کره زمین، تنها مأمن شناختهشده ما در پهنه بیکران کائنات، امروز درگیر بحرانی بیسابقه و عمیق است. افزایش دمای هوا، آب شدن یخهای قطبی، خشکسالیهای فاجعهبار، آلودگی گسترده آب و خاک، و نابودی تنوع زیستی، همگی نشانههایی از یک بیماری مزمن هستند که حیات را بر روی این سیاره تهدید میکند. در چنین شرایطی، پنجم ژوئن (۱۵ خرداد)، روز جهانی محیط زیست، بیش از هر زمان دیگری اهمیت مییابد. این روز یک یادآوری سالانه برای ارزیابی عملکرد بشر در قبال خانه مشترکمان و فراخوانی جهانی برای اقدام فوری است.
در سال ۱۹۷۲، زمانی که اثرات مخرب صنعتی شدن بر چهره طبیعت آشکارتر میشد، نمایندگان کشورهای جهان در کنفرانسی تاریخی با عنوان “انسان و محیط زیست” در استکهلم، پایتخت سوئد، گرد هم آمدند. حاصل این کنفرانس، تصویب قطعنامهای بود که پنجم ژوئن را به عنوان “روز جهانی محیط زیست” نامگذاری کرد. هدف اصلی از این نامگذاری، افزایش آگاهی عمومی درباره اهمیت حفاظت از طبیعت، تشویق جوامع به مشارکت فعال، و ترغیب دولتها به اتخاذ سیاستهایی پایدار و همسو با سلامت سیاره بود. برخورداری از محیط زیستی سالم، یک حق بنیادین بشری است؛ حقی که امروز، پس از گذشت بیش از پنج دهه، همچنان توسط نیروهای قدرتمند اقتصادی و سیاسی پایمال میشود.
روز جهانی محیط زیست فرصتی است تا به یاد آوریم که طبیعت تنها منبع تأمین هوا، آب و غذای ما نیست، بلکه یک سیستم پیچیده و بههمپیوسته است که پایداری آن، ضامن بقای خود ماست. این روز، فریاد اعتراضی است علیه تخریب بیامان جنگلها، آلودگی اقیانوسها، و مسموم شدن هوایی که نفس میکشیم؛ اعتراضی که با گذشت زمان و تشدید بحرانها، بلندتر و رساتر شده است.
ریشهیابی بحران کنونی محیط زیست، بدون تحلیل مناسبات تولیدی حاکم بر جهان، غیرممکن است. نظام سرمایهداری، با منطق ذاتی خود یعنی “حداکثرسازی سود در کوتاهترین زمان”، طبیعت را نه یک بستر حیاتی برای بقا، بلکه یک منبع بیپایان و رایگان برای استخراج و بهرهکشی میبیند. این نگاه ابزاری، پیامدهای ویرانگری به همراه داشته است:
شرکتهای بزرگ برای تداوم چرخه سود خود، نیازهای کاذب خلق کرده و با تبلیغات گسترده، مصرفکنندگان را به خرید بیرویه کالاهایی تشویق میکنند که اغلب عمر مفید کوتاهی دارند. کوههای زباله، به ویژه پلاستیک، که اقیانوسها و خشکیها را آلوده کردهاند، نماد بارز این چرخه معیوب هستند.
جنگلهای آمازون، که به “ششهای زمین” شهرت دارند، زیر تیغ ارههای شرکتهای چوببری و آتشسوزیهای عمدی برای ایجاد زمینهای کشاورزی صنعتی، روز به روز کوچکتر میشوند. استخراج بیرویه مواد معدنی، آلودگی آبها با پسابهای صنعتی، و انتشار حجم عظیمی از گازهای گلخانهای توسط کارخانجات، همگی در خدمت سودآوری ابرشرکتها قرار دارند.
اگرچه توافقنامههایی مانند “توافق پاریس” برای کاهش انتشار گازهای گلخانهای به امضای دولتها میرسد، اما در عمل، رقابت ذاتی نظام سرمایهداری و لابی قدرتمند صنایع سوخت فسیلی، این تعهدات را به کاغذپارههایی بیاثر تبدیل کرده و مانع از هرگونه اقدام جدی و هماهنگ جهانی میشود.
بر اساس آمار، سالانه بیش از هفت میلیون نفر در جهان بر اثر آلودگی هوا جان خود را از دست میدهند و از هر ۱۰ نفر، ۹ نفر در هوای آلوده نفس میکشند. این آمار هولناک، محصول مستقیم حرص و ولع بیمرز سیستمی است که سلامت انسان و طبیعت را فدای انباشت سرمایه میکند.
فاجعه محیط زیست در ایران ابعادی چندگانه و به مراتب عمیقتر دارد. در اینجا، علاوه بر منطق سودجویانه، بیکفایتی، فساد سیستماتیک و نگاه امنیتی حاکمیت، دست به دست هم دادهاند تا ایران را در صدر جداول جهانی تخریب محیط زیست قرار دهند.
اجرای طرحهای توسعه پنجساله بدون کارشناسی علمی، سدسازیهای بیرویه توسط نهادهای نظامی مانند سپاه پاسداران، و تغییر مسیر رودخانهها، ضربات جبرانناپذیری بر پیکره منابع آبی کشور وارد کرده است. دریاچه ارومیه که روزی نگین فیروزهای ایران بود، امروز به نماد مرگ تدریجی تالابهای کشور تبدیل شده است. فرونشست دشتها به دلیل برداشت بیرویه آبهای زیرزمینی، ایران را در آستانه یک بحران بزرگ آبی قرار داده است.
آتشسوزیهای گسترده در جنگلهای زاگرس و شمال کشور، که اغلب با بیتفاوتی و کمکاری نهادهای مسئول مواجه میشوند، پوشش گیاهی را به نابودی کشانده است. ایران به رتبه اول فرسایش خاک در جهان رسیده و سالانه میلیاردها تن از خاک حاصلخیز خود را از دست میدهد که نتیجه آن، بیابانزایی گسترده است؛ به طوری که گفته میشود هر دقیقه، ۳۰ متر مربع دیگر از خاک ایران به بیابان تبدیل میشود.
به اعتراف مقامات خود رژیم، صنعت خودروسازی انحصاری و بیکیفیت، مسئول بخش بزرگی از آلایندههای مرگبار در کلانشهرهاست که مستقیماً وارد سلولهای شهروندان میشود. خسارت اقتصادی ناشی از بیتوجهی به محیط زیست سالانه میلیاردها دلار برآورد میشود که از جیب مردم پرداخت میگردد.
تراژدی بزرگتر این است که جمهوری اسلامی به جای مقابله با بحران، به سرکوب کسانی میپردازد که برای حفاظت از این آب و خاک تلاش میکنند. دهها فعال محیط زیست با اتهامات واهی مانند “جاسوسی” و “اقدام علیه امنیت ملی” دستگیر، شکنجه و حتی به قتل رسیدهاند. مرگ جانگداز کاووس سیدامامی در زندان و جان باختن شریف باجور و یارانش حین تلاش برای مهار آتش جنگلهای مریوان، نشاندهنده نگاه امنیتی رژیم به دلسوزان طبیعت است. در چنین شرایطی، نامگذاری “هفته حفاظت از محیط زیست” توسط این رژیم، طنزی تلخ و ریاکارانه است.
در برابر این تخریب گسترده دولتی و سیستمی، ممکن است نقش فردی ناچیز به نظر برسد، اما نباید قدرت اقدامات جمعی را دستکم گرفت. حفاظت از محیط زیست تنها وظیفه دولتها یا سازمانها نیست، بلکه یک مسئولیت همگانی است.هر یک از ما میتوانیم با تغییراتی هوشمندانه در سبک زندگی خود، به بخشی از راهحل تبدیل شویم:
کاهش مصرف پلاستیکهای یکبارمصرف، صرفهجویی در مصرف آب و برق، و پرهیز از خرید کالاهای غیرضروری، اولین و مهمترین گام است. استفاده از حملونقل عمومی، دوچرخه، تفکیک زباله از مبدأ، تأثیرات قابل توجهی در کاهش ردپای اکولوژیک ما دارد.کاشت درخت، شرکت در برنامههای پاکسازی طبیعت، و مهمتر از همه، آموزش کودکان و نسلهای آینده درباره اهمیت طبیعت، فرهنگی پایدار برای حفاظت از زمین ایجاد میکند. در کنار اقدامات فردی، وظیفه ما به عنوان شهروند، به چالش کشیدن سیاستهای ضد محیط زیستی و حمایت از فعالان و سازمانهای مردمنهادی است که شجاعانه برای حفظ این میراث مشترک مبارزه میکنند.

