در فضایی که گنجایش استاندارد آن به‌هیچ‌وجه با جمعیت واقعی همخوانی ندارد، حدود ۲۵۰ زن در شرایطی غیرانسانی نگهداری می‌شوند. در سرمای استخوان‌سوز بهمن‌ماه، به دلیل نبود تخت کافی، بسیاری از بازداشت‌شدگان ناچارند شب‌ها را روی کف سرد سیمانی و در راهروها بگذرانند. ازدحام جمعیت به‌حدی است که استراحت عادی ناممکن شده و برای سالمندان و آسیب‌دیدگان جسمی اعتراضات، این وضعیت به شکنجه‌ای مداوم بدل گشته است.

برای جمعیت ۲۵۰ نفری این بند، تنها دو حمام و دو سرویس بهداشتی وجود دارد. آب گرم تنها یک ساعت در شبانه‌روز وصل می‌شود و زنان ناچارند در دل زمستان با آب یخ‌زده استحمام کنند؛ وضعیتی که به دردهای قفسه سینه و عفونت‌های شدید ریوی انجامیده است. مسئولان زندان نه‌تنها جیره مواد شوینده را قطع کرده‌اند، بلکه حتی اجازه خرید مواد ضدعفونی‌کننده از فروشگاه زندان یا نظافت محیط توسط خود زندانیان را نیز نمی‌دهند.

در زندان قرچک، ابتدایی‌ترین نیاز انسانی،آب آشامیدنی،به منبع درآمدی برای زندان و ابزار فشاری مضاعف بر معترضان بدل شده است. آب لوله‌کشی این زندان غیرقابل شرب است و حتی شست‌وشوی ساده با آن باعث تحریک شدید و قرمزی پوست می‌شود. در نتیجه، زندانیان مجبورند آب بطری‌شده را از فروشگاه زندان بخرند؛ بطری کوچکی که ابتدا ۲۷ هزار تومان قیمت داشت، در مدتی کوتاه به ۴۲ هزار تومان رسید.

دسترسی به پزشک و دارو نیز به توان مالی زندانی گره خورده است. کیفیت غذا به‌شدت پایین است و پروتئین کاملاً از برنامه غذایی حذف شده؛ زندانیانی که خانواده‌ای پشتیبان مالی آن‌ها نباشد، در وضعیتی از گرسنگی مداوم به سر می‌برند.

علاوه بر فشارهای جسمی، بازداشت‌شدگان با مجموعه‌ای از رفتارهای هدفمند برای خردکردن شخصیت‌شان روبه‌رو هستند. روایت‌های متعددی از بازرسی‌های بدنی تحقیرآمیز توسط زندانبانان زن گزارش شده که از هر مرز اخلاقی عبور کرده است. انتقال‌های مکرر میان بندهای عمومی (۸ و ۱۱) و سلول‌های انفرادی بند ۶، بازداشت‌شدگان را در تعلیق و اضطرابی دائمی نگه می‌دارد؛ شیوه‌ای که آگاهانه مانع شکل‌گیری شبکه‌های حمایتی میان زندانیان می‌شود.

زندان شیبان اهواز؛ تصویری تاریک‌تر

در جنوب کشور، زندان شیبان اهواز تصویری به‌مراتب تاریک‌تر از سرکوب را روایت می‌کند. بخش‌هایی از این زندان به‌طور اختصاصی به معترضان بازداشت‌شده در یک سال گذشته اختصاص یافته است. اتاق‌هایی با ظرفیت محدود، ده‌ها نفر را در خود جای داده‌اند و در مجموع صدها زندانی در فضایی به‌شدت فشرده نگهداری می‌شوند.

کمبود آب، محدودیت شدید در استفاده از سرویس‌های بهداشتی، و آلودگی گسترده به ساس، وضعیت بهداشتی را به نقطه‌ای رسانده که بیماری‌های پوستی در میان زندانیان شیوع پیدا کرده است. داروهای موجود نیز کیفیت مناسبی ندارند و برخی از آن‌ها گفته می‌شود تاریخ مصرف‌شان گذشته است. بسیاری از این زندانیان بدون محاکمه، با اتهاماتی سنگین و زیر فشار بازجویی‌های مداوم، در بلاتکلیفی کامل به سر می‌برند.

زیر سایه اعدام

زندان ارومیه وضعیتی ویژه دارد؛ تعداد زیادی از زندانیان سیاسی کرد در این زندان نگهداری می‌شوند و گزارش‌ها از احتمال اعدام‌های دسته‌جمعی و فشار امنیتی فوق‌العاده بالا حکایت دارند. زندان‌های سنندج و بوکان نیز با تمرکز پرونده‌های سیاسی زندانیان کرد و احکام اعدام تأییدشده، به کانون‌های نگرانی بدل شده‌اند.

گزارش‌ها نشان می‌دهند رئیس قوه قضائیه دستور تسریع اجرای احکام اعدام علیه متهمان سیاسی را صادر کرده است. اتهاماتی چون «محاربه» و «همکاری با دشمن» به‌طور گسترده به کار گرفته می‌شوند و بسیاری از متهمان در محاکماتی چند ساعته، بدون دسترسی به وکیل مستقل، محکوم شده‌اند. اعترافات گرفته‌شده زیر فشار یا شکنجه، مستند اصلی صدور این احکام بوده است.

زندان قزل‌حصار کرج به یکی از مراکز اصلی اجرای اعدام‌ها بدل شده است. در زندان اوین، شمار زیادی از زندانیان سیاسی در بندهای امنیتی ۲۰۹ و ۲۴۰ محبوس‌اند و ارتباطشان با خانواده قطع شده. زندان‌های ارومیه، سنندج و بوکان نیز تعداد زیادی از زندانیان کرد را در خود جای داده‌اند که برخی با احکام اعدام تأییدشده دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

از آغاز جنگ، بازداشت‌های گسترده‌ای صورت گرفته که شمارشان به هزاران تن می‌رسد. در میان بازداشت‌شدگان، فعالان، دانشجویان و حتی کودکان دیده می‌شوند. بسیاری در بازداشتگاه‌های مخفی نگهداری می‌شوند و خانواده‌هایشان از سرنوشت آن‌ها بی‌خبرند.

شرایط جنگی، زندانیان را در معرض خطری مضاعف قرار داده است. زندان‌هایی که حتی در شرایط عادی هم از استانداردهای انسانی فاصله‌ای چشمگیر دارند، اکنون در سایه جنگ، جان هر زندانی را بیش از پیش تهدید می‌کنند.

آنچه از دل این روایت‌ها بیرون می‌آید، تصویری یکپارچه از سیاستی سازمان‌یافته است: از محرومیت عمدی از آب و دارو در قرچک، تا شتاب در صدور و اجرای احکام اعدام در کردستان. این وضعیت خواستی فوری و روشن را پیش روی افکار عمومی و نهادهای مدافع حقوق بشر قرار می‌دهد: آزادی فوری زندانیان سیاسی و عقیدتی، به‌ویژه در شرایط کنونی جنگ . اما تا رسیدن به آن روز، وظیفه‌ای بر دوش همه ماست: همدردی با خانواده‌های این زندانیان، و نگذاشتن آن‌ها در تنهایی این مبارزه و نگرانی های جانکاه شان.